احكام حجاب و رابطه با نامحرم(آیت الله صافی )

 

س) پوشاندن پا از مچ تا انگشتان در مقابل نامحرم براي زن واجب است يا نه؟
ج ) بلي زن در مقابل نامحرم بايد روي پاها را هم بپوشاند.
 
س) سلام بر نامحرم چه حكمي دارد؟
ج ) در محيط‎هاي جمعي سلام بر جمع مانعي ندارد؛ ولي بهتر است از سلام‎هاي خصوصي كه نوعاً زمينه ساز فتنه است، اجتناب شود. از اميرمؤمنان عليه‌السلام روايت شده است كه فرمود: «من به زن جوان سلام نمي‎كنم؛ زيرا مي‎ترسم در قلبم چيزي خلجان كند كه مطلوب پروردگار نيست.»
 
س) آيا صحبت با نامحرم در محيط خلوت و به مدت طولاني جايز است؟
ج ) اگر محيط خلوتي باشد كه ديگري نتواند به آن وارد شود بودن دو نامحرم در آن مكان، حرام است، و در غير آنجا هم، اگر صحبتهاي شهواني باشد، يا مفسده ديگري بر آن مترتب شود، جايز نيست.
 
س) آيا رعايت حجاب در مقابل پسر خاله و پسر عمو لازم است، اگر چه مسن‎تر از خودم و جاي پدرم باشند؟
ج ) پسر عمه، پسر خاله، پسر دايي و پسر عمو همه نامحرم هستند و رعايت حجاب در برابر آن‎ها واجب و ترك آن گناه است؛ و بالا بودن سن آنان موجب تغيير حكم نيست.
 
س)  آيا مي‎توانيم با دختر نامحرمي، صيغه خواهر و برادري بخوانيم، و مثل خواهر و برادر با هم رفتار كنيم؟
ج ) خير، صيغه خواهر و برادري با نامحرم مشروع نيست، آنچه موجب محرميت مي‎شود، انجام عقد ازدواج بصورت دائم يا موقت، با رعايت شرائط مربوطه است.
 
س) با توجّه به اين‎كه كلاس‎هاي دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار مي‎شود، طبعاً ناخودآگاه چشم آدم به دختران نامحرم مي‎افتد، حكم آن چيست؟
ج ) نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
 
س) شنيده‎ام كه مي‎گويند گريم جزء آرايش حساب نمي‎شود، آيا اين مطلب درست است، و گريم كردن جايز است؟
ج ) گريم ـ اگر همراه كار حرامي نباشد ـ اشكال ندارد. بنابراين، گريم مردان به وسيله مردان يا زنان به وسيله زنان اشكال ندارد.
امّا اگر گريم زن يا مرد به وسيله نامحرم صورت بگيرد، جايز نيست. نكته ديگر آن كه هر جا «گريم» به عنوان آرايش يا آرايش و تغيير چهره براي خانم‎ها باشد، بايد از نامحرم پوشانده شود؛ امّا اگر صرفاً براي تغيير چهره باشد، احوط پوشاندن آن از نامحرم است.
 
س) در جلسات عقد و عروسي كه داماد وارد مي‎شود، تكليف خانم‎هايي كهبا او نامحرم هستند چيست؟
ج ) در مقابل داماد و ساير نامحرمان بايد رعايت حجاب كامل را بنمايند و فرقي بين مجلس عروسي و ساير موارد نيست.
 
س) عكس‎هايي كه در كودكي (قبل از تكليف) گرفته‎ايم و مسلماً بدون حجاب و... بوده، الان كه بزرگ شده‎ايم، اگر نامحرم ببيند ـ مثلاً پسر خاله يا شوهر عمه و... آيا اشكال شرعي دارد؟
ج ) اگر نامحرم بدون قصد لذت به عكس‎ها نگاه كند مانعي ندارد و شما هم تكليفي نداريد.
 
س) در عقدها و عروسي‎ها كه معمولاً خانم‎ها با لباس‎هاي ويژه آن مراسم شركت دارند و در اكثر مواقع نيز لباس‎ها، بدن نما است و فيلمبرداري صورت مي‎گيرد تكليف ما چيست؟
ج ) اگر مي‎دانيد يا احتمال مي‎دهيد كه در آينده اين فيلم‎ها توسط افراد نامحرم مشاهده مي‎گردد لازم است حجاب كامل خود را موقع فيلمبرداري مراعات كنيد و اگر نمي‎توانيد، از واقع شدن در مقابل دوربين فيلمبرداري خودداري نماييد.
 
س) استفاده از كرم‎هاي چرب كننده، مرطوب كننده، ضد آفتاب و... بر روي دست و صورت، اگر به منظور محافظت از پوست بكار برده شود ولو اين‎كه خوشبو باشد و يا باعث سفيد و روشن شدن پوست شوند؛ چه حكمي دارد؟
ج ) اگر آرايش و زينت محسوب نشود، و بوي خوش آن موجب التذاذ و تحريك نامحرم نگردد اشكال ندارد.
ولي در هر صورت بنابر احتياط واجب، صورت را از نامحرم بپوشاند.
 
س) در خانواده ما رسم است كه در ميهماني‎ها همه بستگان با يكديگر دست مي‎دهند. دست‌دادن بدون‌قصد لذت چه صورت دارد؟
ج ) دست دادن با نامحرم، اگر چه از بستگان نزديك مثل پسر دايي و پسر عمو باشند، حتي بدون قصد لذت هم جايز نيست. لازم است آن‎ها را با احكام شرعي آشنا سازيد.
 
س) آيا دايي يا عموي جوان مي‎تواند دختر خواهر يا دختر برادر خود را كه جوان است، ببوسد؟
ج ) اگر قصد لذت شهواني و ريبه در كار نباشد، اشكال ندارد.
 
س) آيا چيدن و رنگ كردن ابرو جايز است؟
ج ) اصلاح و رنگ كردن ابرو براي خانم‎ها اشكال ندارد؛ ولي بايد از نامحرم پوشانده شود.
 
س) نگاه كردن به استاد مرد براي بهتر فهميدن درس چگونه است؟
ج ) نگاه به صورت و گردن و دست‎هاي مرد نامحرم كه معمولا نمي‎پوشانند، بدون قصد لذت و ريبه اشكال ندارد.
 
س) پوشيدن جوراب نازك براي خانم‎ها چه حكمي دارد؟
ج ) چون پوشاندن روي پا در مقابل نامحرم واجب است. بنابراين، استفاده از جوراب نازك كه پوست پا از زير آن پيدا باشد در مقابل نامحرم جايز نيست.
 
س) اگر انسان با دوست دختر خود به امام‎زاده برود و زيارت كند، آيا زيارتش همانند دوست معمولي صحيح است؟
ج ) رفتن به زيارت امامزادگان براي كسب ثواب است. اگر انسان در مسير كسب ثواب، گناهي مرتكب گردد، واضح است كه به پاداش مذكور نخواهد رسيد و چه بسا موجب افزايش گناه نيز بشود.
 
س) آيا پوشيدن لباس تنگ و كوتاه براي خانم‎ها جايز است؟
ج ) لباس خانم‎ها در مقابل نامحرم، بايد اولاً بدن را بپوشاند و ثانياً بنحوي نباشد كه موجب تحريك نامحرم گردد، و برجستگي‎هاي بدن در آن ظاهر باشد.
 
س) لبخند زدن هنگام صحبت با نامحرم چه حكمي دارد؟
ج ) لبخند زدن و هر كاري كه در معرض تهييج نامحرم است، جايز نيست، و در حديث آمده كه هزار سال حبس در آخرت مجازات يك كلمه شوخي با نامحرم است.
 
س) معاينات پزشكي كه مستلزم لمس و نظر به نامحرم است چه صورت دارد؟
ج ) در صورت نبودن پزشك مماثل،به مقدار ضرورت اشكال ندارد.
 
س) دانشجوي پرستاري هستم. در موقع كار در بيمارستان گاهي دستم با دست همكاران نامحرم تماس پيدا مي‎كند. با اين كه قصد و غرضي در كار نيست و كوشش خود را براي عدم تماس انجام مي‎دهم، آيا مرتكب گناه مي‎شوم؟
ج ) اگر در اثناي كار، دستتان به طور اتفاقي با همكارانتان تماس پيدا كند، اشكال ندارد؛ ولي چنانچه بدانيد اين عمل به طور مكرر ـ هر چند ناخودآگاه ـ انجام مي‎گيرد، لازم است از دستكش و مانند آن استفاده كنيد.
 
س) اگر كسي با نگاه كردن يا لمس دختران غير بالغ لذت ببرد، چه صورت دارد؟
ج ) حرام است.
 
س) آيا لازم است حجاب را براي توريست‎ها الزامي كنيم؟
ج ) افراد توريست، از جهت حكم فقهي حجاب، تابع دين خود هستند؛ لكن همان گونه كه ملزم به رعايت ديگر قوانين كشور هستند نبايد اجازه داده شود بر خلاف ارزش‎هاي ديني و فرهنگي كشور اقدام كنند، و موجب اشاعه فساد و ابتذال اخلاقي شوند.
 
س) آيا پوشيدن لباس آستين كوتاه براي آقايان جايز است؟
ج ) چنانچه مرد بداند زنان با قصد لذت به دستانش نگاه مي‎كنند، احتياط واجب پوشاندن آن است.
 
س) آيا پوشيدن لباس سياه در عزاي امام حسين عليه‌السلام كراهت دارد؟
ج ) پوشيدن لباس مشكي در سوگواري امام حسين عليه‌السلام از مصاديق تعظيم شعائر و داراي رجحان شرعي است و كراهت ندارد. بسياري از فقهاي بزرگوار و مراجع تقليد در روز عاشورا از قباي سياه استفاده مي‎كردند.
 
س) معيار لباس شهرت چيست؟
ج ) لباس شهرت، لباسي است كه پوشيدن آن بخاطر رنگ، كيفيت دوخت، يا علل ديگر مناسب نيست، بطوري كه اگر آن را در برابر مردم بپوشند، توجه آنان را به خود جلب مي‎كند، و انگشت نما مي‎شوند.
 
س) آيا لباس خانم‎ها حتماً بايد سياه باشد؟
ج ) پوشيدن لباس سياه واجب نيست بلكه ملاك آن است كه لباس خانم‎ها بايد به رنگي نباشد كه خلاف متعارف، و موجب جلب توجّه نامحرم گردد.
 
س) آيا پوشيدن جوراب براي خانم‎ها لازم است؟
ج ) بلي، خانم‎ها در برابر نامحرم بايد روي پاي خود را بپوشانند و در اين جهت فرقي بين حال نماز و غير نماز نيست.
 
س) ظاهر شدن خانم‎ها با مانتوهاي تنگ، در بيرون منزل چه حكمي دارد؟
ج ) رفت وآمد خانم‎ها درمقابل نامحرم با لباسي‌كه برجستگي‎هاي بدن آنها را مشخص كند يا معرضيت براي فساد داشته باشد، جايز نيست.
 
س) آيا پزشك معالج به مريض مَحرم است؟
ج ) پزشك، به مريض محرم نيست، ولي در مواقعي كه معالجه متوقف بر نگاه يا لمس مريض است، به مقدار ضرورت مي‎تواند نگاه يا لمس كند و در صورتي كه لمس با دستكش يا از روي حايل ديگري‌كافي باشد، لمس مستقيم جايز نيست.
 
س) آيا نگاه كردن نامحرم به روي پا تا مچ كه در نماز، الزامي براي پوشاندن آن نيست، حرام است؟
ج ) بلي، نگاه مرد به روي پاي نامحرم، حرام است و در حال نماز هم اگر خانمي بداند كه در معرض ديد نامحرم است، بايد روي پا تا مچ را بپوشاند.
 
