احكام حجاب و رابطه با نامحرم(آیت الله صافی )
بهترین تجارب آن است که تو را پند دهد .
سستی باعث نومیدی است.
یاور بی قدر و قیمت خیری ندارد.
اگر گناهی کردی زود با توبه آنرا محو کن.
روی گرداندن نشان بغض است.
عذر تراشی بسیار،علامت بخل است.
بدان وفای به عهد ودفاع از حرم(خانواده)بزرگواری است.
مضایقه از عطا نشان گسستن است.
آنگاه که برادرت از تو برید خودرا برپیوند.
هرگز با دشمن دوستت طرح دوستی میفکن ،که بادوست دشمنی کرده ای ،فریبکاری نکن که خوی لئیمان است.
با آنکه درشتی کند نرمی کن .
اگر ناچار شدی رشته برادری را بگسلی جای آشتی باقی گذار.
به آنکه از تو دلسرد است دل مبند.
بدان که روزگار ناپایدار و پرحوادث است.
بهره تو از دنیا چندان است که آخرتت را آباد کنی ،پس به جا انفاق کن و خزانه دار دیگران مباش
اگر بناست بر آنچه از دست زاری کنی پس برای هر چه هم که به دست نیامده زاری کن.
عذرپذیر باش از آنها مباش که تا بدام نیفتند عبرت نگیرند و از موعظه سود نبرند.
برای انسان قناعت خوش سعادتی است.
از بدترین رفقای مرد حسد است،در نومیدی تقصیر و کوتاهی است(نا امید دست از کار می کشد)بخل ملامت آور است.
رفیق (به حکم)خوشاوند است،دوست کسی است که در غیاب شرط رفاقت به جا آورد.
عافبت دروغ مذمت است،عاقبت دروغ بدترین عواقب است.
بسا بیگانه که از خویش نزدیک تر است ،وبسا خویش که از بیگانه دورتر است،غریب آن کس است که رفیق ندارد،بدگمانی دوستان را از کفت نگیرد ،
هرکه از حق بگذرد به تنگنا افتد،هر که به حد خود بسازد قدمش پاینده تر باشد.
پست ترین پستی ها ظلم به هنگام قدرت است .
زیاده روی در ملامت آتش لجاجت را بر افروزد.
آنجا که طمع سبب هلاک باشد نومیدی پیروز است.
شررا همیشه تاخیر انداز که هر وقت خواهی قادری به آن شتافت
آگر خواهی احسانت کنند احسان کن،برادرت را با هر عیبی که دارد بپذیر،
زیاد سرزنش مکن که کینه آرد و به دشمنی کشد.
از آن که امید پذیرش داری پوزش طلب
بریدن از نادان با پیوستن به عاقل برابر است.


(باب ایثار)
ایثار (برگزیدن دیگران برخود )فضیلت و برتری است.
ایثار شیریف ترین نیکو کاری است.
ایثار خوی نیکان است.
ایثار نهایت نیکو کاری است.
ایثار شریف ترین بزرگواری است.
ایثار والاترین نیکوکاری است .
ایثار والاترین صفات انسانی است.
ایثار برترین عبادت و بزرگترین آقایی است.
ایثار برترین مرتبه های بزرگواری و بلاترین خلق وخوی انسانی است.
ایثار بهترین نیکوکاری ها و والاترین مرتبه های ایمان است.
ایثار شیوه ی نیکان و خلق و خوی برگزیدگان است.
با کمند ایثار آزادگان به بردگی در آیند .
نیکوترین بزرگواری ایثار است.
کسی که دیگران را بر خود برگزیند به کمال جوانمردی رسیده است.
بزرگواری کامل نگردد جز به پاکدامنی و ایثار
بهترین مردم کسی است که در تنگدستی ایثارگر و پرشکیب باشد.

آخرتت را به دنیا مفروش ،در آنچه اطلاع داری سخن مگو،در آنچه وظیفه نداری دم مزن،
در راه خدا چنانکه باید بکوش در کار خدا از سرزنش ملامت گران پروا مدار
به راه حق درگردابها هرکجا باشد فرو شو،در شناخت دین بکوش ،نفس را بر صبر و شکیبایی عادت ده،
از سر اخلاص از پروردگارت در خواست کن،که بخشش و دریغ به دست اوست
از همه سفارشها آنچه را بیشتر دوست دارم بکار بندی تقوی است و اکتفای واجبات الهی
هرچه برای خو خواهی برای دیگران بخواه،و هرچه برای خو نپسندی برای دیگران نپسند،،ستم مکن چنانکه دوست داری ستمت کنند،احسان کن چنانکه دوست داری احسانت کنند
بدان خودپسندی خطا و آفت عقلهاست
بدان که تو را برای آخرت آفریده اند نه دنیا،وبرای فنا نه بقاريالوبرای مرگ نه زندگی،تودر منزلگاهی هستی که ناگهام بایدت رفت.
خداوند جز ویرانی دنیا و آبادی آخرت را نخواسته است.
مبادا مرکبهای طمع تورا از جا بکنند و به آبشخورهای هلاک افکنند.
با کسی که دینت را به مخاطره افکند همنشین مشو
ثمره سکوت امن از پشیمانی است،
جبران ضایعات خاموشی از تدارک تلفات گفتار آسانتر است.
نگهداری آنچه درظرف است به بستن دهانه آن است.
(خطبه آن جناب در اخلاص توحید)
همانا سر آغاز خداپرستی شناسایی اوست.
اساس خداشناسی یکتا شناسی است.
نظام یکتا شناسی سلب از اوست(که برای خدا صفاتی مانند صفات ممکنات زائدبر ذات نپندارند)
هرکه نهایتی برای او (خدا)تصور کند یگانگی اورا باور نداشته
هرکه مانندی برای او(خدا) اندیشد به او ایمان نیاورده
هرکه اورا مخلوقی همانند کند حقیقت اورا نشناخته
هرکه خواهد به کنه ذاتش پی برد یگانگی اورا تصدیق ننموده
هرکه آخر و انتهایی برایش قرار دهد به او عقیده نداشته
خدارا به مصنوعاتش توان شناخت
نام های خداوند تعبیر (وبیانی از ذات وصف ناپذیر او)است
افعالش فهماننده (هستی وصفات کمال او)است
ذاتش حقیقت است (ونه چون مخلوقات حقیقت نما)و کنه وجودش جدایی از مخلوق است.
هرکه خواهد خدارا توصیف کند اورا نشناخته
هرکه گوید درچیست؟ظرفی برایش تصورکرده
هرکه گوید کجاست؟جابرایش پنداشته
هرگوید تاچه حد است؟آخری برایش قرار داده
هرگوید برای چیست؟علتی برای وجودش جسته
هرکه گوید چگونه است؟ اورا به مخلوق (که دارای کیفیت است)همانند کرده
هرکه گوید از کی است؟محدود به زمانش دانسته
هرکه گوید تا کی است؟نهایتی برایش پنداشته
هرکه برای خدا نهایت پندارد اورا مرکب دانسته
باتغییر مخلوق تغییر نپذیرد؛چنانکه با تحدید موجود محدودی حد برندارد
یگانه است اما نه به حساب عدد
بی رخنه است نه چون آفریدگان
نهان است نه به درون شدن
عیان است نه به جدا بودن
جلوه گر است نه چنانکه بتوان دید
لطیف است نه چون اجسام
فعال است نه با جنبش
اندازه گیر است نه با اندیشه و فکرت
مدبراست نه با حرکت
شنواست نه با ابزار
بیناست ولی نه بااسباب
نزدیک است نه به کوتاهی مسافت
دور است نه در مکان
موجود است نه پس از عدم
زمان با او همراه نیست و مکان به او احاطه ندارد.
خواب اورا نگیرد
صفات محدودش نسازد
آلات و ادوات مقیدش ننماید (درگرو وسایل و اسباب نیست)
هستیش بر زمان سبقت جسته
وجودش از عدم پیشی گرفته ازلیتش برآغاز تقدم یافته
باخلق ابزار ادراک معلوم شد که خالق ابزار ندارد
با ایجاد گوهرها دانسته شد که او گوهر وماهیتی ندارد
آفرینش کائنات دلیل است که او آفریدگاری ندارد.
خلق تضادها نشان است که ضدی ندارد.
ابداع متشبهات دلیل است که شبیهی ندارد
نه وهم کنه ذاتش رسد و نه فهم حقیقتش را دریابد
نه زمان محدودش کند
نه گذشته و حال دارد
نه آینده بر او پنهان است که گوید (شاید)و نه با چیزی مقارنه و همراهی دارد.
