حساسيت اولياى خدا در مورد گناه
اما نوشتهاند كه: پيغمبر صلىاللهعليهوآله وقتى مىشنيد كه در گوشهاى كسى ظلمى كرده، مالى خورده، به ناحق سيلى زده، كار زشتى كرده، تمام رگهاى گردن مباركشان از شدت ناراحتى بر آمدگى پيدا مىكرد و رنگ مباركشان مىپريد، گويا حال احتضار به ايشان دست داده است.
مگر گناه چقدر سنگين و سخت است؟ مگر پشت پرده گناه چه خبر است؟ مگر موضع پروردگار نسبت به گناه تا چه اندازه در نفرت است؟
عالمى در شيراز بود كه قبرش در حافظيه است و به حاج ميرزا حسين يزدى معروف است. روزگارى مسجد اين عالم، شلوغترين مسجد بود. او جزء علماى رده اول زمان قاجاريه در شيراز بود.
روزى براى شيراز حكمران و به تعبير امروزى، استاندار فرستادند. جلسه معارفه گرفت. ادارىها، نظامىها و انتظامىها را دعوت كرد، از جمله چند نفر از تاجران معروف بازار شيراز را نيز دعوت كرد.
براى اين كه ميهمانها شاد باشند، دستهاى مطرب يهودى نيز دعوت كرد كه بخوانند و بنوازند. جلسه در روز پنج شنبه بود. حاج ميرزا حسين يزدى روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصر به منبر رفت. گفت: من شنيدهام كه ديروز در اين شهر، در منزل حاكم ميهمانى بوده و چند نفر از شما بازاريان متدين نيز شركت كرديد. دسته مطرب يهودى تصنيف خواندند و تار و تنبور زده و رقصيدند، خبرش را به من دادند.
طاقت من از شنيدن اين خبر طاق شده است. رنج بيشتر من اين است كه شما
چهرههاى مذهبى چرا در آن جلسه بوديد و هيچ عكس العملى نشان نداديد. از
منبر پايين آمد و به خانه رفت و مريض شد. يك ماه نتوانست به مسجد بيايد.
اين گونه از پا در آمد.
روزى در طول اين يك ماه، تاجرى آمد تا از بازار شيراز رد شود. به مغازهاى آمد تا جنسى بخرد، صاحب مغازه گفت: چنين پيشامدى در شيراز شده است. تاجر گفت: عاقبت اين پيشامد به خير است؟ تاجر در فكر فرو رفت كه مهمترين پيشامدى كه شده اين است كه عالمى در اين شهر از شنيدن خبر گناه مريض شده و امروز و فردا مىميرد و مرد. از شنيدن خبر گناه مىمردند.
اما ما چرا حالتى پيدا نمىكنيم؟ چون خود اين گناهانى كه ما مىبينيم، گرچه خودمان اهل آن نيستيم، همين ديدنها بين ما و خدا حجاب ايجاد كرده است. اين است كه مىبينيم و ناراحت نمىشويم. اما خبر گناه، اولياى خدا را از پا در مىآورد.
پس آثار گناه با خود گناهكار، در دنيا و آخرت، چه مىكند؟