س) با توجّه به اين‎كه كلاس‎هاي دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار مي‎شود، طبعاً ناخودآگاه چشم آدم به دختران نامحرم مي‎افتد، حكم آن چيست؟
ج ) نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
 
س) آيا نگاه كردن به عكس‎هاي زنان و مردان غير مسلمان كه در كتاب‎هاي درسي به صورت نيمه عريان وجود دارد، جايز است؟
ج ) اگر با قصد لذت نباشد و مفسده‎اي هم به دنبال نداشته باشد، اشكال ندارد.
 
س) آيا نگاه كردن به دست و صورت و موهاي زنان كفار جايز است؟
ج ) در صورتي كه قصد لذت و خوف از وقوع در حرام نباشد، نگاه به دست و صورت و جاهايي از بدنشان كه عادت در نپوشاندن آن دارند، اشكال ندارد.
 
س) نگاه به نامزدم كه بعداً قصد ازدواج با او را دارم، چه صورت دارد؟
ج ) تا صيغه عقد دائم يا موقّت خوانده نشده، نامزد با نامحرمان ديگر تفاوتي ندارد، و نگاه به او با قصد لذت و شهوت، جايز نيست

روایاتی از امیرامومنان امام علی (ع) برگرفته از کتاب تحف العقول /قسمت سوم

نا سپاسی و کفران نعمت لئیمی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهترین تجارب آن است که تو را پند دهد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سستی باعث نومیدی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یاور بی قدر و قیمت خیری ندارد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر گناهی کردی زود با توبه آنرا محو کن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

روی گرداندن نشان بغض است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عذر تراشی بسیار،علامت بخل است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بدان وفای به عهد ودفاع از حرم(خانواده)بزرگواری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مضایقه از عطا نشان گسستن است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آنگاه که برادرت از تو برید خودرا برپیوند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرگز با دشمن دوستت طرح دوستی میفکن ،که بادوست دشمنی کرده ای ،فریبکاری نکن که خوی لئیمان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

با آنکه درشتی کند نرمی کن .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر ناچار شدی رشته برادری را بگسلی جای آشتی باقی گذار.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به آنکه از تو دلسرد است دل مبند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بدان که روزگار ناپایدار و پرحوادث است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهره تو از دنیا چندان است که آخرتت را آباد کنی ،پس به جا انفاق کن و خزانه دار دیگران مباش

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر بناست بر آنچه از دست زاری کنی پس برای هر چه هم که به دست نیامده زاری کن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عذرپذیر باش از آنها مباش که تا بدام نیفتند عبرت نگیرند و از موعظه سود نبرند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

برای انسان قناعت خوش سعادتی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از بدترین رفقای مرد حسد است،در نومیدی تقصیر و کوتاهی است(نا امید دست از کار می کشد)بخل ملامت آور است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

رفیق (به حکم)خوشاوند است،دوست کسی است که در غیاب شرط رفاقت به جا آورد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عافبت دروغ مذمت است،عاقبت دروغ بدترین عواقب است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بسا بیگانه که از خویش نزدیک تر است ،وبسا خویش که از بیگانه دورتر است،غریب آن کس است که رفیق ندارد،بدگمانی دوستان را از کفت نگیرد ،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرکه از حق بگذرد به تنگنا افتد،هر که به حد خود بسازد قدمش پاینده تر باشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پست ترین پستی ها ظلم به هنگام قدرت است .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زیاده روی در ملامت آتش لجاجت را بر افروزد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آنجا که طمع سبب هلاک باشد نومیدی پیروز است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شررا همیشه تاخیر انداز که هر وقت خواهی قادری به آن شتافت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آگر خواهی احسانت کنند احسان کن،برادرت را با هر عیبی که دارد بپذیر،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زیاد سرزنش مکن که کینه آرد و به دشمنی کشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از آن که امید پذیرش داری پوزش طلب

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بریدن از نادان با پیوستن به عاقل برابر است.

روایات امیرالمومنان امام علی (ع)برگرفته از کتاب غررالحکم ودررالکلم

                                     (باب ایثار)

ایثار (برگزیدن دیگران برخود )فضیلت و برتری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار شیریف ترین نیکو کاری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار خوی نیکان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار نهایت نیکو کاری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار شریف ترین بزرگواری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار والاترین نیکوکاری است .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار والاترین صفات انسانی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار برترین عبادت و بزرگترین آقایی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار برترین مرتبه های بزرگواری و بلاترین خلق وخوی انسانی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار بهترین نیکوکاری ها و والاترین مرتبه های ایمان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار شیوه ی نیکان و خلق و خوی برگزیدگان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

با کمند ایثار آزادگان به بردگی در آیند .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نیکوترین بزرگواری ایثار است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کسی که دیگران را بر خود برگزیند به کمال جوانمردی رسیده است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بزرگواری کامل نگردد جز به پاکدامنی و ایثار

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهترین مردم کسی است که در تنگدستی ایثارگر و پرشکیب باشد.

c8ce55079bb8baf60c72d30aa54c17a6 تصاویر زیبا و دیدنی جدید و قدیمی حرم امام علی (ع)

روایاتی از امیرالمومنان امام علی (ع) برگرفته از کتاب تحف العقول قسمت دوم

دل را با پندو نصیحت زنده کن ،با زهدو پارسایی بمیران،بایقیین تقویت کن،بایاد مرگ رام کن،به فنا و ناپیداری زندگیش عترف ساز،به فجایع دنیایش بینا گردان ،

آخرتت را به دنیا مفروش ،در آنچه اطلاع داری سخن مگو،در آنچه وظیفه نداری دم مزن،


در راه خدا چنانکه باید بکوش در کار خدا از سرزنش ملامت گران پروا مدار


به راه حق درگردابها هرکجا باشد فرو شو،در شناخت دین بکوش ،نفس را بر صبر و شکیبایی عادت ده،


از سر اخلاص از پروردگارت در خواست کن،که بخشش و دریغ به دست اوست


از همه سفارشها آنچه را بیشتر دوست دارم بکار بندی تقوی است و اکتفای واجبات الهی


هرچه برای خو خواهی برای دیگران بخواه،و هرچه برای خو نپسندی برای دیگران نپسند،،ستم مکن چنانکه دوست داری ستمت کنند،احسان کن چنانکه دوست داری احسانت کنند


بدان خودپسندی خطا و آفت عقلهاست


بدان که تو را برای آخرت آفریده اند نه دنیا،وبرای فنا نه بقاريالوبرای مرگ نه زندگی،تودر منزلگاهی هستی که ناگهام بایدت رفت.


خداوند جز ویرانی دنیا و آبادی آخرت را نخواسته است.


مبادا مرکبهای طمع تورا از جا بکنند و به آبشخورهای هلاک افکنند.


با کسی که دینت را به مخاطره افکند همنشین مشو


ثمره سکوت امن از پشیمانی است،

جبران ضایعات خاموشی از تدارک تلفات گفتار آسانتر است.

نگهداری آنچه درظرف است به بستن دهانه آن است.


روایاتی از امیرامومنان امام علی (ع) برگرفته از کتاب تحف العقول /قسمت اول

                        (خطبه آن جناب در اخلاص توحید)

همانا سر آغاز خداپرستی شناسایی اوست.


اساس خداشناسی یکتا شناسی است.


نظام یکتا شناسی سلب از اوست(که برای خدا صفاتی مانند صفات ممکنات زائدبر ذات نپندارند)


هرکه نهایتی برای او (خدا)تصور کند یگانگی اورا باور نداشته


هرکه مانندی برای او(خدا) اندیشد به او ایمان نیاورده


هرکه اورا مخلوقی همانند کند حقیقت اورا نشناخته


هرکه خواهد به کنه ذاتش پی برد یگانگی اورا تصدیق ننموده


هرکه آخر و انتهایی برایش قرار دهد به او عقیده نداشته


خدارا به مصنوعاتش توان شناخت


نام های خداوند تعبیر (وبیانی از ذات وصف ناپذیر او)است


افعالش فهماننده (هستی وصفات کمال او)است


ذاتش حقیقت است (ونه چون مخلوقات حقیقت نما)و کنه وجودش جدایی از مخلوق است.


هرکه خواهد خدارا توصیف کند اورا نشناخته


هرکه گوید درچیست؟ظرفی برایش تصورکرده

هرکه گوید کجاست؟جابرایش پنداشته

هرگوید تاچه حد است؟آخری برایش قرار داده

هرگوید برای چیست؟علتی برای وجودش جسته

هرکه گوید چگونه است؟ اورا به مخلوق (که دارای کیفیت است)همانند کرده

هرکه گوید از کی است؟محدود به زمانش دانسته

هرکه گوید تا کی است؟نهایتی برایش پنداشته

هرکه برای خدا نهایت پندارد اورا مرکب دانسته


باتغییر مخلوق تغییر نپذیرد؛چنانکه با تحدید موجود محدودی حد برندارد


یگانه است اما نه به حساب عدد

بی رخنه است نه چون آفریدگان

نهان است نه به درون شدن

عیان است نه به جدا بودن

جلوه گر است نه چنانکه بتوان دید

لطیف است نه چون اجسام

فعال است نه با جنبش

اندازه گیر است نه با اندیشه و فکرت

مدبراست نه با حرکت

شنواست نه با ابزار

بیناست ولی نه بااسباب

نزدیک است نه به کوتاهی مسافت

دور است نه در مکان

موجود است نه پس از عدم

زمان با او همراه نیست و مکان به او احاطه ندارد.

خواب اورا نگیرد

صفات محدودش نسازد

آلات و ادوات مقیدش ننماید (درگرو وسایل و اسباب نیست)

هستیش بر زمان سبقت جسته

وجودش از عدم پیشی گرفته ازلیتش برآغاز تقدم یافته


باخلق ابزار ادراک معلوم شد که خالق ابزار ندارد

با ایجاد گوهرها دانسته شد که او گوهر وماهیتی ندارد

آفرینش کائنات دلیل است که او آفریدگاری ندارد.

خلق تضادها نشان است که ضدی ندارد.

ابداع متشبهات دلیل است که شبیهی ندارد


نه وهم کنه ذاتش رسد و نه فهم حقیقتش را دریابد

نه زمان محدودش کند

نه گذشته و حال دارد

نه آینده بر او پنهان است که گوید (شاید)و نه با چیزی مقارنه و همراهی دارد.


دین جز با معرفت راست نیابد ؛و معرفت جز با تصدیق(قلبی)،وتصدیق جزبا تجرید توحید (انکار غیر حق)نباشد،

توحید جزبا اخلاص صورت نپذیرد.واخلاص با تشبیه (خدابه مخلوق)نسازد.

ونفی (خدای دیگر)با اثبات صفات زائدبرذات)تحقق نیابد،وتجرید جزبا نفی کامل نباشد ،تشبیه ناقص مستلزم تشبیه کامل است(اثبات یکی از صفات مخلوق برای خالق مستلزم اثبات صفات دیگر است )توحید کامل با نفی ناقص سازگارنیست.


اقرار نفی انکار است و اخلاص (درخداشناسی)با هیچ انکاری دست نیافتنی نیست.

هرآنچه در خلق است در خالق نیست.

وهرچه در خلق ممکن است در خالق ممتنع است.

جنبش در او راه ندارد

فصل و وصل در ذات او نباشد




روایاتی از پیامبر(تحف العقول)قسمت چهارم

با یک دیگر دست دهید که مصاحفه کینه و دشمنی را بزداید.


آدمیزاده چون پیر شود دوصفت در او جوان گردد:حزص و آرزو


پشیمانی از گناه خود توبه است.


صرف نظر کردن از شر صدقه است.


ایمان اعتقادی است در قلب و گفتاری است به زبان و عملی است به اعضا


مومن همه چیزش محترم است:آبرویش مالش و خونش (کسی حق تجاوز به هیچ یک از آنها ندارد)


هرکه سلطانی را به غضب خدا خشنود کند از دین خدا بیرون است.