دین جز با معرفت راست نیابد ؛و معرفت جز با تصدیق(قلبی)،وتصدیق جزبا تجرید توحید (انکار غیر حق)نباشد،
توحید جزبا اخلاص صورت نپذیرد.واخلاص با تشبیه (خدابه مخلوق)نسازد.
ونفی (خدای دیگر)با اثبات صفات زائدبرذات)تحقق نیابد،وتجرید جزبا نفی کامل نباشد ،تشبیه ناقص مستلزم تشبیه کامل است(اثبات یکی از صفات مخلوق برای خالق مستلزم اثبات صفات دیگر است )توحید کامل با نفی ناقص سازگارنیست.
اقرار نفی انکار است و اخلاص (درخداشناسی)با هیچ انکاری دست نیافتنی نیست.
هرآنچه در خلق است در خالق نیست.
وهرچه در خلق ممکن است در خالق ممتنع است.
جنبش در او راه ندارد
فصل و وصل در ذات او نباشد
آدمیزاده چون پیر شود دوصفت در او جوان گردد:حزص و آرزو
پشیمانی از گناه خود توبه است.
صرف نظر کردن از شر صدقه است.
ایمان اعتقادی است در قلب و گفتاری است به زبان و عملی است به اعضا
مومن همه چیزش محترم است:آبرویش مالش و خونش (کسی حق تجاوز به هیچ یک از آنها ندارد)
هرکه سلطانی را به غضب خدا خشنود کند از دین خدا بیرون است.
پارسایی و زهد در دنیا کوتاه کردن آرزوست و شکر هر نعمت و پرهیز از آنچه خدا حرام کرده
از نشانه های قیامت فزونی قاریان و کاستی فقیهان و فراوانی امیران و اندکی امینان و زیادی باران و کمبود گیاهان است.
از فروتنی منافقانه که تنها تن متواضع است نه قلب بپرهیزید.
نیکوکاری که مذمتش کنند مشمول رحمت است.
هدیه را بپذیرید و بهترین هدیه ها عطر است که از همه سبکبارتر و خوشبوتر است.
اخلاق نیک دوستی را پایدار کند.
دستها سه گونه است:گیرنده ،دهنده،ونگهدارنده؛بهترین دستها دهنده است.
آنکه پرده حیارا بیفکند غیبت ندارد.
امانت روزی آرد و خیانت فقر و تنگدستی زاید.
ایمان آن کس کامل تر است که اخلاقش نیکوتر باشد.
درکارها از مخفیکاری استمداد کنید،کهمردم به هر صاحب نعمتی حسد برند.
دربازار چیز خوردن از پستی است.
مومن شوخ طبع و مزاح است و منافق اخمو و ترشرو.
با برادرت ستیزه و جدال و شوخی مکن (شاید مراد شوخی های رنجش آور و نامناسب باشد)و وعده ای که به او دهی خلف مکن.
کسی که بار خود به دوش مردم افکند (وسربار جامعه شود)ملعون است
بهترین جهاد امت انتظار فرج است.
هیچ رنج و درد و غم و غصه و حتی ملالی به مومن نرسد جز اینکه کفاره گناهی باشد.
مومن بسان خوشه خم و راست می شود و کافر همچون درخت عرعر همیشه راست و بی ادراک است.
ازعلما سوال کنید با حکما هم سخن و با فقرا همنشین شوید.
هرکه نادانسنته فتوا دهد(و در مطالب دین اظهار نظر کند)ملائکه آسمان و زمین لعنتش کنند.
گرفتاری بزرگ پاداش بزرگ دارد چون خدا بنده ای را دوست دارد گرفتارش کند و هرکس به بلا راضی باشد خدا از او راضی است و هرکه ناراضی باشد خدا از او ناراضی است.
کسی که آنچه به مردم گوید یا مردم درباره او گوید :باک ندارد؛زنازاده است یا شیطان زاده
روزه دار اگر چه دربستر خوابیده باشد در عبادت است تا از مسلمانی غیبت نکرده.
سه کس را اگرچه نیازاری بیازارندت:فرومایه،زن،خادم (یعنی اینها به حق خود قانع نیستند)
ایمان آنکس کامل تر است که اخلاقش نیکوتر باشد
چهار چیز نشانه بدبختی است :خشکی چشم ،سنگینی دل،حرص زیادبه مال و اصرار برگناه
حرمتهایی که باید هر مومنی رعایت کند و به آنها وفادار باشد :حرمت دین و حرمت ادب و حرمت غذاست
هدیه سه گونه است:هدیه پاداش ،هدیه رفاقت،وهدیه برای خدا
کسی که فردارا از عمر خود حساب کند با مرگ بدرفتاری کرده.
سه چیز قلب را بمیراند:همنشینی با اوباش،گفتگوی زنان و مجالست با توانگران
اگر خواب دیدن از کسی گرفته شد نگران نباشد که چون کسی در علم راسخ و پابر جای شود خواب دیدن را از او بگیرند
کسی که رضایت مخلوقی را باغضب خالق بجوید ،خداوند همان مخلوق را بر او مسلط کند.
روزی بیاید که مردم گرگ درنده باشند و هرکه گرگ نباشد گرگانش بدرند.
دنیا زندان مومن و بهشت کافر است.
کمیاب ترین چیز در آخرالزمان برادر مطمئن ودرهم حلال است.
رسول خدا می فرماید: ای ابن مسعود هرگاه خواستی کاری کنی از روی دانش و خرد باشد و از کار بدون تدبر دانش بپرهیز ،چرا که خدای جلیل می فرماید:در سوگندهای خود مانند آن زن نباشید که بافته اش را پس از آنکه محکم میکرداز هم می گسست و رشته رشته میکرد(سوره نحل آیه92)(مکارم الاخلاق ص458)
همچنین می فرماید:دو رکعت نماز سبک با تدبر از نماز شب در تمام شب بهتر است.(مکارم الاخلاق ص300)
امام رضا می فرماید : عبادت به فروانی نماز و روزه نیست عبادت واقعی تفکر در کار خدای جلیل است.(الکافی ج2ص55)
رسول خدا می فرماید:من متکلفان را دوست ندارم(الکافی ج6ص276)
مهمانت را به چیزی وادار نکن که بر او دشوار است.(مکارم الاخلاق ص135)
خودت را برای مهمان به سختی نینداز.(الجامع الصغیر ج2ص688)
گرامیداشت برادر دینی به این است که شخص هدیه اش را بپذیرد و از آنچه دارد بدو هدیه دهد و خودرا برای او به زحمت نیندازد.(الکافی ج2ص276)
امیرالمومنان می فرماید :گواراترین زندگی دور افکندن تکلف است(غررالحکم ص478)
امام صادق می فرماید:مومن خودرا برای دوستان به تکلف و مشقت نمی اندازد(الکافی ج2ص47)
(اهمیت دانش اندوزی)
به فرموده رسول خدا :یاعالم باش یا در حال آموختن دانش ووقت خودرا دربیهودگی و خوشگذرانی صرف نکن(مشکاه الانوار،ص134)
امیرامومنان می فرماید:بهترین آموختنی ها برای جوانان و نوجوانان چیز هایی است که در بزرگسالی به آن نیازمند می شوند.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج20ص333)
هرکه خواهد عزیزترین مردم باشد از خدا بترسد
هرکه خواهد نیرومندترین مردم باشد به خدا توکل کند
هرکه خواهد بی نیازترین خلق باشد اعتمادش به آنچه در دست خداست بیش از آن باشد که خود در دست دارد
عقل را خدا به سعادتمندان عطا کند و از تیره بختان دریغ فرماید
خوشا به حال آنکه ترس از خدا از ترس مردمان بازش دارد
خوشا به حال آن که کسبش پاک باطنش شایسته ظاهرش نیکو و اخلاقش روبراه باشد
خوشا به حال آن مومن که مازاد مالش را بخش کند و مازاد سخنش را نگه دارد
خوشا به حال آن که اخلاقش با مردم خوش باشد آنان را در مشکلات یاری دهد و شر خودرا از آنها بازگرداند.
مرگ واعظی کافی است،تقوی بی نیازی ای کافی است ،عبادت مشغله ای کافی است،قیامت بازگشتگاهی کافی است،خدا پادش دهنده ای کافی است.
بسیار دعا کن چه از وقت استجابت خبر نداری،بسیار یاد مرگ کن که محبت دنیارا از دلت ببرد،شکر خدا کن تا بر نعمتت بیفزاید،
شتابان راه رفتن وقار مومن را میبرد.
دوخصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است:سلامت بدن و آسودگی خاطر
زیبایی و جمال در زبان است
بهترین جهاد امت من انتظار فرج است
اگر دنیا نزد خدا ارزش بال مگسی داشت به هیچ کافر و منافقی چیزی نمی داد
کسی که هر غذایی خواهد بخورد و هر لباسی دوست دارد بپوشد و هرمرکبی پسندد سوار شود ؛خداوند نظر رحمت بر او نفرماید تا از این هوسرانی دست بردارد.
دو آهنگ را خداوند دشمن دارد:شیون به هنگاممصیبت و نی زدن به هنگام نعمت
هرکه تظاهر به فقر کند تهیدست شود.
کسی که با مسلمانی تقلب کند یا به او زیان رساند یا نیرنگ زند از ما نیست .
آرامش و آهستگی از خداوند و عجله وشتاب از شیطان است.
بی شباهت ترین شما به من بخیل بدزبان زشتگوی است.
هرکه اخلاقش بهتر است ایمانش برتر است.
نشستن در مسجد به انتظار وقت نماز عبادت است تا حدثی از او سرنزده پرسیدند حدث چیست؟فرمود غیبت
اگر گوید شراب بنوش:بگو:من مرتکب گناه نمیشوم
1-آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
3-آیت الله العظمی شیخ حسین وحید خراسانی
4-آیت الله العظمی سید علی سیستانی
اولویت اعلمیت با این سه مرجع جهان تشیع می باشد.
اسامی مراجع دیگر را خدمت شما می گویم ولی اولویت اول و اعلمیت با
سه مرجع فوق(بالا) می باشد وبقیه مراجع هم معرفی میکنم هستند.
1-آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی
2-آیت الله الظمی موسوی اردبیلی
3-آیت الله العظمی سبحانی
4-آیت الله العظمی حکیم
5-آیت الله العظمی شبیری زنجانی
6-آیت الله العظمی روحانی
7آیت الله العظمی جوادی آملی
8-آیت الله العظمی علوی گرگانی
9-آیت الله العظمی نوری همدانی
10-آیت الله العظمی خامنه ای
لطفا خود با این احادیث قضاوت کنید /موسیقی حرام است :پس حدیث اول:
1-در روز قیامت نوازنده طنبور در حالی که رو سیاه است و در دستش طنبوری از آتش قر ار دارد محشور می شود و بالای سرش هفتاد هزار فرشته که در دست هریک پتکی است به سر و صورتش می زنند و کسی که با غنا آواز می خواند و زناکار نوازنده نی و دف از قبرشان کورو لال محشور می شوند : (ظاهرا با توجه به قائده الغناء خصوصیات سازهایی که در این روایات آمده است به عنوان نمونه و مصداق ذکر شده اند و روح روایات مطلق با موسیقی مخالف است )منبع:صراط النجات ج2ص292وبحارالانوار ج76ص240
2-گروهی خواهند آمد که در حال بطالت شرابخواری و غنا شب را می گذرانند و به سر می بردند و همین گونه هستند که ناگهان شبی مسخ گردیده و صبح به صورت میمون و خوک خواهند شد .(پیامبرص)(بحارالانوار ج76ص240)
3-خداوند عزوجل مرا برای رحمت به جهانیان و نابود ساختن آلات موسیقی ،امور مرسوم جاهلیت و بتها به نبوت مبعوث ساخت .(پیامبر(ص))(الکافی ج6ص396)
4-خریدفروش در آمد و تجارت با آلات موسیقی حرام است.(پیامبرص)(مستدرک الوسائل ج13ص219)
5-غنا انسان را برای زنا افسون می کند.(پیامبرص)(بحارالانوار ج76ص247)
6-سه چه موجب سنگدلی می شود:شنیدن موسیقی(وامور بیهوده)شکار (تفریحی)ورفت و آمد نزد سلطان (ستمگر)
اغلب مشكلات مردم از اشتباهات و گناهان و معاصى و انحرافات است؛ زيرا خدا و قيامت را در امورمان از ياد برديم.
« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ * الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَكَ * وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ »
همه اينها كار من نبود؟ حبيب من،
« أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـٔاوَى »
اينها كار من نبود؟
« ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ رِعُونَ »
« ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ »
« ءَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ »
هزار بار در قرآن فرياد مىزند كه چه كارى از دست شما برمىآيد؟ شما چه كاره هستيد؟ خدايى شدن يك سفارش است.
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هشتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
در مقالات گذشته به اين معنا واقف شديد كه مقصود از دنيا زمين و آسمان، خورشيد و ماه، مأكولات و ملبوسات و چشمهها ورودها نيست كه اين همه نعمتهاى الهى است كه كسى قدرت ارزيابى ارزش آنها را ندارد، بلكه مقصود رابطه غلط و ظالمانه و غاصبانه و عاصيانه با نعمتهاى الهى است، آن كه از حرام به دست مىآورد و در حرام مصرف مىكند، يا آن كه از حلال به دست مىآورد و در حرام مصرف مىنمايد، يا آن كه به دست مىآورد و نسبت به آن بخل مىورزد او اهل دنيا است.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
شب معراج به من خطاب رسيد: اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمندار و آخرت و اهل آن را عاشق باش، پرسيدم اهل دنيا كيانند و اهل آخرت چه مردمى هستند؟
خداوند خطاب فرمود:
اين است نشانههاى اهل دنيا:
پرخورى، خنده زياد، خواب بىاندازه، كثرت خشم، قلّت رضا و خشنودى نسبت به حق و خلق و عدم عذرخواهى دربرابر رفتار سويى كه نسبت به ديگران داشته، قبول نكردن عذر خواه، كسالت در طاعت، بىباكى در معصيت، آرزوى دراز، نزديكى مرگ، عدم محاسبه نفس، كم سود، پر حرف، كم ترس، خوشحالى زياد به وقت خوردن، عدم شكر به هنگام راحتى، بىصبرى به وقت بلا و آزمايش، بسيارى مردم به پيش نظرشان كم است و به آنچه كه انجام ندادهاند از خويش ستايش مىكنند، نسبت به آنچه ندارند ادعا مىكنند، احسان خود را بازگو كرده و از گفتن بدىهاى مردم پروا ندارند، نيكى مردم را از نظر دور داشته و پنهان مىكنند!
عرضه داشتم: غير از اين عيوب، براى اهل دنيا عيب ديگرى هم هست؟
خطاب رسيد: عيب اهل دنيا زياد است، جهل و حماقتشان بسيار و نسبت به استادان خود متكبر و پيش خود عاقل، ولى نزد عارفان احمقند.
اما اهل آخرت:
داراى چهرههايى شرمگين، كثير الحيا، كم حمق و وجودشان پرمنفعت و مكرشان كم است.
مردم از آنان در راحت، ولى آنان براى راحت مردم در رنج، داراى كلامى موزون و سنگين و حسابگر نفس، در مسير برنامههاى مثبت، اهل رنج و زحمت.
چشمشان خواب، ولى دلشان بيدار است، ديدگانى پر اشك و قلبى ذاكر دارند.
به وقتى كه نام مردم را در ديوان غفلت مىنويسند، آنان را در دفتر ذاكران ثبت نام مىكنند.
در ابتداى نعمت سپاس گزارند و در انتهاى آن شاكرند، دعايشان مرفوع و سخنشان مسموع است، ملائكه به آنان شادند، خواستههاشان در سراپرده ملكوت در گردش و خداوند عاشق شنيدن گفتار آنان است، چنانچه پدر عاشق شنيدن كلام فرزند.
چشم به هم زدنى از ياد حق باز نمىمانند و به زيادى غذا ميل ندارند، از پرحرفى گريزانند و لباس آنان اندك است، مردم نزد آنان مرده و حضرت حق پيش آنان زنده و پايدار و كريم است.
فراريان را با آقايى و كرامت مىخوانند و برگشتگان را با مهربانى مىخواهند.
دنيا و آخرت نزدشان يكى است، مردم يكبار مىميرند، ولى آنان به خاطر رياضت و مجاهده نفس و مخالفت با هوا، روزى هفتاد بار با مرگ روبرو مىشوند، از حركت باد پريشان خاطر شده، به خدا پناه مىبرند كه نكند بلايى آسمانى باشد.
چون در برابر من قيام مىكنند، گويى بنايى بسيار محكم سر پا ايستاده، در دل ايشان مشغوليّتى به خلق نمىبينى، به عزت و جلالم آنان را به حيات طيبه زنده مىكنم، به وقت مفارقت روح از بدنشان، ملك الموت را به آنان كارى نيست كه جز من كسى از آنان قبض روح نمىكند، تمام درهاى آسمان را به روى آنان باز كرده و كليه حجابها را از پيش نظرشان بردارم، بهشت را امر مىكنم جهت آنان آرايش شود و حورالعين را دستور مىدهم خود را در اختيار آنان بگذارد.
