X
تبلیغات
پایگاه مذهبی صراط مستقیم
۱- پیروان فرقه ضاله بهائیت از نظر طهارت و نجاست چگونه اند و آیا اجتناب از تماس با آنان لازم است ؟

جواب : نجس هستند و اجتناب از آنها واجب است . والله العالم

۲- معامله با آنان در صورتی که ضرورتی هم برای ما ندارد و می توانیم با مسلمانان معامله کنیم چگونه است ؟

جواب : جایز نیست .والله العالم

۳- آیا ازدواج با افراد این فرقه منحرف جایز است ؟


جواب : حرام و باطل است .والله العالم

۴- اگر فرد جاهلی با یکی از اعضای این کیش باطل ازدواج کرده ، اکنون حکم آن ازدواج و ادامه زندگی مشترکش چیست ؟

جواب : ازدواج صحیح نبوده و به محض آگاهی از مساله باید بدون طلاق از او جدا شود و چون جاهل بوده ، آمیزش او حکم وطی به شبهه را دارد و اگر بعد از آگاهی به حکم شرع زندگی را ادامه دهد ، علاوه بر اینکه حرام است ، آمیزش او حکم زنا را دارد .والله العالم

۵- آیا اگر ازدواج آنان علاوه بر شرع مقدس اسلام ، طبق آئین فرقه ضاله هم جاری شده باشد تفاوتی در مسئله ایجاد می نماید ؟


جواب : اثر ندارد ، ازدواج باطل است . والله العالم

۶- آیا اگر فرد منحرف توبه نموده و واقعاً ازاین فرقه ضاله خارج شده و مسلمان گردد ، می تواند زندگی مشترک با همسرش را ادامه دهد ؟

جواب : اگر واقعاً توبه کند می تواند با عقد جدید او را به ازدواج خود در آورد. والله العالم

۷- اگر فرد منحرف مدعی ندامت و عدول از فرقه ضاله باشد اما حاضر به ابطال تسجیل و شماره مخصوصش نباشد ، آیا می توان صرف این ادعارا پذیرفت و به ادامه این زندگی مشترک حکم نمود ؟

جواب : اگر تسجیل و شماره مخصوص را به طور آشکار و رسمی ابطال نکند و برائت خود را رسماً و با اسم از این فرقه و علی محمد باب و حسینعلی بهاء و عباس افندی و شوقی اعلام نکند ، کافی نیست .والله العالم

۸- حکم اولاد که احیاناً در چنین ازدواجی متولد شده اند چیست ؟

جواب : اگر مسلمان نمی دانسته و با جهل به حکم ازدواج کرده فرزند نسبت به او محکوم به حلال زاده بوده است و نسبت به طرف بهائی ملحق نیست .والله العالم

سوال : سلام علیکم ارتباط با پیروان دین بهائیت چه حکمی دارد از لحاظ روابط خانوادگی و یا ازدواج با آنها؟

من به عنوان یک مسلمان در کنار ما بهائیان زیادی وجود دارند حکم ما چیست ؟

آیا آنها نجست هستند؟

جواب : فرقه بهائیت دینی ندارند و ضال و مضل هستند و کافر می باشند و نجس هستند و ازدواج با آنها حرام است و همچنین تبلیغ و ترویج آنها حرام و جائز نیست . مومنین باید باشناخت کامل از عقائد حقه شیعه اثناعشری دفاع نموده و خودشان را از شر مکائد شیطانی و دشمنان محافظت نماید و مانع فعالیت و ترویج آنان شوند . والله العالم

۱- معامله با بهائی ها اگر موجب تقویت آنها از نظر اقتصادی شود چه صورت دارد ؟

جواب :جایز نیست

سوال :باتوجه به مطرح شدن مقوله جنگ نرم علیه جامعه مسلمانان در ماههای اخیر که منظور از آن هجمه دشمنان به کیان اعتقادی الام و تشیع می باشد خواهشمند است موارد زیر را پاسخ بفرمائید :

۱- آیا حکامی که در جهاد صادق است بر جنگ نرم نیز صدق می کند مانند اینکه در جهاد دفاع بر همه واجب است ؟

۲- حکم کسانی که وارد جنگ نرم علیه مسلمین می شوند چیست؟

۳- حدود و مصادیق جنگ نرم را بیان بفرمائید ؟

۴- آیا تبلیغات فرقه ضاله و مسلک های انحرافی از مصادیق جنگ نرم با جامعه اسلامی می باشد؟


جواب :
۱- بر هر مومن متمکنی دفاع از امور اعتقادی از قبیل توحید و نبوت و امامت واجب است نهایت احکام جهادی که در فقه مطرح است متعلق به جهاد معهود است .