پارسایی و زهد در دنیا کوتاه کردن آرزوست و شکر هر نعمت و پرهیز از آنچه خدا حرام کرده


از نشانه های قیامت فزونی قاریان و کاستی فقیهان و فراوانی امیران و اندکی امینان و زیادی باران و کمبود گیاهان است.


از فروتنی منافقانه که تنها تن متواضع است نه قلب بپرهیزید.


نیکوکاری که مذمتش کنند مشمول رحمت است.


هدیه را بپذیرید و بهترین هدیه ها عطر است که از همه سبکبارتر و خوشبوتر است.


بخش سوم روایاتی از پیامبر برگرفته ازکتاب تحف العقول

هرکه اخلاقش بهتر است ایمانش برتر است.


اخلاق نیک دوستی را پایدار کند.


دستها سه گونه است:گیرنده ،دهنده،ونگهدارنده؛بهترین دستها دهنده است.


آنکه پرده حیارا بیفکند غیبت ندارد.


امانت روزی آرد و خیانت فقر و تنگدستی زاید.


ایمان آن کس کامل تر است که اخلاقش نیکوتر باشد.


درکارها از مخفیکاری استمداد کنید،کهمردم به هر صاحب نعمتی حسد برند.


دربازار چیز خوردن از پستی است.


مومن شوخ طبع و مزاح است و منافق اخمو و ترشرو.


با برادرت ستیزه و جدال و شوخی مکن (شاید مراد شوخی های رنجش آور و نامناسب باشد)و وعده ای که به او دهی خلف مکن.


کسی که بار خود به دوش مردم افکند (وسربار جامعه شود)ملعون است


بهترین جهاد امت انتظار فرج است.


هیچ رنج و درد و غم و غصه و حتی ملالی به مومن نرسد جز اینکه کفاره گناهی باشد.


مومن بسان خوشه خم و راست می شود و کافر همچون درخت عرعر همیشه راست و بی ادراک است.


ازعلما سوال کنید با حکما هم سخن و با فقرا همنشین شوید.


هرکه نادانسنته فتوا دهد(و در مطالب دین اظهار نظر کند)ملائکه آسمان و زمین لعنتش کنند.


گرفتاری بزرگ پاداش بزرگ دارد چون خدا بنده ای را دوست دارد گرفتارش کند و هرکس به بلا راضی باشد خدا از او راضی است و هرکه ناراضی باشد خدا از او ناراضی است.


کسی که آنچه به مردم گوید یا مردم درباره او گوید :باک ندارد؛زنازاده است یا شیطان زاده


روزه دار اگر چه دربستر خوابیده باشد در عبادت است تا از مسلمانی غیبت نکرده.


سه کس را اگرچه نیازاری بیازارندت:فرومایه،زن،خادم (یعنی اینها به حق خود قانع نیستند)


ایمان آنکس کامل تر است که اخلاقش نیکوتر باشد


چهار چیز نشانه بدبختی است :خشکی چشم ،سنگینی دل،حرص زیادبه مال و اصرار برگناه


حرمتهایی که باید هر مومنی رعایت کند و به آنها وفادار باشد :حرمت دین و حرمت ادب و حرمت غذاست


هدیه سه گونه است:هدیه پاداش ،هدیه رفاقت،وهدیه برای خدا


کسی که فردارا از عمر خود حساب کند با مرگ بدرفتاری کرده.


سه چیز قلب را بمیراند:همنشینی با اوباش،گفتگوی زنان و مجالست با توانگران


اگر خواب دیدن از کسی گرفته شد نگران نباشد که چون کسی در علم راسخ و پابر جای شود خواب دیدن را از او بگیرند


کسی که رضایت مخلوقی را باغضب خالق بجوید ،خداوند همان مخلوق را بر او مسلط کند.


روزی بیاید که مردم گرگ درنده باشند و هرکه گرگ نباشد گرگانش بدرند.


دنیا زندان مومن و بهشت کافر است.


کمیاب ترین چیز در آخرالزمان برادر مطمئن ودرهم حلال است.



بخش یکم:تعامل انسان باخود (برگرفته از کتاب مفاتیح الحیاه اثر آیت الله العظمی جوادی آملی)

قرآن کریم و احادیث انسان ها را به تفکر فرا خوانده اند در قرآن اندیشیدن از اوصاف خردمندان به شمار آمده است.


رسول خدا می فرماید: ای ابن مسعود هرگاه خواستی کاری کنی از روی دانش و خرد باشد و از کار بدون تدبر دانش بپرهیز ،چرا که خدای جلیل می فرماید:در سوگندهای خود مانند آن زن نباشید که بافته اش را پس از آنکه محکم میکرداز هم می گسست و رشته رشته میکرد(سوره نحل آیه92)(مکارم الاخلاق ص458)


همچنین می فرماید:دو رکعت نماز سبک با تدبر از نماز شب در تمام شب بهتر است.(مکارم الاخلاق ص300)


امام رضا می فرماید : عبادت به فروانی نماز و روزه نیست عبادت واقعی تفکر در کار خدای جلیل است.(الکافی ج2ص55)


رسول خدا می فرماید:من متکلفان را دوست ندارم(الکافی ج6ص276)

مهمانت را به چیزی وادار نکن که بر او دشوار است.(مکارم الاخلاق ص135)

خودت را برای مهمان به سختی نینداز.(الجامع الصغیر ج2ص688)

گرامیداشت برادر دینی به این است که شخص هدیه اش را بپذیرد و از آنچه دارد بدو هدیه دهد و خودرا برای او به زحمت نیندازد.(الکافی ج2ص276)


امیرالمومنان می فرماید :گواراترین زندگی دور افکندن تکلف است(غررالحکم ص478)


امام صادق می فرماید:مومن خودرا برای دوستان به تکلف و مشقت نمی اندازد(الکافی ج2ص47)


                              (اهمیت دانش اندوزی)


به فرموده رسول خدا :یاعالم باش یا در حال آموختن دانش ووقت خودرا دربیهودگی و خوشگذرانی صرف نکن(مشکاه الانوار،ص134)


امیرامومنان می فرماید:بهترین آموختنی ها برای جوانان و نوجوانان چیز هایی است که در بزرگسالی به آن نیازمند می شوند.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج20ص333)


روایاتی از پیامبر قسمت دوم برگرفته از کتاب تحف العقول

 هرچیزی شرفی دارد و شرف مجلس روبه قبله بودن است


هرکه خواهد عزیزترین مردم باشد از خدا بترسد


هرکه خواهد نیرومندترین مردم باشد به خدا توکل کند


هرکه خواهد بی نیازترین خلق باشد اعتمادش به آنچه در دست خداست بیش از آن باشد که خود در دست دارد


عقل را خدا به سعادتمندان عطا کند و از تیره بختان دریغ فرماید


خوشا به حال آنکه ترس از خدا از ترس مردمان بازش دارد


خوشا به حال آن که کسبش پاک باطنش شایسته ظاهرش نیکو و اخلاقش روبراه باشد


خوشا به حال آن مومن که مازاد مالش را بخش کند و مازاد سخنش را نگه دارد


خوشا به حال آن که اخلاقش با مردم خوش باشد آنان را در مشکلات یاری دهد و شر خودرا از آنها بازگرداند.


مرگ واعظی کافی است،تقوی بی نیازی ای کافی است ،عبادت مشغله ای کافی است،قیامت بازگشتگاهی کافی است،خدا پادش دهنده ای کافی است.


بسیار دعا کن چه از وقت استجابت خبر نداری،بسیار یاد مرگ کن که محبت دنیارا از دلت ببرد،شکر خدا کن تا بر نعمتت بیفزاید،


شتابان راه رفتن وقار مومن را میبرد.


دوخصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است:سلامت بدن و آسودگی خاطر


زیبایی و جمال در زبان است


بهترین جهاد امت من انتظار فرج است


 اگر دنیا نزد خدا ارزش بال مگسی داشت به هیچ کافر و منافقی چیزی نمی داد


کسی که هر غذایی خواهد بخورد و هر لباسی دوست دارد بپوشد و هرمرکبی پسندد سوار شود ؛خداوند نظر رحمت بر او نفرماید تا از این هوسرانی دست بردارد.


دو آهنگ را خداوند دشمن دارد:شیون به هنگاممصیبت و نی زدن به هنگام نعمت


هرکه تظاهر به فقر کند تهیدست شود.


کسی که با مسلمانی تقلب کند یا به او زیان رساند یا نیرنگ زند از ما نیست .


آرامش و آهستگی از خداوند و عجله وشتاب از شیطان است.


بی شباهت ترین شما به من بخیل بدزبان زشتگوی است.


هرکه اخلاقش بهتر است ایمانش برتر است.


نشستن در مسجد به انتظار وقت نماز عبادت است تا حدثی از او سرنزده پرسیدند حدث چیست؟فرمود غیبت



عکسهای مدینه منوره


روایاتی از پیامبر(تحف العقول)قسمت اول

هیچ فقری از نادانی بدتر نیست/هیچ مالی از عقل سودمندتر نیست/هیچ تنهایی از خوپسندی وحشتناک تر نیست/هیچ حسب و نسبی چون خوشخویی نیست /هیچ مددکاری بهتر از مشورت نیست /


آفت سخن دروغ است/آفت علم فراموشی است/آفت عبادت سستی است /آفت سخاوت منت است/آفت شجاعت ستم است/آفت زیبایی کبرو خوپسندی است/آفت حسب ونسب فخرفروشی است /

همیشه راستگوباش هیچگاه دروغ از دهانت بیرون نیاید و هرگز به خیانت اقدام مکن

ازخدا چنان بترس که گویا اورا به چشم میبینی مال و جان را در راه دین نثار کن و خودرا به اخلاق نیک بیارای و از خوی های بد بپرهیز

سه خصلت نزد خدا از هرعملی محبوب تر است:1-کسی که واجبات الهی را انجام دهد ازعابدترین مردم است 2-کسی که از گناه بپرهیزد از پرهیزگار ترین مردم است 3-هرکه به آنچه خدا روزی او کرده قناعت کنداز بینازترین خلق است

سه چیز اخلاق ستوده است: با آنکه از تو بریده پیوند کنی،و به آنکه تورا محروم کرده عطا کنی ،واز آنکه بر توستم روا داشته بگذری

سه چیز نجات بخش است:زبان را نگه داری ،برخطاهابگریی،وخانه ات گنجایشت را داشته باشد(یعنی بتوانی درخانه بمانی و از شر معاشران ناجنس در امان بمانی)

ترین کارها سه چیز است:خود درباره مردم انصاف دادن با برادر دینی مساوات کردن و خدارا در هر حال بیاد آوردن

پاداش سه کار هم در دنیا داده میشود وهم در آخرت:حج فقررا برطرف میکند،صدقه بلا را می گرداند و صله رحم عمر را می افزاید

راستگویی در سه جا زشت است:سخن چینی،نقل عمل ناپسند زن برای شوهر و تکذیب کسی که از انجام عمل خیری به دروغ خبر می دهد.

کمتر از مردم خواهش کن بی نیاز نقد است و در خواست زیاد ذلت و فقر حاضر

چهار صفت در هر که باشد اسلامش کامل است :راستی شکر حیاء و خوشخویی

مومن سه نشانه دارد :روزه نماز زکات

متظاهر سه نشانه دارد : چاپلوسی در حضور بد گویی در غیاب شماتت در مصیبت

ظالم سه نشانه دارد:رفتار جبارانه با زیر دستان ،نافرمانی از زبر دستان ،همکاری با ستمگران

ریاکار سه علامت دارد:نشاط در انظار،سستی در خلوت،انتظار در همه

منافق سه علامت دارد:دروغگویی ،خیانت در امانت ،وخلف وعده

مسافرت برای عاقل شایسته نیست جز برای سه منظور:ترمیم معاش،اصلاح امر معاد،و لذت حلال

چهار صفت بدبختی است:خشکی چشم سنگینی دل آروزی دراز ومحبت دنیا

غذا را بانک شروع کن و با نمک ختم کن که درمان هفتاد درد است که از همه کمترش دیوانگی و خوره و پیسی است.