ملائكه را مىگويم به آنان درود فرستند و درختان براى آنان ميوه دهند و اثمار جنّت برآنان بريزد، به نسيم زير عرش دستور مىدهم كوهها از كافور و مشك با خود حمل كرده و با درخشش چشمگير بر او وارد كنند، بين من و روحش پوششى نيست، به وقت قبض روحش مىگويم: به آمدنت نزد من خوش آمدى و صفا آوردى، با كرامت و بشارت و رحمت و رضوان به سويم حركت كن، در جنات نعيم مقيم باش و در آنجا به طور ابد قرار بگير كه نزد من داراى اجر عظيمى، اگر بينى ملائكه با او چه مىكنند؟ يكى روحش را پس از مرگ مىگيرد، ديگرى بخششهايم را به او مىپردازد!! اينان از وقتى خدا را شناختند آن طور كه بايد از غذاهاى خوشمزه لذت نبردند و از وقتى به سيئات گذشته خود توجه كردند مصائب در آنان اثرى نكرد، بر گناهانشان گريه مىكنند، بر نفسشان سخت مىگيرند، راحت اهل بهشت در مرگ و آخرت استراحتگاه بندگان من است، مونسشان اشك چشم و جلوسشان با ملائكه دست راست و چپ است، مناجاتشان با خدا است، قلوبشان جريحهدار و مرتب مىپرسند چه وقت با رفتن از دار فنا به خانه بقا راحت مىشويم «1».
آرى، عاشقان حق جز حق نخواهند و جز حق ندانند و جز سخن حق نشنوند و جز به حق و براى حق كارى نكنند، دنيا براى آنان مقدمه آخرت و آخرت مقدمه رضوان اللّه و رسيدن به مقام قرب و وصل، تنها آرزوى آنان است.
تمام لذت آنان، در ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه است و به قول عارفان عاشق از دنيا و آخرت رسته و به حضرت دوست پيوستهاند.
پی نوشت :
______________________________
(1)- ارشاد القلوب: 1/ 200؛ بحار الأنوار: 74/ 23، باب 2، حديث 6.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیایید به شیطون رو دست بزنیم!
ای یاران من! ای سربازان من! ای شیاطین! زود بشتابید نزد من.
- ای وای این چه صداییه انگار رئیس بزرگ جناب ابلیسه، داره فریاد می زنه و ما ها رو صدا می زنه!
- باید کار مهمی پیش آمده باشه که رفته بالای کوه ثور این طور صیحه می کشه، زودتر بریم ببینیم چی شده!
(یاوران ابلیس هر یک از طرفی به سمت کوه ثور شتافته و در مقابل وی گوش به فرمان می ایستند.)
- ما همگی در خدمت تو هستیم ای شیطان بزرگ بگو چه اتفاقی افتاده؟!
- چی باید می شد؟! با این آیه ی نازل شده حساب ما پاکه، دیگه باید بساطمون رو جمع کنیم بریم.
- آیه؟! حالا کدوم آیه هست؟!
- مگه نشنیدید؟!
وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران/135)
و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى افتند؛ و براى گناهان خود طلب آمرزش مى کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ و بر گناه اصرار نمى ورزند با اینکه مى دانند.
- واقعا هم حق داری ای رئیس بزرگ این جوری حرص بخوری، اگر قرار باشه مردم توبه و استغفار کنند حتی بعد از بزرگترین گناها و خدا اونا رو ببخشه و از سر تقصیرشون بگذره دیگه کارو بار ما از دم کساده!
- خوب برای همین همتون رو صدا زدم دیگه، به من بگید کدومتون می تونه با این قضیه مقابله کنه؟
- سرورم من هستم، خودم تو یک چشم به هم زدن اثرش رو خنثی می کنم.
- نه! نه! کار تو نیست، موضوع جدی تر از این حرفاست از پسش بر نمیای تو رو من می شناسم.
- من استاد! من داوطلبم. یه نقشه ای می ریزم که هیچ بشری نتونه به این آیه عمل کنه.
- تو؟؟! فکر نکنم! نه تو هم نه! از عهدش بر نمیایی، باید خیلی ماهر تر از این حرفا باشه.
- رئیس من می تونم، کار خودمه، مطمئن باشید!
- خنّاس؟؟! آره! فکر کنم کار خودت باشه، نقشه ت چیه؟
- الآن براتون تعریف می کنم استراتژیم چیه:
یک: اول وعده و وعید می دم و دل مردم رو پر از آرزوهای دور و دراز می کنم تا به خاطر رسیدن به اونا به هر خبط و خطایی دست بزنند و از هر دری وارد بشن.
دوم: سرگرمشون می کنم تا یادشون به استغفار نیفته، به این ترتیب فرصت عمرشون تموم میشه بدون این که توبه کرده باشند.
ابلیس: آفرین به تو! شادمانم کردی، از غم رها شدم، فهمیدم هنوزم می تونم به گمراه کردن مردم ادامه بدم.
در این هنگام هیاهوی شادی و هلهله شیطان به هوا بر می خیزد.(1)
* * *
همانگونه که مشاهده کردید شیطون برای اینکه موهبت الهی توبه و بازگشت به تقوا رو از بندگان خدا سلب کنه از حربه غفلت استفاده کرد او با روش های مختلف ما رو سرگرم و غافل می کنه تا به یاد توبه نیفتیم و تصورکنیم فرصت زیادی برای این کار مونده و عجله ضرورتی نداره.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ضمن خطبه ای فرموده اند:
«...آرزوهاى آدمى فریب دهنده است و اجل او پوشیده، و شیطان او را رها نمى کند تا به وسیله آرزوها توبه اش را به تأخیر اندازد و معصیت را برایش جلوه مى دهد، تا مرتکب آن شود و به این وسیله به آرزوى خود برسد چه اندوه آور است غفلت کسى که عمر خود را تباه نموده و به بدبختى و شقاوت بیفتد، پس از خدا درخواست مى کنم که ما و شما را از آن کسانى قرار ندهد که نعمت الهى را بى مورد مصرف کردند و در عبادت قصور ورزیدند و پس از مرگ نادم و محزون هستند.»
(ارشاد القلوب-ترجمه سلگى/ج1/ 215 )
و نیز فرموده :
«پس خدا رحمت کند کسى را که توبه خود را پیش اندازد و شهوت خود را عقب اندازد و براى لغزش هاى خود طلب بخشش کند، براى اینکه آرزوهاى او با او خدعه و مکر مى کند و اجل و وقت مرگ او بر او پوشیده است و شیطان بر او موکّل است، به آرزوها او را از توبه باز مى دارد تا آن را به عقب اندازد و انتظار فرصت ببرد و شیطان گناهان را در نظر او زینت مى دهد تا به جا آورد. تا این که ناگهان مرگ او در رسد و او در حال غفلت باشد.
(ارشاد القلوب-ترجمه طباطبایى/ص 129)
سال هاست که خناس و دستیارانش با همین شگرد به فریب دادن و گمراه کردن مردم مشغول هستند. اون ها از یک طرف مردم را به پیروی از هوا های نفسانی و گناه دعوت می کنند، از طرف دیگر فرصتی رو که خداوند برای بندگان فراهم کرده و در دسترسشون قرار داده -یعنی توبه و استغفار- رو از ذهنشون پاک می کنن تا به آستانه مرگ و سفر آخرت برسند بی آنکه توبه کرده باشند، می بینید؟! ابلیس حق داره که از شوق این پیروزی فریاد بزنه و هیاهو ی شادی سربده!
فرصت ها کوتاهند و خواب غفلت ما سنگین! اما آیا ما واقعا در مقابل این ترفند شیطون بی دفاع هستیم؟! راهی نیست که پیش از اون که به مرداب غفلت بیفتیم فکری برای ایمان و اعتقاداتمون کرده و از فرصت هامون محافظت کنیم؟!
چرا، خداوند هرگز بنده هاش رو در مقابل دشمنی به این غدّاری تنها رها نکرده، قطعا پناهگاهی هست، این دژ مستحکم و پناهگاه مطمئن، مولای ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.
از امام رضا علیه السلام روایت شده که :
«... و همانا امام أمین وثیق و والد رفیق و برادر شفیق است و مفزع عباد و پناه ایشان در محل درماندگى و أیام اضطرار و گرفتارى أنام می باشد...»
(احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى/ج4/ص 165)
در واقع نه خنّاس و یاران عفریتش و نه حتی خود ابلیس هیچکدوم قادر نیستند که به حریم امام زمان علیه السلام وارد شده و به افرادی که به آن جا پناهنده شدند آسیبی رسونده و گمراهشان کنند.
