خبر (ابن لهعه)درباره سر مقدس
آن را نقل می کنیم .
وی می گوید به طواف خانه ی خدا مشغول بودم مردی را دیدم که می گفت : خدایا
مرا بیامرز هر چند می دانم که می دانم مرا نمی آمرزی . به اوگفتم ای بنده خدا
از خدا بترس و این سخن را بر زبان نیاور زیرا اگر گناهان تو به اندازه قطرات باران و
تعداد برگ درختان باشد و تو از خدا باید طلب مغفرت کنی می بخشد چون خدا
بخشنده است .
به من گفت : نزد من بیا تا قصه را برایت بگویم
پیش او رفتم او گفت ۵۰نفر بودیم که سر حسین را به شام می بردیم در بین راه
وقتی که شب می شد و جایی اتراق کردیم سر مقدس را بر روی صندوقچه ای
می گذاشتیم و شراب می خوردیم یکی از همراهان من شراب می نوشید و مست
شدند اما من شراب نخوردم . نیمه شب فرا رسید که ناگهان صدای رعد و برق از
آسمان آمد به آسمان نگاه کردیم دیدیم در های آسمان گشوده شده و آدم و نوح
و ابراهیم و اسماعیل واسحاق پیامبر خاتم از آسمان به زمین آمدند و با گروهی از
فرشتگان .جبرییل نزدیک صندوقچه آمد و سر حسین را برداشت و در آغوش گرفت
سپس با پیامبران و فرشتگان همه با هم گریستند .
جبرییل عرض کرد یا محمد خدای تعالی مرا مامور نموده که هر دستوری در مورد امتت
بفرمایی اطاعت کنم اگر امر کنی زمین را به لرزه در آورم و آنرا زیر رو کنم آنچنانکه
با قوم لوط چنین کردم . پیامبر فرمود )نه ای جبرییل زیرا حساب من با آن ها در روز
قیامت است .
جمعی از ملائکه برای کشتن ما هجوم آوردند من فریاد زدم الامان الامان یارسول الله





