بدن را باروغن زیتون بیالای که هرکس چنین کند چهل شب شیطان به او نزدیک نشود.

 انگشتر را به انگشت سبابه و وسط نکن که قوم لوط چنین می کردند و انگشت کوچک را بدون انگشتر مذار

مبادا دروغ بگویی دروغ موجب روسیاهی است خداوند نام صاحبش را در دفتر دروغگویان ثبت کند.

از غیبت و سخن چینی بپرهیز غیبت روزه را می شکند وسخن چینی موجب عذاب قبر میشود

غم روزی فردا را نخور هر فردایی روزیش خواهد رسید


از لجاجت بپرهیز که آغازش نادانی و انجامش پشیمانی است.

خلال کردن محبت فرشتگان را جلب می کند ملائکه از بوی دهان آنکه پس از غذا خلال نکند ناراحت می شوند

مسواک را ترک نکن که باعث پاکیزگی دهان  رضای خدا و روشنی چشم است

راستگورا چهار علامت است : سخن را به  راستی گوید نوید و عید خدارا تصدیق کند به عهد خود وفا کند و پیمانش را نشکند .

نشان مومن:مهربانی فهم حیا است

نشان شکیبا چهار چیز است :صبر در ناملایمات ،تصمیم برکارهای خیر،فروتنی و بردباری

نشان توبه کار چهار چیز است:بی غل و غش برای خدا کارکردن،ترک باطل ،دست نکشیدن از حق،وحرص بر خیر

نشان سپاسگذار چهار چیز است شکر در نعمت ،صبر در بلا ،قناعت به قسمت ،ستایش و تعظیم نکردن از غیر خدا


علامت خاشع چهاچیز است:مراقبت از خدا در نهان و عیان،انجام کارهای نیک و اندیشیدن برای روز رستاخیز و مناجات با خدا

علامت صالح نیز چهارچیز است:قلبش را صاف،وعملش را اصلاح،و کسبش را درست کند ،و همه کارهایش را اصلاح نماید

علامت ناصح چهار چیز است:به حق قضاوت کند ،حق مردم را بدون مطالبه بپردازد،هرچه برای خود خواهد برای دیگران هم بخواهد و به هیچ کس تجاوز نکند

نشان مخلص چهارچیز است:سلامت قلب(از ناپاکیهای شرک،کفر،کینه و غیره)،سلامت اعضا(بی آزاری و ترک گناه)،خیر رساندن و شر نرساندن

نشان متکلف چهار چیز است:جدل در مسائلی که به او مربوط نیست ،ستیزگی با مافوق،طمع بستن به چیزی که بدان نرسد و صرف همت در آنچه نجاتش نبخشد.

نشان ریاکار نیز چهار چیز است:حرص به عمل خدایی در جمع و سستی در خلوت عشق به ستایش مردم در همه کارها و تلاش برای خوشنامی ظاهری

علامت منافق چهار چیز است:باطنی نابکار دارد ،زبانش با دل،گفتارش باکردار و نهانش با عیان مخالف است،وای بر منافق از آتش

علامت حسود چهار چیز است:غیبت،چاپلوسی،شماتت در مصیبت،

علامت اسرافکار چهار چیز است:افتخار به باطل ،خوردن چیزی که در دست ندارد(پیش خوری کردن)،بی علاقگی به کارخیر،و اعتراض بر آنها که سودش نمی رسانند.

علامت غافل چهارچیز است:کوردلی،اشتباه،سردرگمی،وفراموش کاری

علامت تنبل چهارچیز است:سستی درکار تا سرحدکوتاهی،کوتاهی تا حد تباهی و خرابکاری،تباهی تاحد گناه (وترک واجبات)و ملالت(بی نشاطی)

علامت فاسق چهار چیز است:خوشگذرانی،بیهوده گویی،دشمنی و بهتان

علامت خائن چهار چیز است:نافرمانی خدا ،همسایه آزاری ،بغض نسبت به یاران ونزدیکان  و تمایل به سرکشی وطغیان

علامت دروغگو چهرچیز است:خودراست نگوید،دیگران را راستگو نپندارد،سخن چینی کند،وتهمت بزند

تو دشمانی از جن و انس داری که پیوسته تورا تعقیب می کنند و باتو درپیکارند تا دینت را بربایند

اما دشمنانت از آدمیان گروهی هستند که در آخرت بهره ای ندارند به ثواب خدا بی علاقه اند تمام همتشان در سرزنش و ایراد به مردم است

اگر گفت:مالت از دست رفت بگو :شکرخدای را که دادو گرفت و زکات را برد که دیگر بدهی زکات ندارم.

اگر گفت:مردم به تو ستم می کنندو توکاری نمی کنی بگو:درقیامت بر آنها که به مردم ستم کنند راه تعرض هست وبر نیکوکاران حرجی نیست.

اگر گوید:چه قدر نمازت فراوان است بگو:غفلتهایم از نمازم افزون تر است.

اگر گوید چه قدر نیکیهای تو زیاد است تا تورا خودبین سازد ،بگو:بدیهایم از نیکی هایم بیشتر است.

اگرگوید چه قدر مالت را به مردم میدهی؟بگو:آنچه از آنها می گیرم بیشتر است.

اگر گوید چه قدر به عمل (عبادت) می پردازی؟ بگو بسا گناه کرده ام.

اگر گوید شراب بنوش:بگو:من مرتکب گناه نمیشوم




با سلام خدمت شما برای بار دیگر مراجع اعلم و دیگران را معرفی میکنم :خدمت شما مراجع اعلم چهار نفرند:

1-آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

3-آیت الله العظمی شیخ حسین وحید خراسانی

4-آیت الله العظمی سید علی سیستانی

اولویت اعلمیت با این سه مرجع جهان تشیع می باشد.

اسامی مراجع دیگر را خدمت شما می گویم ولی اولویت اول و اعلمیت با

سه مرجع فوق(بالا) می باشد وبقیه مراجع هم معرفی میکنم هستند.


1-آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی

2-آیت الله الظمی موسوی اردبیلی

3-آیت الله العظمی سبحانی

4-آیت الله العظمی حکیم

5-آیت الله العظمی شبیری زنجانی

6-آیت الله العظمی روحانی

7آیت الله العظمی جوادی آملی

8-آیت الله العظمی علوی گرگانی

9-آیت الله العظمی نوری همدانی

10-آیت الله العظمی خامنه ای

رضا ظهوری مدیر وب

با سلام خدمت شما بینندگان گرامی عرضی داشتم خدمت شما من خودم در مورد موسیقی حرف های بیهوده و یاوه زیاد می شنوم :انسان نباید در مورد حکم خدا چون وچرا کند .

لطفا خود با این احادیث قضاوت کنید /موسیقی حرام است :پس حدیث اول:

1-در روز قیامت نوازنده طنبور در حالی که رو سیاه است و در دستش طنبوری از آتش قر ار دارد محشور می شود و بالای سرش هفتاد هزار فرشته که در دست هریک پتکی است به سر و صورتش می زنند و کسی که با غنا آواز می خواند و زناکار نوازنده نی و دف از قبرشان کورو لال محشور می شوند : (ظاهرا با توجه به قائده الغناء خصوصیات سازهایی که در این روایات آمده است به عنوان نمونه و مصداق ذکر شده اند و روح روایات مطلق با موسیقی مخالف است )منبع:صراط النجات ج2ص292وبحارالانوار ج76ص240


2-گروهی خواهند آمد که در حال بطالت شرابخواری و غنا شب را می گذرانند و به سر می بردند و همین گونه هستند که ناگهان شبی مسخ گردیده و صبح به صورت میمون و خوک خواهند شد .(پیامبرص)(بحارالانوار ج76ص240)


3-خداوند عزوجل مرا برای رحمت به جهانیان و نابود ساختن آلات موسیقی ،امور مرسوم جاهلیت و بتها به نبوت مبعوث ساخت .(پیامبر(ص))(الکافی ج6ص396)


4-خریدفروش در آمد و تجارت با آلات موسیقی حرام است.(پیامبرص)(مستدرک الوسائل ج13ص219)


5-غنا انسان را برای زنا افسون می کند.(پیامبرص)(بحارالانوار ج76ص247)


6-سه چه موجب سنگدلی می شود:شنیدن موسیقی(وامور بیهوده)شکار (تفریحی)ورفت و آمد نزد سلطان (ستمگر)





گناه، موجب ايجاد مشكلات در زندگى

 

اغلب مشكلات مردم از اشتباهات و گناهان و معاصى و انحرافات است؛ زيرا خدا و قيامت را در امورمان از ياد برديم.

 « أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ * الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَكَ * وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ »

همه اين‏ها كار من نبود؟ حبيب من،

 « أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـٔاوَى »

 اين‏ها كار من نبود؟

 « ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ رِعُونَ »

« ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ »

« ءَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ »

  هزار بار در قرآن فرياد مى‏زند كه چه كارى از دست شما برمى‏آيد؟ شما چه كاره هستيد؟ خدايى شدن يك سفارش است.

پایگاه عرفان



نشانه‏هاى اهل دنيا و اهل آخرت‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هشتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در مقالات گذشته به اين معنا واقف شديد كه مقصود از دنيا زمين و آسمان، خورشيد و ماه، مأكولات و ملبوسات و چشمه‏ها ورودها نيست كه اين همه نعمت‏هاى الهى است كه كسى قدرت ارزيابى ارزش آن‏ها را ندارد، بلكه مقصود رابطه غلط و ظالمانه و غاصبانه و عاصيانه با نعمت‏هاى الهى است، آن كه از حرام به دست مى‏آورد و در حرام مصرف مى‏كند، يا آن كه از حلال به دست مى‏آورد و در حرام مصرف مى‏نمايد، يا آن كه به دست مى‏آورد و نسبت به آن بخل مى‏ورزد او اهل دنيا است.

پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

شب معراج به من خطاب رسيد: اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن‏دار و آخرت و اهل آن را عاشق باش، پرسيدم اهل دنيا كيانند و اهل آخرت چه مردمى هستند؟

خداوند خطاب فرمود:

اين است نشانه‏هاى اهل دنيا:

پرخورى، خنده زياد، خواب بى‏اندازه، كثرت خشم، قلّت رضا و خشنودى نسبت به حق و خلق و عدم عذرخواهى دربرابر رفتار سويى كه نسبت به ديگران‏ داشته، قبول نكردن عذر خواه، كسالت در طاعت، بى‏باكى در معصيت، آرزوى دراز، نزديكى مرگ، عدم محاسبه نفس، كم سود، پر حرف، كم ترس، خوشحالى زياد به وقت خوردن، عدم شكر به هنگام راحتى، بى‏صبرى به وقت بلا و آزمايش، بسيارى مردم به پيش نظرشان كم است و به آنچه كه انجام نداده‏اند از خويش ستايش مى‏كنند، نسبت به آنچه ندارند ادعا مى‏كنند، احسان خود را بازگو كرده و از گفتن بدى‏هاى مردم پروا ندارند، نيكى مردم را از نظر دور داشته و پنهان مى‏كنند!

عرضه داشتم: غير از اين عيوب، براى اهل دنيا عيب ديگرى هم هست؟

خطاب رسيد: عيب اهل دنيا زياد است، جهل و حماقتشان بسيار و نسبت به استادان خود متكبر و پيش خود عاقل، ولى نزد عارفان احمقند.

اما اهل آخرت:

داراى چهره‏هايى شرمگين، كثير الحيا، كم حمق و وجودشان پرمنفعت و مكرشان كم است.