لذا اگر ما پیش از آن که دیوار غفلت اونقدر بلند بشه که نتونیم کاری برای خودمون انجام بدیم به سوی مولامون رفته و در خواست کمک کنیم بدون شک اون پدر دلسوز ماها رو در پناه می گیرند و نه تنها به موقع شیطان رو از اطرافمون رانده و از خواب غفلت بیدار و هشیارمون می کنند بله به برکت این پناه بردن و با اذن و اجازه حضرت دعاها و حرزهایی که می خونیم هم اثر بخش شده و تأثیر خودشون رو در دفع این دشمن آشکار و لشکریان مجهزش می گذاره. (2)
گوش کنید: هلهله شادی ابلیس و دستیاراش عالم رو ورداشته به خودشون می بالند که آخرین تیر حیله رو هم به طرف ما شلیک کردند، بیایید ما هم بیکار ننشینیم و کاری کنیم که همشون غافلگیر شده و این فریاد شادی توی گلوهای آن ها خفه بشه!
بیایید به شیطون رو دست بزنیم و قبل از اون که آخرین حیله اش رو به کار بندازه، به حصن حصین امام زمان علیه السلام پناه برده و از تیر رس خناس دور بشیم !
پی نوشت:
1- ازحضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود:
هنگامى که این آیه نازل شد: وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
(و کسانى که هر گاه گناه بزرگى را مرتکب شوند یا بسبب نافرمانى بخودشان ستم کنند خداوند را یاد کنند و از او براى گناهان خود طلب آمرزش مینمایند) ابلیس به کوهى در مکه که بآن ثور میگویند بالا رفت و با صداى بلند پیروان سر سخت و نیرومند خود را نزد خویش خواند و ایشان نزد او جمع شدند و گفتند: اى بزرگ و آقاى ما براى چه ما را خواندى و طلب نمودى؟ ابلیس گفت این آیه نازل گشته (و سعى و کوشش ما در وادار نمودن مردم بگناهان از بین رفت)
پس کدام یک از شما میتواند براى آن راه و چاره اى سازد (و گناهکاران را از استغفار و توبه باز دارد) پس یکى از ایشان برخاست و گفت من با فلان طریق (و طریق و راه را بیان کرد) چاره آن میکنم، ابلیس باو گفت تو چاره آن را نتوانى کرد، پس دیگرى بپا خاست و مانند آن شخص اول سخن گفت، ابلیس باو گفت: تو از عهده این قسمت نمیتوانى بر آئى، پس وسواس خناس (که از نیرومندترین ایشانست) گفت: من از عهده آن بر آیم، ابلیس گفت: با چه وسیله و راهى؟ گفت: بواسطه آنچه که بایشان وعده دهم و بر آرزوهاى باطل و بیهوده وادارشان نمایم تا آنکه مرتکب گناهان شوند و چون مرتکب گناه گشتند استغفار و طلب آمرزش نمودن را از یاد ایشان ببرم و از خاطرشان محو سازم، پس ابلیس باو گفت: تو از عهده چاره آن بر مى آئى و او را تا روز قیامت باین کار گماشت.)
(طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ترجمه/ ج2/ص442)
2-از عبد اللَّه بن حى روایت شده است که گفت: شنیدم از امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود:
هر کس قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را یازده بار بعد از نماز صبح بخواند در آن روز بگناهى دچار یا آلوده نشود هر چند این بر خلاف میل شیطان است.
(ثواب الاعمال-ترجمه غفارى/ص 289 )
http://www.rajeem.ir
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد نهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
2- انبيا
انبياى الهى مردمى بودند وارسته، پيراسته، پاك سرشت، اصيل، جامع، كامل، شريف و در راه دوست به خاطر پايدارى اسلام از جان گذشته و براى تمام انسانها بهترين معلم.
اينان بر اثر شدت پاكى و نورانيت به خط پر بركت وحى متصل بوده و فيوضات الهيه را از پيشگاه اقدس ربوبى مىگرفتند و براى تأمين خير دنيا و آخرت بنى آدم در اختيار آنان مىنهادند.
انبيا گل سرسبد حيات، زداينده ظلمات، چراغ پر فروغ راه رشد و كمال، خورشيد تابان معنى و برجستهترين چهره فضيلت و كرامت بودند.
پيروى از انبيا شرعاً و عقلًا و طبيعتاً واجب است؛ زيرا انسان ثابت كرده كه بدون كمك آنان، دست يافتنش به زندگى سالم در دنيا و آخرت محال است.
انبيا، برادران حقيقى انسان
بشر از تأمين قوانين كامل همه جانبه براى اداره امور حيات عاجز بوده و هم اكنون عاجز است و در آينده هم عاجز خواهد بود و اين معنى را عملًا نشان داده، از اين جهت براى رشد و كمال خود چارهاى جز دست زدن به دامان رحمت و كرامت آنان ندارد كه آن بزرگواران براى انسان بهترين دوست و برترين رفيق و بالاتر از اين به فرموده قرآن مجيد برادران حقيقى انسانهايند.
[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ] «1».
هنگامى كه برادرشان نوح به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست] نمىپرهيزيد؟
[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ] «2».
هنگامى كه برادرشان هود به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست] نمىپرهيزيد؟
[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ] «3».
هنگامى كه برادرشان صالح به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست] نمىپرهيزيد؟
[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ] «4».
هنگامى كه كه برادرشان لوط به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست] نمىپرهيزيد؟
انبياى الهى عارجان معارج قرب و كمال و ناهجان مناهج جلال و جمال و شموس فلك رسالت و اقمار سپهر جلالت و هاديان مراصد سبل و قائدان طريق سداد و مرشدان سبيل رشادند.
انسان كه داراى دو جنبه مادى و معنوى است، براى تأمين نيازهاى مادّى خود احتياج به نعمتهاى مادى الهى دارد و كسى را نمىبينيم كه از سر اين سفره بگريزد و براى تأمين نيازهاى معنوى خود احتياج به تربيت الهى دارد كه قواعد اين تربيت به وسيله انبيا ابلاغ شده ولى متأسفانه كم نيستند آنان كه از سر اين سفره روىگردانند و اين روى گردانى نيست، مگر بر اثر طغيان شهوتها و اميال و غرايز حيوانى.
اگر آدمى به فضاى تربيت انبيا وارد شود و مشام جان از بوى آن شجرههاى ملكوتى معطر نمايد، به تمام ارزشهاى واقعى مىرسد و استعداد قرار گرفتن در مقام قرب و بساط انس پيدا مىكند.
انسان در كلام نراقى
مرحوم ملا احمد نراقى آن عارف وارسته مىگويد «5»:
از براى انسان دو جنبه است:
يكى جنبه روحانيت كه آدمى سبب آن مناسبت دارد با ارواح طيبه و ملائكه مقدسه،
ديگرى جنبه جسمانيت است كه آدمى مشابهت دارد به جهت آن با بهايم و سباع.
انسان به واسطه آن جزء جسمانى چند روزى در اين عالم هستى زيست مىكند و از آن پس به واسطه جزء روحانى مسافر عالم اعلا مىشود و در آنجا مقام مىسازد و با ساكنان عالم قدس مصاحبت مىكند، به شرطى كه در مدت اقامت در دنيا ميل به آن عالم نموده و روز به روز در ترقى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى غالب شود و كدورت عالم طبيعت را از خود بيفشاند و اگر آثار روحانيت در او چنين باشد مىرساند به جايى كه با وجود اين كه در اين دنيا هست، هر لحظه از مبادى فياضه كسب فيوضات مىكند و دلش به نور الهى روشن مىشود، تا زمان مفارقت از اين دنيا رسد، پردههاى ظلمانى طبيعت از پيش ديده به بصيرتش برداشته مىشود.
و اين همه ميسّر نيست مگر اين كه انسان بر تربيت انبيا آراسته شود و درخت وجودش از فيوضات ربانيه آن بهره گيرد كه هيچ مكتبى قدرت تربيت آسيه، مريم، خديجه، زينب، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و... را جز مكتب انبيا ندارد.