مردم از آنان در راحت، ولى آنان براى راحت مردم در رنج، داراى كلامى موزون و سنگين و حسابگر نفس، در مسير برنامه‏هاى مثبت، اهل رنج و زحمت.

چشمشان خواب، ولى دلشان بيدار است، ديدگانى پر اشك و قلبى ذاكر دارند.

به وقتى كه نام مردم را در ديوان غفلت مى‏نويسند، آنان را در دفتر ذاكران ثبت نام مى‏كنند.

در ابتداى نعمت سپاس گزارند و در انتهاى آن شاكرند، دعايشان مرفوع و سخنشان مسموع است، ملائكه به آنان شادند، خواسته‏هاشان در سراپرده ملكوت در گردش و خداوند عاشق شنيدن گفتار آنان است، چنانچه پدر عاشق شنيدن كلام فرزند.

چشم به هم زدنى از ياد حق باز نمى‏مانند و به زيادى غذا ميل ندارند، از پرحرفى گريزانند و لباس آنان اندك است، مردم نزد آنان مرده و حضرت حق پيش آنان زنده و پايدار و كريم است.

فراريان را با آقايى و كرامت مى‏خوانند و برگشتگان را با مهربانى مى‏خواهند.

دنيا و آخرت نزدشان يكى است، مردم يكبار مى‏ميرند، ولى آنان به خاطر رياضت و مجاهده نفس و مخالفت با هوا، روزى هفتاد بار با مرگ روبرو مى‏شوند، از حركت باد پريشان خاطر شده، به خدا پناه مى‏برند كه نكند بلايى آسمانى باشد.

چون در برابر من قيام مى‏كنند، گويى بنايى بسيار محكم سر پا ايستاده، در دل ايشان مشغوليّتى به خلق نمى‏بينى، به عزت و جلالم آنان را به حيات طيبه زنده مى‏كنم، به وقت مفارقت روح از بدنشان، ملك الموت را به آنان كارى نيست كه جز من كسى از آنان قبض روح نمى‏كند، تمام درهاى آسمان را به روى آنان باز كرده و كليه حجاب‏ها را از پيش نظرشان بردارم، بهشت را امر مى‏كنم جهت آنان آرايش شود و حورالعين را دستور مى‏دهم خود را در اختيار آنان بگذارد.

ملائكه را مى‏گويم به آنان درود فرستند و درختان براى آنان ميوه دهند و اثمار جنّت برآنان بريزد، به نسيم زير عرش دستور مى‏دهم كوه‏ها از كافور و مشك با خود حمل كرده و با درخشش چشمگير بر او وارد كنند، بين من و روحش پوششى نيست، به وقت قبض روحش مى‏گويم: به آمدنت نزد من خوش آمدى و صفا آوردى، با كرامت و بشارت و رحمت و رضوان به سويم حركت كن، در جنات نعيم مقيم باش و در آنجا به طور ابد قرار بگير كه نزد من داراى اجر عظيمى، اگر بينى ملائكه با او چه مى‏كنند؟ يكى روحش را پس از مرگ مى‏گيرد، ديگرى بخشش‏هايم را به او مى‏پردازد!! اينان از وقتى خدا را شناختند آن طور كه بايد از غذاهاى خوشمزه لذت نبردند و از وقتى به سيئات گذشته خود توجه كردند مصائب در آنان اثرى نكرد، بر گناهانشان گريه مى‏كنند، بر نفسشان سخت‏ مى‏گيرند، راحت اهل بهشت در مرگ و آخرت استراحتگاه بندگان من است، مونسشان اشك چشم و جلوسشان با ملائكه دست راست و چپ است، مناجاتشان با خدا است، قلوبشان جريحه‏دار و مرتب مى‏پرسند چه وقت با رفتن از دار فنا به خانه بقا راحت مى‏شويم‏ «1».

آرى، عاشقان حق جز حق نخواهند و جز حق ندانند و جز سخن حق نشنوند و جز به حق و براى حق كارى نكنند، دنيا براى آنان مقدمه آخرت و آخرت مقدمه رضوان اللّه و رسيدن به مقام قرب و وصل، تنها آرزوى آنان است.

تمام لذت آنان، در ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه است و به قول عارفان عاشق از دنيا و آخرت رسته و به حضرت دوست پيوسته‏اند.

 

پی نوشت :

 

______________________________

(1)- ارشاد القلوب: 1/ 200؛ بحار الأنوار: 74/ 23، باب 2، حديث 6.

 

پایگاه عرفان



بسم الله الرحمن الرحیم


بیایید به شیطون رو دست بزنیم!



ای یاران من! ای سربازان من! ای شیاطین! زود بشتابید نزد من.

- ای وای این چه صداییه انگار رئیس بزرگ جناب ابلیسه، داره فریاد می زنه و ما ها رو صدا می زنه!

- باید کار مهمی پیش آمده باشه که رفته بالای کوه ثور این طور صیحه می کشه، زودتر بریم ببینیم چی شده!

(یاوران ابلیس هر یک از طرفی به سمت کوه ثور شتافته و در مقابل وی گوش به فرمان می ایستند.)

- ما همگی در خدمت تو هستیم ای شیطان بزرگ بگو چه اتفاقی افتاده؟!

- چی باید می شد؟! با این آیه ی نازل شده حساب ما پاکه، دیگه باید بساطمون رو جمع کنیم بریم.



- آیه؟! حالا کدوم آیه هست؟!

- مگه نشنیدید؟!

وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل‏ عمران/135)

و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى ‏افتند؛ و براى گناهان خود طلب آمرزش مى‏ کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ و بر گناه اصرار نمى‏ ورزند با اینکه مى‏ دانند.


- واقعا هم حق داری ای رئیس بزرگ این جوری حرص بخوری، اگر قرار باشه مردم توبه و استغفار کنند حتی بعد از بزرگترین گناها و خدا اونا رو ببخشه و از سر تقصیرشون بگذره دیگه کارو بار ما از دم کساده!

- خوب برای همین همتون رو صدا زدم دیگه، به من بگید کدومتون می تونه با این قضیه مقابله کنه؟

- سرورم من هستم، خودم تو یک چشم به هم زدن اثرش رو خنثی می کنم.

- نه! نه! کار تو نیست، موضوع جدی تر از این حرفاست از پسش بر نمیای تو رو من می شناسم.

- من استاد! من داوطلبم. یه نقشه ای می ریزم که هیچ بشری نتونه به این آیه عمل کنه.

- تو؟؟! فکر نکنم! نه تو هم نه! از عهدش بر نمیایی، باید خیلی ماهر تر از این حرفا باشه.

- رئیس من می تونم، کار خودمه، مطمئن باشید!

- خنّاس؟؟! آره! فکر کنم کار خودت باشه، نقشه ت چیه؟

- الآن براتون تعریف می کنم استراتژیم چیه:

یک: اول وعده و وعید می دم و دل مردم رو پر از آرزوهای دور و دراز می کنم تا به خاطر رسیدن به اونا به هر خبط و خطایی دست بزنند و از هر دری وارد بشن.

دوم: سرگرمشون می کنم تا یادشون به استغفار نیفته، به این ترتیب فرصت عمرشون تموم میشه بدون این که توبه کرده باشند.

ابلیس: آفرین به تو! شادمانم کردی، از غم رها شدم، فهمیدم هنوزم می تونم به گمراه کردن مردم ادامه بدم.

در این هنگام هیاهوی شادی و هلهله شیطان به هوا بر می خیزد.(1)


* * *

همانگونه که مشاهده کردید شیطون برای اینکه موهبت الهی توبه و بازگشت به تقوا رو از بندگان خدا سلب کنه از حربه غفلت استفاده کرد او با روش های مختلف ما رو سرگرم و غافل می کنه تا به یاد توبه نیفتیم و تصورکنیم فرصت زیادی برای این کار مونده و عجله ضرورتی نداره.

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ضمن خطبه ای فرموده اند:

«...آرزوهاى آدمى فریب دهنده است و اجل او پوشیده، و شیطان او را رها نمى‏ کند تا به وسیله آرزوها توبه ‏اش را به تأخیر اندازد و معصیت را برایش جلوه مى‏ دهد، تا مرتکب آن شود و به این وسیله به آرزوى خود برسد چه اندوه‏ آور است غفلت کسى که عمر خود را تباه نموده و به بدبختى و شقاوت بیفتد، پس از خدا درخواست مى‏ کنم که ما و شما را از آن کسانى قرار ندهد که نعمت الهى را بى‏ مورد مصرف کردند و در عبادت قصور ورزیدند و پس از مرگ نادم و محزون هستند.»

(ارشاد القلوب-ترجمه سلگى/ج‏1/ 215 )

و نیز فرموده :

«پس خدا رحمت کند کسى را که توبه خود را پیش اندازد و شهوت خود را عقب اندازد و براى لغزش هاى خود طلب بخشش کند، براى اینکه آرزوهاى او با او خدعه و مکر مى ‏کند و اجل و وقت مرگ او بر او پوشیده است و شیطان بر او موکّل است، به آرزوها او را از توبه باز مى ‏دارد تا آن را به عقب اندازد و انتظار فرصت ببرد و شیطان گناهان را در نظر او زینت مى‏ دهد تا به جا آورد. تا این که ناگهان مرگ او در رسد و او در حال غفلت باشد.

(ارشاد القلوب-ترجمه طباطبایى/ص 129)


سال هاست که خناس و دستیارانش با همین شگرد به فریب دادن و گمراه کردن مردم مشغول هستند. اون ها از یک طرف مردم را به پیروی از هوا های نفسانی و گناه دعوت می کنند، از طرف دیگر فرصتی رو که خداوند برای بندگان فراهم کرده و در دسترسشون قرار داده -یعنی توبه و استغفار- رو از ذهنشون پاک می کنن تا به آستانه مرگ و سفر آخرت برسند بی آنکه توبه کرده باشند، می بینید؟! ابلیس حق داره که از شوق این پیروزی فریاد بزنه و هیاهو ی شادی سربده!

فرصت ها کوتاهند و خواب غفلت ما سنگین! اما آیا ما واقعا در مقابل این ترفند شیطون بی دفاع هستیم؟! راهی نیست که پیش از اون که به مرداب غفلت بیفتیم فکری برای ایمان و اعتقاداتمون کرده و از فرصت هامون محافظت کنیم؟!

چرا، خداوند هرگز بنده هاش رو در مقابل دشمنی به این غدّاری تنها رها نکرده، قطعا پناهگاهی هست، این دژ مستحکم و پناهگاه مطمئن، مولای ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.

از امام رضا علیه السلام روایت شده که :

«... و همانا امام أمین وثیق و والد رفیق و برادر شفیق است و مفزع عباد و پناه ایشان در محل درماندگى و أیام اضطرار و گرفتارى أنام می باشد...»

(احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى/ج‏4/ص 165)

در واقع نه خنّاس و یاران عفریتش و نه حتی خود ابلیس هیچکدوم قادر نیستند که به حریم امام زمان علیه السلام وارد شده و به افرادی که به آن جا پناهنده شدند آسیبی رسونده و گمراهشان کنند.

لذا اگر ما پیش از آن که دیوار غفلت اونقدر بلند بشه که نتونیم کاری برای خودمون انجام بدیم به سوی مولامون رفته و در خواست کمک کنیم بدون شک اون پدر دلسوز ماها رو در پناه می گیرند و نه تنها به موقع شیطان رو از اطرافمون رانده و از خواب غفلت بیدار و هشیارمون می کنند بله به برکت این پناه بردن و با اذن و اجازه حضرت دعاها و حرزهایی که می خونیم هم اثر بخش شده و تأثیر خودشون رو در دفع این دشمن آشکار و لشکریان مجهزش می گذاره. (2)

گوش کنید: هلهله شادی ابلیس و دستیاراش عالم رو ورداشته به خودشون می بالند که آخرین تیر حیله رو هم به طرف ما شلیک کردند، بیایید ما هم بیکار ننشینیم و کاری کنیم که همشون غافلگیر شده و این فریاد شادی توی گلوهای آن ها خفه بشه!

بیایید به شیطون رو دست بزنیم و قبل از اون که آخرین حیله اش رو به کار بندازه، به حصن حصین امام زمان علیه السلام پناه برده و از تیر رس خناس دور بشیم !


پی نوشت:


1- ازحضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود:

هنگامى که این آیه نازل شد: وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ

(و کسانى که هر ‏گاه گناه بزرگى را مرتکب شوند یا بسبب نافرمانى بخودشان ستم کنند خداوند را یاد کنند و از او براى گناهان خود طلب آمرزش مینمایند) ابلیس به کوهى در مکه که بآن ثور میگویند بالا رفت و با صداى بلند پیروان سر سخت و نیرومند خود را نزد خویش خواند و ایشان نزد او جمع شدند و گفتند: اى بزرگ و آقاى ما براى چه ما را خواندى و طلب نمودى؟ ابلیس گفت این آیه نازل گشته (و سعى و کوشش ما در وادار نمودن مردم بگناهان از بین رفت)

پس کدام یک از شما میتواند براى آن راه و چاره‏ اى سازد (و گناه‏کاران را از استغفار و توبه باز دارد) پس یکى از ایشان برخاست و گفت من با فلان طریق (و طریق و راه را بیان کرد) چاره آن میکنم، ابلیس باو گفت تو چاره آن را نتوانى کرد، پس دیگرى بپا خاست و مانند آن شخص اول سخن گفت، ابلیس باو گفت: تو از عهده این قسمت نمیتوانى بر آئى، پس وسواس خناس (که از نیرومندترین ایشانست) گفت: من از عهده آن بر آیم، ابلیس گفت: با چه وسیله و راهى؟ گفت: بواسطه آنچه که بایشان وعده دهم و بر آرزوهاى باطل و بیهوده وادارشان نمایم تا آنکه مرتکب گناهان شوند و چون مرتکب گناه گشتند استغفار و طلب آمرزش نمودن را از یاد ایشان ببرم و از خاطرشان محو سازم، پس ابلیس باو گفت: تو از عهده چاره آن بر مى ‏آئى و او را تا روز قیامت باین کار گماشت.)

(طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ترجمه/‏ ج‏2/ص442)


2-از عبد اللَّه بن حى روایت شده است که گفت: شنیدم از امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود:

هر کس قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را یازده بار بعد از نماز صبح بخواند در آن روز بگناهى دچار یا آلوده نشود هر چند این بر خلاف میل شیطان است.

(ثواب الاعمال-ترجمه غفارى/ص 289 )

http://www.rajeem.ir

وستان حقيقی (2)

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

2- انبيا

انبياى الهى مردمى بودند وارسته، پيراسته، پاك سرشت، اصيل، جامع، كامل، شريف و در راه دوست به خاطر پايدارى اسلام از جان گذشته و براى تمام انسان‏ها بهترين معلم.

اينان بر اثر شدت پاكى و نورانيت به خط پر بركت وحى متصل بوده و فيوضات الهيه را از پيشگاه اقدس ربوبى مى‏گرفتند و براى تأمين خير دنيا و آخرت بنى آدم در اختيار آنان مى‏نهادند.

انبيا گل سرسبد حيات، زداينده ظلمات، چراغ پر فروغ راه رشد و كمال، خورشيد تابان معنى و برجسته‏ترين چهره فضيلت و كرامت بودند.

پيروى از انبيا شرعاً و عقلًا و طبيعتاً واجب است؛ زيرا انسان ثابت كرده كه بدون كمك آنان، دست يافتنش به زندگى سالم در دنيا و آخرت محال است.

 

انبيا، برادران حقيقى انسان‏

بشر از تأمين قوانين كامل همه جانبه براى اداره امور حيات عاجز بوده و هم اكنون عاجز است و در آينده هم عاجز خواهد بود و اين معنى را عملًا نشان داده، از اين جهت براى رشد و كمال خود چاره‏اى جز دست زدن به دامان رحمت و كرامت آنان ندارد كه آن بزرگواران براى انسان بهترين دوست و برترين رفيق و بالاتر از اين به فرموده قرآن مجيد برادران حقيقى انسان‏هايند.

 [إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «1».

هنگامى كه برادرشان نوح به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «2».

هنگامى كه برادرشان هود به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «3».

هنگامى كه برادرشان صالح به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «4».

هنگامى كه كه برادرشان لوط به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

انبياى الهى عارجان معارج قرب و كمال و ناهجان مناهج جلال و جمال و شموس فلك رسالت و اقمار سپهر جلالت و هاديان مراصد سبل و قائدان طريق سداد و مرشدان سبيل رشادند.

انسان كه داراى دو جنبه مادى و معنوى است، براى تأمين نيازهاى مادّى خود احتياج به نعمت‏هاى مادى الهى دارد و كسى را نمى‏بينيم كه از سر اين سفره بگريزد و براى تأمين نيازهاى معنوى خود احتياج به تربيت الهى دارد كه قواعد اين تربيت به وسيله انبيا ابلاغ شده ولى متأسفانه كم نيستند آنان كه از سر اين سفره روى‏گردانند و اين روى گردانى نيست، مگر بر اثر طغيان شهوت‏ها و اميال و غرايز حيوانى.

اگر آدمى به فضاى تربيت انبيا وارد شود و مشام جان از بوى آن شجره‏هاى ملكوتى معطر نمايد، به تمام ارزش‏هاى واقعى مى‏رسد و استعداد قرار گرفتن در مقام قرب و بساط انس پيدا مى‏كند.

 

انسان در كلام نراقى‏

مرحوم ملا احمد نراقى آن عارف وارسته مى‏گويد «5»:

از براى انسان دو جنبه است:

يكى جنبه روحانيت كه آدمى سبب آن مناسبت دارد با ارواح طيبه و ملائكه مقدسه،

ديگرى جنبه جسمانيت است كه آدمى مشابهت دارد به جهت آن با بهايم و سباع.

انسان به واسطه آن جزء جسمانى چند روزى در اين عالم هستى زيست مى‏كند و از آن پس به واسطه جزء روحانى مسافر عالم اعلا مى‏شود و در آنجا مقام مى‏سازد و با ساكنان عالم قدس مصاحبت مى‏كند، به شرطى كه در مدت اقامت در دنيا ميل به آن عالم نموده و روز به روز در ترقى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى غالب شود و كدورت عالم طبيعت را از خود بيفشاند و اگر آثار روحانيت در او چنين باشد مى‏رساند به جايى كه با وجود اين كه در اين دنيا هست، هر لحظه از مبادى فياضه كسب فيوضات مى‏كند و دلش به نور الهى روشن مى‏شود، تا زمان مفارقت از اين دنيا رسد، پرده‏هاى ظلمانى طبيعت از پيش ديده به بصيرتش برداشته مى‏شود.

و اين همه ميسّر نيست مگر اين كه انسان بر تربيت انبيا آراسته شود و درخت وجودش از فيوضات ربانيه آن بهره گيرد كه هيچ مكتبى قدرت تربيت آسيه، مريم، خديجه، زينب، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و... را جز مكتب انبيا ندارد.

انسان با اتصال به مكتب انبيا، مؤمن حقيقى و مسلمان واقعى مى‏شود و وجود وى تبديل به منبع بركت و خير و منفعت مى‏گردد.

بپرسيدم ز يك علامه معناى مسلمانى‏

 

مسلمان را صفاتى گفت آن داناى ربانى‏

مسلمان آن كه آميزد به هم دنيا و عقبا را

 

نه مستهلك در اين گردد نه در آن يك شود فانى‏

مسلمان مرد عزم و پشتكار و صبر و اطمينان‏

 

تو مرد سست و تنبل را مسلمان كى توان خوانى‏

     

مسلمان مشمئز از جهل و كوشا بهر كسب علم‏

 

مسلمان را چراغ علم اندر سينه نورانى‏

مسلمان مرد عفو و مهر و انصاف و جوانمردى‏

 

مسلمان مظهر تكميل نيكى‏هاى انسانى‏

مسلمان زنده دل پاكيزه جان‏

 

خوشروى و خوش اخلاق به چشمان‏

     

مسلمان مظهر صدق و صفاى دل صفاى جان‏

 

مسلمان در تلاش زندگى دور از تن آسانى‏

مسلمان را بود برنامه اعمال قرآنش‏

 

كند تطبيق اعمال خود از دستور قرآنى‏

مسلمانى و اين اعمال ناشايست ما هيهات‏

 

چرا جانم تو آيين مسلمانى نمى‏دانى‏

اگر اعمال ما بر طبق ميزان خدايى نيست‏

 

شكايت از چنين اوضاع باشد عين نادانى‏

     

 

داستان‏هايى از انبياى الهى‏

براى تيمن و تبرك و جهت درس و عبرت تا جايى كه ميسر باشد از بعضى از پيامبران مسائلى ذكر مى‏شود، باشد كه ما در پرتو نور كلام آنان به حقيقت آراسته شويم و اين دوستان واقعى و حقيقى خود را بشناسيم.

دستورى رسيده كه پس از هر نماز دعاى خضر را بخوانيد، باشد كه با توجه به آن دعا و انتقال حقايق آن واقعيت‏ها به فضاى روح و نفس و قلب خويش از آمرزش حضرت حق بهره‏مند شويد و آن دعا اين است:

يا مَنْ لايَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ، يا مَنْ لا يُغلِطُهُ السّائِلُونَ، يا مَنْ لا يُبْرِمُهُ إلحاحُ الْمُلِحّينَ اذِقْنى بَرْدَ عَفْوِكَ وَحَلاوَةَ رَحْمَتِكَ‏ «6».

اى خدايى كه صدايى از صداى ديگر بازت نمى‏دارد! اى خدايى كه خواسته‏هاى‏ درخواست كنندگان به اشتباهت نمى‏اندازد! اى مولايى كه اصرار كنندگان خسته‏ات نمى‏كند! نسيم عفوت و شيرينى رحمتت را به من بچشان.

آرى، خضر پيغمبر، ما را هدايت به درگاه و پيشگاهى مى‏كند كه براى ما تكيه‏گاهى جز آن وجود ندارد و تنها آن درگاه لطف است كه در همه امور پشتيبان ما و يار و ياور و مونس و انيس و تأمين‏كننده سعادت دنيا و آخرت ماست.

 

حكايات ذوالقرنين‏

ذوالقرنين كه نامش در قرآن مجيد آمده با لشگر فراوانى از بيابانى عبور مى‏كرد، پيرمردى را ديد مشغول نماز است و به عظمت ذوالقرنين توجهى نكرد، ذوالقرنين از بزرگى روح او در تعجّب شد، پس از تمام شدن نمازش به او گفت: چگونه با ديدن خدم و حشم بزرگى دستگاه من نهراسيدى و در حال تو تغييرى پيدا نشد، عرضه داشت: با كسى مشغول مناجات بودم كه قدرت و لشگرش بى‏نهايت است، ترسيدم از او منصرف شوم و به تو متوجه گردم از عنايتش محروم گردم و ديگر دعايم را اجابت ننمايد!

ذوالقرنين فرمود: اگر مرا همراهى كنى تمام خواسته‏هايت را اجابت مى‏كنم، عرضه داشت: من حاضرم همه جا با تو باشم به شرط آن كه چهار چيز برايم ضمانت كنى:

اول: صحتى كه هرگز بيمارى از پس آن نباشد.

دوم: نعمتى كه زوال نداشته باشد.

سوم: جوانى و قدرتى كه پيرى و سستى در آن ديده نشود.

چهارم: حياتى كه مرگ نداشته باشد.

ذوالقرنين گفت: مرا هرگز بر اين امور قدرت نيست، عابد گفت: پس من از كسى كه تمام امور در تحت قدرت اوست دست برنمى‏دارم و به شخصى كه مثل خود من عاجز و محتاج به غير است تكيه نمى‏نمايم.