انسان با اتصال به مكتب انبيا، مؤمن حقيقى و مسلمان واقعى مىشود و وجود وى تبديل به منبع بركت و خير و منفعت مىگردد.
|
بپرسيدم ز يك علامه معناى مسلمانى |
مسلمان را صفاتى گفت آن داناى ربانى |
|
|
مسلمان آن كه آميزد به هم دنيا و عقبا را |
نه مستهلك در اين گردد نه در آن يك شود فانى |
|
|
مسلمان مرد عزم و پشتكار و صبر و اطمينان |
تو مرد سست و تنبل را مسلمان كى توان خوانى |
|
|
مسلمان مشمئز از جهل و كوشا بهر كسب علم |
مسلمان را چراغ علم اندر سينه نورانى |
|
|
مسلمان مرد عفو و مهر و انصاف و جوانمردى |
مسلمان مظهر تكميل نيكىهاى انسانى |
|
|
مسلمان زنده دل پاكيزه جان |
خوشروى و خوش اخلاق به چشمان |
|
|
مسلمان مظهر صدق و صفاى دل صفاى جان |
مسلمان در تلاش زندگى دور از تن آسانى |
|
|
مسلمان را بود برنامه اعمال قرآنش |
كند تطبيق اعمال خود از دستور قرآنى |
|
|
مسلمانى و اين اعمال ناشايست ما هيهات |
چرا جانم تو آيين مسلمانى نمىدانى |
|
|
اگر اعمال ما بر طبق ميزان خدايى نيست |
شكايت از چنين اوضاع باشد عين نادانى |
|
داستانهايى از انبياى الهى
براى تيمن و تبرك و جهت درس و عبرت تا جايى كه ميسر باشد از بعضى از پيامبران مسائلى ذكر مىشود، باشد كه ما در پرتو نور كلام آنان به حقيقت آراسته شويم و اين دوستان واقعى و حقيقى خود را بشناسيم.
دستورى رسيده كه پس از هر نماز دعاى خضر را بخوانيد، باشد كه با توجه به آن دعا و انتقال حقايق آن واقعيتها به فضاى روح و نفس و قلب خويش از آمرزش حضرت حق بهرهمند شويد و آن دعا اين است:
يا مَنْ لايَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ، يا مَنْ لا يُغلِطُهُ السّائِلُونَ، يا مَنْ لا يُبْرِمُهُ إلحاحُ الْمُلِحّينَ اذِقْنى بَرْدَ عَفْوِكَ وَحَلاوَةَ رَحْمَتِكَ «6».
اى خدايى كه صدايى از صداى ديگر بازت نمىدارد! اى خدايى كه خواستههاى درخواست كنندگان به اشتباهت نمىاندازد! اى مولايى كه اصرار كنندگان خستهات نمىكند! نسيم عفوت و شيرينى رحمتت را به من بچشان.
آرى، خضر پيغمبر، ما را هدايت به درگاه و پيشگاهى مىكند كه براى ما تكيهگاهى جز آن وجود ندارد و تنها آن درگاه لطف است كه در همه امور پشتيبان ما و يار و ياور و مونس و انيس و تأمينكننده سعادت دنيا و آخرت ماست.
حكايات ذوالقرنين
ذوالقرنين كه نامش در قرآن مجيد آمده با لشگر فراوانى از بيابانى عبور مىكرد، پيرمردى را ديد مشغول نماز است و به عظمت ذوالقرنين توجهى نكرد، ذوالقرنين از بزرگى روح او در تعجّب شد، پس از تمام شدن نمازش به او گفت: چگونه با ديدن خدم و حشم بزرگى دستگاه من نهراسيدى و در حال تو تغييرى پيدا نشد، عرضه داشت: با كسى مشغول مناجات بودم كه قدرت و لشگرش بىنهايت است، ترسيدم از او منصرف شوم و به تو متوجه گردم از عنايتش محروم گردم و ديگر دعايم را اجابت ننمايد!
ذوالقرنين فرمود: اگر مرا همراهى كنى تمام خواستههايت را اجابت مىكنم، عرضه داشت: من حاضرم همه جا با تو باشم به شرط آن كه چهار چيز برايم ضمانت كنى:
اول: صحتى كه هرگز بيمارى از پس آن نباشد.
دوم: نعمتى كه زوال نداشته باشد.
سوم: جوانى و قدرتى كه پيرى و سستى در آن ديده نشود.
چهارم: حياتى كه مرگ نداشته باشد.
ذوالقرنين گفت: مرا هرگز بر اين امور قدرت نيست، عابد گفت: پس من از كسى كه تمام امور در تحت قدرت اوست دست برنمىدارم و به شخصى كه مثل خود من عاجز و محتاج به غير است تكيه نمىنمايم.
آرى، ما مملوك و عبد حقيم و تمام امور حيات را تنها حضرت او نسبت به ما ضمانت دارد و اين صحيح نيست كه دست از اصل برداشته و به فروعات از بين رفتنى متوسّل شويم، توحيد واقعى اقتضا مىكند كه تمام هستى را علل و اسباب داشته و جز به ذات او نظر نداشته باشيم و هر خير و كرامت را از او بدانيم و در حقيقت آراسته به حقيقت لا حول ولا قوة الّا باللّه گرديم.
حضرت ذوالقرنين عبورش به مردمى افتاد كه هر كس مردگان خود را جلوى خانهاش دفن كرده است، سبب اين كار را پرسيد؛ گفتند: براى آن است كه هر صبح و شام نظرمان بر قبور اشخاصى كه مثل ما بودهاند و با آنها زندگى كرده بوديم بيفتد تا از مرگ غفلت نكنيم و به فكر عاقبت كار خويش باشيم؛ زيرا مىدانيم كه يك روزى ما هم مانند آنان مقيم برزخ خواهيم شد!!
از طرفى ديد منازل آنان درب ندارد، پرسيد اين چه وضع است؟ جواب دادند:
براى آن كه بين ما دزد و خائن نيست، خداوند به هر كس هر چه عطا كرده به همان قانع است و هرگز دست به طرف مال كسى دراز نمىكند و ما را حاكم و پادشاه نيست؛ زيرا همه ما موظف به رفع نزاعيم و از طرفى نزاعى بين ما رخ نمىدهد، بلكه آن قدر با هم مهربانيم كه وقتى زندگى ما را نظر مىكنى انگار همه با هم يكى هستيم و آن چنان بر هواى نفس غالبيم كه نفعى را به غير حق به طرف خود نمىكشيم و بين ما دروغ وجود ندارد؛ زيرا دروغ مقدمه جلب نفع از براى خود و ضرر به ديگرى است و ما نفع غير را به منفعت خود ترجيح مىدهيم و ما پدران خود را نيز اين چنين يافتيم.
ذوالقرنين گفت: چگونه است كه همه شما را خرسند و خندان مىبينيم و مثل اين كه غم و اندوهى در بين شما وجود ندارد، گفتند: براى اين است كه هر چه پيش آيد از خدا مىدانيم و او هم هر چه صلاح ماست براى ما مقرّر مىدارد و هر كس را هر چه صلاح اوست پيش آيد بايد خندان و خرسند باشد نه غمناك و اندوهگين «7».
عفو يوسف
در قرآن كريم در سوره مباركه يوسف آيات 88 تا 90 مىخوانيم:
برادران به امر پدر بزرگوار خود حضرت يعقوب به مصر آمده و بر حاكم وارد شدند و گفتند: اى عزيز مصر! ما با همه اهل بيت خود به فقر و قحطى و بيچارگى مبتلا شدهايم و با متاعى ناچيز و بىمقدار به حضور تو آمدهايم، محبت فرما و به قدر احسانت به ما بيفزا و از ما به صدقه دستگيرى كن كه خدا صدقه بخشان را نيكو پاداش مىدهد.
در اين حال كه يوسف نيازمندى و دلشكستگى برادران را ديد رحمش آمد و پرده از روى كار برداشت و گفت: شما برادران يوسف در دوران جهل و نادانى فهميديد كه با يوسف چه كرديد؟
آنان گفتند: آيا تو همان يوسف هستى؟ پاسخ داد: آرى، من همان يوسفم و اين برادر من است، خداوند به رحمت بىحساب خود بر ما منت نهاد كه البته هر كس در برابر حوادث تقوا و صبر پيشه كند، چنين كسى پيش خدا نيكوست و خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمىكند.
آرى، انبيا به همه انسانها درس خويشتندارى و خوددارى از گناه و صبر و استقامت مىدهند. كه هر كس در برابر حوادث خود را از آلوده شدن به گناه و سازش با دشمن و تن دادن به ظلم حفظ كند و براى خدا صبر و پايدارى نمايد عاقبتش همانند انبيا به خير و خوشى و سلامت و سعادت خواهد رسيد.
چون يوسف شناخته شد، برادران از كرده قديم خود سخت به وحشت افتادند ولى ناگهان يوسف عزيز به آنان خطاب كرد:
[لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ] «8».
گفت: امروز هيچ ملامت و سرزنشى بر شما نيست، خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است.
اين است درسى كه انبيا به انسان مىدهند، درس گذشت و عفو، درس اغماض و چشم پوشى از هم كيشان و هم نوعان اشتباه كار و خطاكردار، تا زندگى با يك ديگر ظرف محبت و صفا و صميمت و وفا باشد.
صبر ايوب
قرآن مجيد درباره ايّوب مىفرمايد:
[إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ] «9».
بىترديد ما او را شكيبا يافتيم. چه نيكو بندهاى! يقيناً بسيار رجوع كننده به سوى ما بود.
ايوب كه به تمام مصايب مبتلا شد، خويشتن را حفظ كرد و سر سوزنى از خط با منفعت بندگى و طاعت و تسليم نسبت به حق منحرف نشد و از امتحان الهى سرافراز و قبول درآمد و نام نيكش به عنوان نمونه صبر و استقامت در حوادث جاودانى شد، تا براى تمام بندگان حق تا روز قيامت درس و پند باشد، ايوب عملًا به انسان مىگويد: مواظب باش براى چند روز گرفتارى از خدايت روى برنگردانى و نسبت به حضرت او كه نسبت به تو عين عنايت و لطف است خشم و غضب نگيرى و اظهار گلهمندى ننمايى كه صابر در پيشگاه حضرت دوست به صبر و استقامت اوست كه صابر بنده نيكويى و عبد مقبولى است.
شعيب و اهل مدين
[وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ* وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ وَ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ] «10».
و به سوى مردم مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم،] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست، يقيناً برهانى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آمد، پس پيمانه و ترازو را تمام و كامل بدهيد، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مكاهيد، و در زمين پس از اصلاح آن [به وسيله رسالت پيامبران] فساد مكنيد، اين [امور] براى شما بهتر است، اگر مؤمنيد.
* و بر سر هر راهى منشينيد كه كسانى را كه به خدا ايمان آوردهاند [به مصادره اموال، شكنجه و باج خواهى] بترسانيد، و از راه خدا بازداريد، و بخواهيد آن را [با وسوسه و اغواگرى] كج نشان دهيد؛ و به ياد آورديد زمانى كه جمعيت اندكى بوديد، ولى [پروردگارتان] شما را فزونى داد، و با تأمل بنگريد كه سرانجام مفسدين و تبهكاران چگونه بود؟
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- شعراء (26): 106.
(2)- شعراء (26): 124.
(3)- شعراء (26): 142.
(4)- شعراء (26): 161.
(5)- معراج السعادة: 11، فصل پنجم.
(6)- الأمالى، شيخ مفيد: 91، المجلس العاشر، حديث 8؛ بحار الأنوار: 83/ 1، باب 38، حديث 1.
(7)- الأمالى، شيخ صدوق: 170، المجلس الثانى؛ بحار الأنوار: 12/ 175، باب 8، حديث 2.
(8)- يوسف (12): 92.
(9)- ص (38): 44.
(10)- اعراف (7): 85- 86.
سنن و قوانين حكيمانه حضرت حق، مايه حيات معنوى، و سبب رشد و كمال، و زمينه به دست آوردن خير دنيا و آخرت است.
دين همراه با بينات و دلائل علمى است و راه هرگونه ترديد و شك به روى آن بسته است.
عقل و فطرت در برابر قوانين حكيمانه حق سرتسليم و تواضع فرود ميآورند، و از درون انسان، انسان را به قبول آنها ترغيب ميكنند.
اجراى قوانين تشريع آدمى را زير چتر ولايت الله قرار داده الله وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا، و او را به سوى مقام قرب و لقاء حركت ميدهد.
آنان كه از دين سرپيچى كنند و پيرو گامها و به عبارت ديگر فرهنگ فريبكارانه شيطان شويد به راستى چه انتظارى دارند و به چه نظر دارند؟
جز آمدن انتقام خدا به صورت عذابى سهمناك در سايه هائى شوم از ابر، و ظهور فرشتگان مأمور كيفر؟
اين خيانت پيشگان و ستمگران بدكردار هنگامى كه آثار انتقام خدا را از ابرى پر از عذاب و فرشتگان مأمور كيفر ديدند ميخواهند ايمان بياورند و تسليم خواستههاى حق شوند، كه آن زمان، زمان اظهار ايمان و تسليم نيست، كه ايمان و تسليم در آن هنگامه پر خطر كه فرصتها سوخته و زمان از دست رفته هيچ سودى ندارد، زيرا قيامت عرصه حساب است نه عمل برخلاف دنيا كه عرصه عمل است نه حساب.
چون صفات حضرت حق مثل صفت منتقم عين ذات است آيه شريفه ميفرمايد إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ اين به معناى جابهجائى خدا و حركت حضرت او از نقطهاى به نقطه ديگر نيست، چنان كه تربيت شدگان مكتب سقيفه و پيروان مدرسه بنى اميه پنداشته اند!!
«مى شود كه اسناد يأتيهم الله حقيقى و ناظر به صفات باشد، زيرا صفات و اسماء الهى عين ذات، و ظهور و اتيان صفات نمودارى از آن است كه پيوسته در صورتهاى مادى و طبيعى و اظلال آنها ظاهرتر ميشود، آن چنان كه علم و قدرت و صفات و غرائز انسانى در صورت مواد و ابدان و اصوات پيوسته ظاهرتر ميشود و آنها را تحت الشعاع ميگيرد.
همان اراده حكيمانه و علم ازلى بود كه در آغاز تكوين، به ماده اولى جهان كه قرآن از آن تعبير به دخان نموده
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ
روى آورد و آن را از يكگونگى و هم سطحى به صورتهاى مختلف عناصر اصلى و تركيبات آنها، سپس قوانين و نظامات و نيروها و حيات و عقل درآورد، و در اين رجوع و مسير كمالى، هر چه جهان پيشتر رود، صفات ازلى نمودارتر و نزديكتر، و ماده اولى مقهورتر ميگردد تا در نهايت امر به صورت ابرهاى لطيف و روشى «الغمام» ميشود كه اشعه صفات و اسماء از آن رخ مينمايد:
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
و كارمايه جهان به پايان ميرسد:
وَ قُضِيَ الْأَمْرُ
و همه چيز به سوى خدا بر ميگردد:
وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.
استفهام اعجابى و نكوهنده- هَلْ يَنْظُرُونَ ...؟
انگيزنده انظار به سوى چنين آينده نهائى، و نكوهش كسانى است كه پس از آمدن آيات بينات و ظهور اراده تشريعى خداوند و تبيين دارالسلام روى گرداندند و لغزيدند و پيرو گامهاى شيطان شدند.»
ديگر سحر وى آن است كه خويشتن را به تو دوستى بنمايد، تا تو را عاشق كند و فراتو نمايد كه تو را ساخته خواهد بود و به كسى ديگر نخواهد شد و آن گاه ناگاه از تو به دشمن تو شود و مثل آن، چون زنى نابكار مفسدست كه مردان را به خويشتن غره كند تا عاشق كند و آن گاه به خانه برد و هلاك كند.
عيسى عليه السلام دنيا را ديد در مكاشفات خويش در صورت پيرزنى گفت: چند شوهر دارى گفت: در عدد نيايد از بسيارى، گفت: بمردند يا طلاق دادند، گفت: نه كه همه را بكشتم، گفت: پس عجب از اين احمقان ديگر، مىبينند كه با ديگران چه مىكنى و آنگه در تو رغبت مىكنند و عبرت نمىگيرند !
|
عارفى شد به خواب در فكرى |
ديد دنيا چو دختر بكرى |
|
|
كرد از وى سؤال كى دختر |
بكر چونى به اين همه شوهر |
|
|
گفت دنيا كه با تو گويم راست |
كه مرا هر كه مرد بود نخواست |
|
|
هر كه نامرد بود خواست مرا |
اين بكارت از آن بجاست مرا |
كسى ممكن است بگويد: خدايا ! پدران گناهكار بودند و مورد لعنت تو قرار گرفتند، به فرزندانشان چه ربطى دارد؟
جوابش را زيارت وارث مىدهد:
« لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِه »
اين هفت نسل همان هفت نسلى هستند كه مىگويند: خوش به حال پدران ما، در اين دنيا لذت بردند. لعنت من، راضيان به گناه ديگران را نيز مىگيرد.
امام رضا عليهالسلام مىفرمايد:
« أوحى الله عز و جل الى نبىّ من الانبياء اذا أَطَعْتَ رَضِيْتُ وَ اِذا رَضِيْتُ بارَكْتُ »
خداوند مهربان به يكى از پيغمبرانش وحى كرد: زمانى كه ملت و مردم و خانوادهها از من اطاعت كنند، به خشنودى من مىرسند و وقتى من از مردم راضى شوم، هم به دنيا و هم به آخرت مردم بركت مىدهم.
« وَ لَيْسَ لِبَرْكتى نهايةٌ »
بركت من تمام شدنى نيست.