آرى، ما مملوك و عبد حقيم و تمام امور حيات را تنها حضرت او نسبت به ما ضمانت دارد و اين صحيح نيست كه دست از اصل برداشته و به فروعات از بين رفتنى متوسّل شويم، توحيد واقعى اقتضا مى‏كند كه تمام هستى را علل و اسباب داشته و جز به ذات او نظر نداشته باشيم و هر خير و كرامت را از او بدانيم و در حقيقت آراسته به حقيقت لا حول ولا قوة الّا باللّه گرديم.

حضرت ذوالقرنين عبورش به مردمى افتاد كه هر كس مردگان خود را جلوى خانه‏اش دفن كرده است، سبب اين كار را پرسيد؛ گفتند: براى آن است كه هر صبح و شام نظرمان بر قبور اشخاصى كه مثل ما بوده‏اند و با آن‏ها زندگى كرده بوديم بيفتد تا از مرگ غفلت نكنيم و به فكر عاقبت كار خويش باشيم؛ زيرا مى‏دانيم كه يك روزى ما هم مانند آنان مقيم برزخ خواهيم شد!!

از طرفى ديد منازل آنان درب ندارد، پرسيد اين چه وضع است؟ جواب دادند:

براى آن كه بين ما دزد و خائن نيست، خداوند به هر كس هر چه عطا كرده به همان قانع است و هرگز دست به طرف مال كسى دراز نمى‏كند و ما را حاكم و پادشاه نيست؛ زيرا همه ما موظف به رفع نزاعيم و از طرفى نزاعى بين ما رخ نمى‏دهد، بلكه آن قدر با هم مهربانيم كه وقتى زندگى ما را نظر مى‏كنى انگار همه با هم يكى هستيم و آن چنان بر هواى نفس غالبيم كه نفعى را به غير حق به طرف خود نمى‏كشيم و بين ما دروغ وجود ندارد؛ زيرا دروغ مقدمه جلب نفع از براى خود و ضرر به ديگرى است و ما نفع غير را به منفعت خود ترجيح مى‏دهيم و ما پدران خود را نيز اين چنين يافتيم.

ذوالقرنين گفت: چگونه است كه همه شما را خرسند و خندان مى‏بينيم و مثل اين كه غم و اندوهى در بين شما وجود ندارد، گفتند: براى اين است كه هر چه پيش آيد از خدا مى‏دانيم و او هم هر چه صلاح ماست براى ما مقرّر مى‏دارد و هر كس را هر چه صلاح اوست پيش آيد بايد خندان و خرسند باشد نه غمناك و اندوهگين‏ «7».

 

عفو يوسف‏

در قرآن كريم در سوره مباركه يوسف آيات 88 تا 90 مى‏خوانيم:

برادران به امر پدر بزرگوار خود حضرت يعقوب به مصر آمده و بر حاكم وارد شدند و گفتند: اى عزيز مصر! ما با همه اهل بيت خود به فقر و قحطى و بيچارگى مبتلا شده‏ايم و با متاعى ناچيز و بى‏مقدار به حضور تو آمده‏ايم، محبت فرما و به قدر احسانت به ما بيفزا و از ما به صدقه دستگيرى كن كه خدا صدقه بخشان را نيكو پاداش مى‏دهد.

در اين حال كه يوسف نيازمندى و دلشكستگى برادران را ديد رحمش آمد و پرده از روى كار برداشت و گفت: شما برادران يوسف در دوران جهل و نادانى فهميديد كه با يوسف چه كرديد؟

آنان گفتند: آيا تو همان يوسف هستى؟ پاسخ داد: آرى، من همان يوسفم و اين برادر من است، خداوند به رحمت بى‏حساب خود بر ما منت نهاد كه البته هر كس در برابر حوادث تقوا و صبر پيشه كند، چنين كسى پيش خدا نيكوست و خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمى‏كند.

آرى، انبيا به همه انسان‏ها درس خويشتن‏دارى و خوددارى از گناه و صبر و استقامت مى‏دهند. كه هر كس در برابر حوادث خود را از آلوده شدن به گناه و سازش با دشمن و تن دادن به ظلم حفظ كند و براى خدا صبر و پايدارى نمايد عاقبتش همانند انبيا به خير و خوشى و سلامت و سعادت خواهد رسيد.

چون يوسف شناخته شد، برادران از كرده قديم خود سخت به وحشت افتادند ولى ناگهان يوسف عزيز به آنان خطاب كرد:

[لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‏] «8».

گفت: امروز هيچ ملامت و سرزنشى بر شما نيست، خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترين مهربانان است.

اين است درسى كه انبيا به انسان مى‏دهند، درس گذشت و عفو، درس اغماض و چشم پوشى از هم كيشان و هم نوعان اشتباه كار و خطاكردار، تا زندگى با يك ديگر ظرف محبت و صفا و صميمت و وفا باشد.

 

صبر ايوب‏

قرآن مجيد درباره ايّوب مى‏فرمايد:

[إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‏] «9».

بى‏ترديد ما او را شكيبا يافتيم. چه نيكو بنده‏اى! يقيناً بسيار رجوع كننده به سوى ما بود.

ايوب كه به تمام مصايب مبتلا شد، خويشتن را حفظ كرد و سر سوزنى از خط با منفعت بندگى و طاعت و تسليم نسبت به حق منحرف نشد و از امتحان الهى سرافراز و قبول درآمد و نام نيكش به عنوان نمونه صبر و استقامت در حوادث جاودانى شد، تا براى تمام بندگان حق تا روز قيامت درس و پند باشد، ايوب عملًا به انسان مى‏گويد: مواظب باش براى چند روز گرفتارى از خدايت روى برنگردانى و نسبت به حضرت او كه نسبت به تو عين عنايت و لطف است خشم و غضب نگيرى و اظهار گله‏مندى ننمايى كه صابر در پيشگاه حضرت دوست به صبر و استقامت اوست كه صابر بنده نيكويى و عبد مقبولى است.

 

شعيب و اهل مدين‏

[وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ* وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ وَ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ‏] «10».

و به سوى مردم مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم،] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست، يقيناً برهانى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آمد، پس پيمانه و ترازو را تمام و كامل بدهيد، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مكاهيد، و در زمين پس از اصلاح آن [به وسيله رسالت پيامبران‏] فساد مكنيد، اين [امور] براى شما بهتر است، اگر مؤمنيد.

* و بر سر هر راهى منشينيد كه كسانى را كه به خدا ايمان آورده‏اند [به مصادره اموال، شكنجه و باج خواهى‏] بترسانيد، و از راه خدا بازداريد، و بخواهيد آن را [با وسوسه و اغواگرى‏] كج نشان دهيد؛ و به ياد آورديد زمانى كه جمعيت اندكى بوديد، ولى [پروردگارتان‏] شما را فزونى داد، و با تأمل بنگريد كه سرانجام مفسدين و تبهكاران چگونه بود؟

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- شعراء (26): 106.

(2)- شعراء (26): 124.

(3)- شعراء (26): 142.

(4)- شعراء (26): 161.

(5)- معراج السعادة: 11، فصل پنجم.

(6)- الأمالى، شيخ مفيد: 91، المجلس العاشر، حديث 8؛ بحار الأنوار: 83/ 1، باب 38، حديث 1.

(7)- الأمالى، شيخ صدوق: 170، المجلس الثانى؛ بحار الأنوار: 12/ 175، باب 8، حديث 2.

(8)- يوسف (12): 92.

(9)- ص (38): 44.

(10)- اعراف (7): 85- 86.

 

 

كيفر اهل لغزش‏

سنن و قوانين حكيمانه حضرت حق، مايه حيات معنوى، و سبب رشد و كمال، و زمينه به دست آوردن خير دنيا و آخرت است.

دين همراه با بينات و دلائل علمى است و راه هرگونه ترديد و شك به روى آن بسته است.

عقل و فطرت در برابر قوانين حكيمانه حق سرتسليم و تواضع فرود ميآورند، و از درون انسان، انسان را به قبول آنها ترغيب ميكنند.

اجراى قوانين تشريع آدمى را زير چتر ولايت الله قرار داده الله‏ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا، و او را به سوى مقام قرب و لقاء حركت ميدهد.

آنان كه از دين سرپيچى كنند و پيرو گامها و به عبارت ديگر فرهنگ فريبكارانه شيطان شويد به راستى چه انتظارى دارند و به چه نظر دارند؟

جز آمدن انتقام خدا به صورت عذابى سهمناك در سايه هائى شوم از ابر، و ظهور فرشتگان مأمور كيفر؟

اين خيانت پيشگان و ستمگران بدكردار هنگامى كه آثار انتقام خدا را از ابرى پر از عذاب و فرشتگان مأمور كيفر ديدند ميخواهند ايمان بياورند و تسليم خواستههاى حق شوند، كه آن زمان، زمان اظهار ايمان و تسليم نيست، كه ايمان‏ و تسليم در آن هنگامه پر خطر كه فرصتها سوخته و زمان از دست رفته هيچ سودى ندارد، زيرا قيامت عرصه حساب است نه عمل برخلاف دنيا كه عرصه عمل است نه حساب.

چون صفات حضرت حق مثل صفت منتقم عين ذات است آيه شريفه ميفرمايد إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ‏ اين به معناى جابهجائى خدا و حركت حضرت او از نقطهاى به نقطه ديگر نيست، چنان كه تربيت شدگان مكتب سقيفه و پيروان مدرسه بنى اميه پنداشته اند!!

«مى شود كه اسناد يأتيهم الله حقيقى و ناظر به صفات باشد، زيرا صفات و اسماء الهى عين ذات، و ظهور و اتيان صفات نمودارى از آن است كه پيوسته در صورتهاى مادى و طبيعى و اظلال آنها ظاهرتر ميشود، آن چنان كه علم و قدرت و صفات و غرائز انسانى در صورت مواد و ابدان و اصوات پيوسته ظاهرتر ميشود و آنها را تحت الشعاع ميگيرد.

همان اراده حكيمانه و علم ازلى بود كه در آغاز تكوين، به ماده اولى جهان كه قرآن از آن تعبير به دخان نموده‏

ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ‏

روى آورد و آن را از يكگونگى و هم سطحى به صورتهاى مختلف عناصر اصلى و تركيبات آنها، سپس قوانين و نظامات و نيروها و حيات و عقل درآورد، و در اين رجوع و مسير كمالى، هر چه جهان پيشتر رود، صفات ازلى نمودارتر و نزديكتر، و ماده اولى مقهورتر ميگردد تا در نهايت امر به صورت ابرهاى لطيف و روشى «الغمام» ميشود كه اشعه صفات و اسماء از آن رخ مينمايد:

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها

و كارمايه جهان به پايان ميرسد:

وَ قُضِيَ الْأَمْرُ

و همه چيز به سوى خدا بر ميگردد:

وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.

استفهام اعجابى و نكوهنده- هَلْ يَنْظُرُونَ ...؟

انگيزنده انظار به سوى چنين آينده نهائى، و نكوهش كسانى است كه پس از آمدن آيات بينات و ظهور اراده تشريعى خداوند و تبيين دارالسلام روى گرداندند و لغزيدند و پيرو گامهاى شيطان شدند.»

 

 

 

پایگاه عرفان

دوست‏نمايى دنيا

ديگر سحر وى آن است كه خويشتن را به تو دوستى بنمايد، تا تو را عاشق كند و فراتو نمايد كه تو را ساخته خواهد بود و به كسى ديگر نخواهد شد و آن گاه ناگاه از تو به دشمن تو شود و مثل آن، چون زنى نابكار مفسدست كه مردان را به خويشتن غره كند تا عاشق كند و آن گاه به خانه برد و هلاك كند.

عيسى عليه السلام دنيا را ديد در مكاشفات خويش در صورت پيرزنى گفت: چند شوهر دارى گفت: در عدد نيايد از بسيارى، گفت: بمردند يا طلاق دادند، گفت: نه كه همه را بكشتم، گفت: پس عجب از اين احمقان ديگر، مى‏بينند كه با ديگران چه مى‏كنى و آنگه در تو رغبت مى‏كنند و عبرت نمى‏گيرند !

عارفى شد به خواب در فكرى‏

 

ديد دنيا چو دختر بكرى‏

كرد از وى سؤال كى دختر

 

بكر چونى به اين همه شوهر

گفت دنيا كه با تو گويم راست‏

 

كه مرا هر كه مرد بود نخواست‏

هر كه نامرد بود خواست مرا

 

اين بكارت از آن بجاست مرا

تساوى گنهكار با رضايت دهندگان به آن گناه

 

كسى ممكن است بگويد: خدايا ! پدران گناهكار بودند و مورد لعنت تو قرار گرفتند، به فرزندانشان چه ربطى دارد؟

جوابش را زيارت وارث مى‏دهد:

« لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِه »

 اين هفت نسل همان هفت نسلى هستند كه مى‏گويند: خوش به حال پدران ما، در اين دنيا لذت بردند. لعنت من، راضيان به گناه ديگران را نيز مى‏گيرد.

پایگاه عرفان

عكس العمل خدا در طاعت و عصيان مردم

 

امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « أوحى الله  عز و جل الى نبىّ من الانبياء اذا أَطَعْتَ رَضِيْتُ وَ اِذا رَضِيْتُ بارَكْتُ »

 خداوند مهربان به يكى از پيغمبرانش وحى كرد: زمانى كه ملت و مردم و خانواده‏ها از من اطاعت كنند، به خشنودى من مى‏رسند و وقتى من از مردم راضى شوم، هم به دنيا و هم به آخرت مردم بركت مى‏دهم.

 « وَ لَيْسَ لِبَرْكتى نهايةٌ »

 بركت من تمام شدنى نيست.

« و اذا عُصِيتُ غَضَبْتُ »

 اما اگر مردم و جامعه در گناه بيافتند و بى‏مهابا گناه كنند، خشمگين مى‏شوم.

به دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء  عليه‏السلام سرى بزنيد. در بخشى از دعا مى‏فرمايد: خدايا ! مرگ حسين بن على  عليهماالسلام را در حالى كه بر او غضبناكى، نرسان.

 « و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى »

 اگر خشمگين شوم، لعن مى‏كنم. آثار اين لعنت من تا هفت نسل، مردم را خواهد گرفت.

 

 

پایگاه عرفان

حساسيت اولياى خدا در مورد گناه

 

اما نوشته‏اند كه: پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى مى‏شنيد كه در گوشه‏اى كسى ظلمى كرده، مالى خورده، به ناحق سيلى زده، كار زشتى كرده، تمام رگ‏هاى گردن مباركشان از شدت ناراحتى بر آمدگى پيدا مى‏كرد و رنگ مباركشان مى‏پريد، گويا حال احتضار به ايشان دست داده است.

مگر گناه چقدر سنگين و سخت است؟ مگر پشت پرده گناه چه خبر است؟ مگر موضع پروردگار نسبت به گناه تا چه اندازه در نفرت است؟

عالمى در شيراز بود كه قبرش در حافظيه است و به حاج ميرزا حسين يزدى معروف است. روزگارى مسجد اين عالم، شلوغ‏ترين مسجد بود. او جزء علماى رده اول زمان قاجاريه در شيراز بود.

روزى براى شيراز حكمران و به تعبير امروزى، استاندار فرستادند. جلسه معارفه گرفت. ادارى‏ها، نظامى‏ها و انتظامى‏ها را دعوت كرد، از جمله چند نفر از تاجران معروف بازار شيراز را نيز دعوت كرد.

براى اين كه ميهمان‏ها شاد باشند، دسته‏اى مطرب يهودى نيز دعوت كرد كه بخوانند و بنوازند. جلسه در روز پنج شنبه بود. حاج ميرزا حسين يزدى روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصر به منبر رفت. گفت: من شنيده‏ام كه ديروز در اين شهر، در منزل حاكم ميهمانى بوده و چند نفر از شما بازاريان متدين نيز شركت كرديد. دسته مطرب يهودى تصنيف خواندند و تار و تنبور زده و رقصيدند، خبرش را به من دادند.

طاقت من از شنيدن اين خبر طاق شده است. رنج بيشتر من اين است كه شما
چهره‏هاى مذهبى چرا در آن جلسه بوديد و هيچ عكس العملى نشان نداديد. از منبر پايين آمد و به خانه رفت و مريض شد. يك ماه نتوانست به مسجد بيايد. اين گونه از پا در آمد.

روزى در طول اين يك ماه، تاجرى آمد تا از بازار شيراز رد شود. به مغازه‏اى آمد تا جنسى بخرد، صاحب مغازه گفت: چنين پيشامدى در شيراز شده است. تاجر گفت: عاقبت اين پيشامد به خير است؟ تاجر در فكر فرو رفت كه مهم‏ترين پيشامدى كه شده اين است كه عالمى در اين شهر از شنيدن خبر گناه مريض شده و امروز و فردا مى‏ميرد و مرد. از شنيدن خبر گناه مى‏مردند.

اما ما چرا حالتى پيدا نمى‏كنيم؟ چون خود اين گناهانى كه ما مى‏بينيم، گرچه خودمان اهل آن نيستيم، همين ديدن‏ها بين ما و خدا حجاب ايجاد كرده است. اين است كه مى‏بينيم و ناراحت نمى‏شويم. اما خبر گناه، اولياى خدا را از پا در مى‏آورد.

پس آثار گناه با خود گناهكار، در دنيا و آخرت، چه مى‏كند؟

 

 

پایگاه عرفان

خودآرايى دنيا

ديگر سحر دنيا آن است كه ظاهر خويش را آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشيده دارد، تا جاهل به ظاهر وى نگردد و غرّه شود و مثل وى چون پيرزنى است زشت كه روى دربندد و جامه‏هاى ديبا و پيرايه بسيار بر خود كند، هر كه از دور وى را ببيند فتنه شود و چون چادر از وى باز كند، پشيمان شود و فضايح وى مى‏بيند.

در خبر است:

دنيا را روز قيامت بياورند بر صورت عجوزه‏اى زشت، سبز چشم و دندان‏هاى‏ وى بيرون آمده و چون خلق در وى نگرند، گويند: نعوذ باللّه اين چيست بدين فضيحت و زشتى؟ گويند: اين آن دنياست كه به سبب اين، حسد و دشمنى ورزيدند با يك ديگر و خون‏ها ريختند و رحم ببريدند و به وى غرّه شدند، آن گاه وى را به دوزخ اندازند، گويد: خدايا! كجايند دوستان؟ بفرمايد تا ايشان را نيز ببرند و به دوزخ اندازند !

حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانه‏اى‏

 

گفت يا خوابى است يا وهمى است يا افسانه‏اى‏

گفتمش احوال عمر اى دل بگو با ما كه چيست؟

 

گفت يا برقى است يا شمعى است يا پروانه‏اى‏

     

گفتمش اين پنج روز نحس چون بايد گذشت؟

 

گفت با خلقى و يا دلقى و يا ويرانه‏اى‏

گفتمش اينان كه مى‏بينند چون دل بسته‏اند؟

 

گفت يا كورند يا مستند يا ديوانه‏اى‏

 

 

 

پایگاه عرفان

گناه، عامل نزول انواع بلاها

 

مردم را بايد تشويق كرد كه دست از گناه بردارند. خدا گره‏ها را باز مى‏كند. امام صادق  عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « وَ قَصَّرَ أَعْمارَها وَ لَمْ تَرْبَحْ تُجّارُها »

 گناه، عمرها را كوتاه مى‏كند. مرگ مفاجات و ناگهانى مى‏آورد. كاسبى‏ها را در سطح مملكت ويران مى‏كند، تمام مغازه‏ها خلوت مى‏شود و چرخ كاسبى از كار مى‏افتد و همه دچار حيرانى مى‏شوند.

 « وَ لَمْ تَغْزُر أَنهارُها وَ لَمْ تَزْكُ ثِمارُها »

 رودخانه‏ها را خشك مى‏كند. رودخانه‏اى كه روزگارى پر از آب بود، ناگهان آب كمى از وسط رودخانه مى‏رود كه براى كشاورزى و هيچ چيز ديگرى فايده‏اى ندارد. تمام درخت‏ها شكوفه مى‏كنند، اما ناگهان سرما مى‏زند و همه را سياه مى‏كند كه درخت‏ها ميوه ندهند، هيچ كس نيز هيچ كارى نمى‏تواند بكند.

 « وَ سَلَّطَ عَلَيها شِرارُها »

 مردم شرور را بر آنها مسلّط مى‏كند كه اين اداره به آن اداره بدوند و كسى براى آنها دل نسوزاند كه كارشان را حل كند. بدان را بر آنها مسلّط مى‏كند كه به آنها رحم نكنند.

« وَ حَبَسَ عَلَيها أَمْطارَها »

 به ابرها مى‏گويد: بالاى شهرها برويد، ولى باران را در كويرها خالى كنيد و به سر مردم خالى نكنيد. اين‏ها مستحق بركت باران نيستند. ديگر كسى نمى‏تواند جلوى اين‏ها را بگيرد.

و خلاصه همان مى‏شود كه خدا در قرآن مى‏فرمايد:

 « ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ »[10]

 داستان گناه، چه داستانى است؟

 

 

پایگاه عرفان

بلاهاى جديد با آمدن گناهان جديد

 

اين حديث، خيلى مهم است. ايدز، آنفولانزاى مرغى، طوفان‏هايى كه از سر ساختمان بيست طبقه رد مى‏شود، امام رضا  عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « كُلَّما أَحْدَثَ العِبادُ مِنَ الذُّنُوبِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ البَلاءِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ »

 مردم هر گناه جديدى را كه قبلاً سابقه نداشته است اختراع كنند، خدا نيز بلاهايى را بر آنها مسلط مى‏كند كه قبلاً در بشر سابقه نداشته است.

همه دكترها در آزمايشگاه‏ها سعى كنند، خدا نمى‏گذارد كه دواى آن دردها را پيدا كنند. به خصوص جديدا كه طبّ از علوم يقينى در آمده و مى‏گويند: احتمالاً، شايد. تغيير و تحولش نيز عجيب است، روزى اعلام مى‏كنند: هر كس مى‏خواهد سرطان نگيرد، اين ماده را بخورد، دو سال بعد اعلام مى‏كنند: اين ماده جزء مواد سرطان زا است. اصلاً خدا طبّ را متحير كرده و آن را به تناقض گويى كامل انداخته است تا بدانيد كه همه اين بلاها به خاطر گناهان است.

پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

« عَجَبْتُ لِمَنْ يَحْتَمِى مِنَ الطَّعامِ مخافَةَ الداء كيفَ لايحتمى مِنَ الذنوب مَخافَةَ النّار »

 در شگفت هستم از مرد و زنى كه از ترس بيمارى فلان غذا را نمى‏خورند، ولى چگونه اين‏ها از گناهانى كه خدا وعده عذاب قطعى داده است، كناره‏گيرى نمى‏كنند؟ از اين كه دل درد بگيرند، مى‏ترسند، اما از عذاب جهنم نمى‏ترسند.

پایگاه عرفان

بسم رب الحسین

حسین جان

این نو ضریح، حضرت باران مبارکت

شش گوشه ی جدید تو ای جان مبارکت

ما هفت پشتمان همگی نوکر تو اند

این هدیه از قبیله ی سلمان مبارکت

 

****************

گریان تر از همه ضریح قدیم توست

باید وداع کند ...

عجب کار مشکلی...!