« و اذا عُصِيتُ غَضَبْتُ »
اما اگر مردم و جامعه در گناه بيافتند و بىمهابا گناه كنند، خشمگين مىشوم.
به دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء عليهالسلام سرى بزنيد. در بخشى از دعا مىفرمايد: خدايا ! مرگ حسين بن على عليهماالسلام را در حالى كه بر او غضبناكى، نرسان.
« و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى »
اگر خشمگين شوم، لعن مىكنم. آثار اين لعنت من تا هفت نسل، مردم را خواهد گرفت.
اما نوشتهاند كه: پيغمبر صلىاللهعليهوآله وقتى مىشنيد كه در گوشهاى كسى ظلمى كرده، مالى خورده، به ناحق سيلى زده، كار زشتى كرده، تمام رگهاى گردن مباركشان از شدت ناراحتى بر آمدگى پيدا مىكرد و رنگ مباركشان مىپريد، گويا حال احتضار به ايشان دست داده است.
مگر گناه چقدر سنگين و سخت است؟ مگر پشت پرده گناه چه خبر است؟ مگر موضع پروردگار نسبت به گناه تا چه اندازه در نفرت است؟
عالمى در شيراز بود كه قبرش در حافظيه است و به حاج ميرزا حسين يزدى معروف است. روزگارى مسجد اين عالم، شلوغترين مسجد بود. او جزء علماى رده اول زمان قاجاريه در شيراز بود.
روزى براى شيراز حكمران و به تعبير امروزى، استاندار فرستادند. جلسه معارفه گرفت. ادارىها، نظامىها و انتظامىها را دعوت كرد، از جمله چند نفر از تاجران معروف بازار شيراز را نيز دعوت كرد.
براى اين كه ميهمانها شاد باشند، دستهاى مطرب يهودى نيز دعوت كرد كه بخوانند و بنوازند. جلسه در روز پنج شنبه بود. حاج ميرزا حسين يزدى روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصر به منبر رفت. گفت: من شنيدهام كه ديروز در اين شهر، در منزل حاكم ميهمانى بوده و چند نفر از شما بازاريان متدين نيز شركت كرديد. دسته مطرب يهودى تصنيف خواندند و تار و تنبور زده و رقصيدند، خبرش را به من دادند.
طاقت من از شنيدن اين خبر طاق شده است. رنج بيشتر من اين است كه شما
چهرههاى مذهبى چرا در آن جلسه بوديد و هيچ عكس العملى نشان نداديد. از
منبر پايين آمد و به خانه رفت و مريض شد. يك ماه نتوانست به مسجد بيايد.
اين گونه از پا در آمد.
روزى در طول اين يك ماه، تاجرى آمد تا از بازار شيراز رد شود. به مغازهاى آمد تا جنسى بخرد، صاحب مغازه گفت: چنين پيشامدى در شيراز شده است. تاجر گفت: عاقبت اين پيشامد به خير است؟ تاجر در فكر فرو رفت كه مهمترين پيشامدى كه شده اين است كه عالمى در اين شهر از شنيدن خبر گناه مريض شده و امروز و فردا مىميرد و مرد. از شنيدن خبر گناه مىمردند.
اما ما چرا حالتى پيدا نمىكنيم؟ چون خود اين گناهانى كه ما مىبينيم، گرچه خودمان اهل آن نيستيم، همين ديدنها بين ما و خدا حجاب ايجاد كرده است. اين است كه مىبينيم و ناراحت نمىشويم. اما خبر گناه، اولياى خدا را از پا در مىآورد.
پس آثار گناه با خود گناهكار، در دنيا و آخرت، چه مىكند؟
ديگر سحر دنيا آن است كه ظاهر خويش را آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشيده دارد، تا جاهل به ظاهر وى نگردد و غرّه شود و مثل وى چون پيرزنى است زشت كه روى دربندد و جامههاى ديبا و پيرايه بسيار بر خود كند، هر كه از دور وى را ببيند فتنه شود و چون چادر از وى باز كند، پشيمان شود و فضايح وى مىبيند.
در خبر است:
دنيا را روز قيامت بياورند بر صورت عجوزهاى زشت، سبز چشم و دندانهاى وى بيرون آمده و چون خلق در وى نگرند، گويند: نعوذ باللّه اين چيست بدين فضيحت و زشتى؟ گويند: اين آن دنياست كه به سبب اين، حسد و دشمنى ورزيدند با يك ديگر و خونها ريختند و رحم ببريدند و به وى غرّه شدند، آن گاه وى را به دوزخ اندازند، گويد: خدايا! كجايند دوستان؟ بفرمايد تا ايشان را نيز ببرند و به دوزخ اندازند !
|
حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانهاى |
گفت يا خوابى است يا وهمى است يا افسانهاى |
|
|
گفتمش احوال عمر اى دل بگو با ما كه چيست؟ |
گفت يا برقى است يا شمعى است يا پروانهاى |
|
|
گفتمش اين پنج روز نحس چون بايد گذشت؟ |
گفت با خلقى و يا دلقى و يا ويرانهاى |
|
|
گفتمش اينان كه مىبينند چون دل بستهاند؟ |
گفت يا كورند يا مستند يا ديوانهاى |
مردم را بايد تشويق كرد كه دست از گناه بردارند. خدا گرهها را باز مىكند. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
« وَ قَصَّرَ أَعْمارَها وَ لَمْ تَرْبَحْ تُجّارُها »
گناه، عمرها را كوتاه مىكند. مرگ مفاجات و ناگهانى مىآورد. كاسبىها را در سطح مملكت ويران مىكند، تمام مغازهها خلوت مىشود و چرخ كاسبى از كار مىافتد و همه دچار حيرانى مىشوند.
« وَ لَمْ تَغْزُر أَنهارُها وَ لَمْ تَزْكُ ثِمارُها »
رودخانهها را خشك مىكند. رودخانهاى كه روزگارى پر از آب بود، ناگهان آب كمى از وسط رودخانه مىرود كه براى كشاورزى و هيچ چيز ديگرى فايدهاى ندارد. تمام درختها شكوفه مىكنند، اما ناگهان سرما مىزند و همه را سياه مىكند كه درختها ميوه ندهند، هيچ كس نيز هيچ كارى نمىتواند بكند.
« وَ سَلَّطَ عَلَيها شِرارُها »
مردم شرور را بر آنها مسلّط مىكند كه اين اداره به آن اداره بدوند و كسى براى آنها دل نسوزاند كه كارشان را حل كند. بدان را بر آنها مسلّط مىكند كه به آنها رحم نكنند.
« وَ حَبَسَ عَلَيها أَمْطارَها »
به ابرها مىگويد: بالاى شهرها برويد، ولى باران را در كويرها خالى كنيد و به سر مردم خالى نكنيد. اينها مستحق بركت باران نيستند. ديگر كسى نمىتواند جلوى اينها را بگيرد.
و خلاصه همان مىشود كه خدا در قرآن مىفرمايد:
« ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ »[10]
داستان گناه، چه داستانى است؟
اين حديث، خيلى مهم است. ايدز، آنفولانزاى مرغى، طوفانهايى كه از سر ساختمان بيست طبقه رد مىشود، امام رضا عليهالسلام مىفرمايد:
« كُلَّما أَحْدَثَ العِبادُ مِنَ الذُّنُوبِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ البَلاءِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ »
مردم هر گناه جديدى را كه قبلاً سابقه نداشته است اختراع كنند، خدا نيز بلاهايى را بر آنها مسلط مىكند كه قبلاً در بشر سابقه نداشته است.
همه دكترها در آزمايشگاهها سعى كنند، خدا نمىگذارد كه دواى آن دردها را پيدا كنند. به خصوص جديدا كه طبّ از علوم يقينى در آمده و مىگويند: احتمالاً، شايد. تغيير و تحولش نيز عجيب است، روزى اعلام مىكنند: هر كس مىخواهد سرطان نگيرد، اين ماده را بخورد، دو سال بعد اعلام مىكنند: اين ماده جزء مواد سرطان زا است. اصلاً خدا طبّ را متحير كرده و آن را به تناقض گويى كامل انداخته است تا بدانيد كه همه اين بلاها به خاطر گناهان است.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« عَجَبْتُ لِمَنْ يَحْتَمِى مِنَ الطَّعامِ مخافَةَ الداء كيفَ لايحتمى مِنَ الذنوب مَخافَةَ النّار »
در شگفت هستم از مرد و زنى كه از ترس بيمارى فلان غذا را نمىخورند، ولى چگونه اينها از گناهانى كه خدا وعده عذاب قطعى داده است، كنارهگيرى نمىكنند؟ از اين كه دل درد بگيرند، مىترسند، اما از عذاب جهنم نمىترسند.