۲-۳و۴ - هر گونه مقابله اعتقادی ولو با اینترنت و یا ماهواره و دیگر ابزار مرسوم فعلی جنگ نرم است و بر هر مومن متمکنی (علما) مقابله با آنها و دفع سبهات آنها واجب است و در بیان احکام این گونه جنگها موارد و مصادیق مختلف است . والله العالم ۱۳ شوال المکرم ۱۴۳۱

۱- حکم فرد یا افراد کافر یا مشرکی که به صورت سازماندهی شده و برنامه ریزی شده در جهت ایجاد انحراف اعتقادی در جامعه اسلامی و تغییر عقاید مسلمانان فعالیت می کنند چیست ؟ آیا در حکم محارب هستند ؟
۲- وظیفه مسلمین در قبال ایشان چیست ؟


جواب :
اگر مستامن یا کافر ذمی باشد با این عمل از استیمان و شرایط ذمه خارج می شود و حکم کافر حربی را پیدا می کند و به هر حال باید به مراکز قانونی اطلاع داده شود تا حکم شرع مقدس در مورد او جاری گردد . والله العالم . ۴ شوال المکرم ۱۴۳۱

تاريخ : جمعه 4 مرداد1392 | 2:45 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
حدیث اول

آتش عشق حسینی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .556

حدیث دوم

عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:

من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عز و جل یوم القیامة یوم فرحه و سروره.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می دهد.بحار الانوار، ج 44، ص .284

حدیث سوم

محرم، ماه سوگواری

قال الرضا علیه السلام:

کان ابی اذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا و کانت الکابة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام، فاذا کان الیوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه...

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفر علیه السلام) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن که ده روز از محرم می گذشت، روز دهم محرم که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود .امالی صدوق، ص 111

حدیث چهارم

دیده های خندان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

یا فاطمة! کل عین باکیه یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.بحار الانوار، ج 44، ص .293

حدیث پنجم

سالگرد سوگ حسین

عن الصادق علیه السلام:

نیح علی الحسین بن علی سنة فی کل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذی اصیب فیه.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: یک سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن علی علیه السلام نوحه خوانی شد و سه سال، در روز شهادتش سوگواری برپا گشت.بحار الانوار، ج 79، ص .102

حدیث ششم

بودجه عزاداری

قال الصادق علیه السلام:

قال لی ابی: یا جعفر! اوقف لی من منالی کذا و کذا النوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایام منی.

امام صادق علیه السلام می فرماید: پدرم امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای جعفر ! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان کن که به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانی و سوگواری کنند.بحار الانوار، ج 46، ص .220

حدیث هفتم

نوحه خوانی سنتی

عن ابی هارون المکفوف قال:

دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فقال لی: انشدنی، فأنشدته فقال: لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره...

ابو هارون مکفوف می گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم.امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان» .پس برایش اشعاری خواندم.فرمود: اینطور نه، همان طور که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه می خوانی.بحار الانوار، ج 44، ص .287

حدیث هشتم

پاداش شعر گفتن برای حسین علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:

ما من احد قال فی الحسین شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له.

امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد.رجال شیخ طوسی، ص .289

حدیث نهم

سرودن برای اهل بیت علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:

من قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه ای در بهشت، بنا می کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .467

حدیث دهم

اصحاب مدح و مرثیه

قال الصادق علیه السلام:

الحمد لله الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا.

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .469

حدیث یازدهم

شعر خوانی در ایام عزا

قال الرضا علیه السلام:

یا دعبل! احب ان تنشدنی شعرا فان هذه الایام حزن کانت علینا اهل البیت علیه السلام.

امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود: ای دعبل! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567

حدیث دوازدهم

مرثیه، نصرت اهل بیت علیه السلام

عن الرضا علیه السلام:

یا دعبل! ارث الحسین علیه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای دعبل! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پی تا می توانی، از یاری ما کوتاهی مکن.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567

حدیث سیزدهم

شیعیان همراه و همدل

قال علی علیه السلام:

ان الله...اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا.

علی علیه السلام فرمود: خداوند برای ما، شیعیان و پیروانی برگزیده است که ما را یاری می کنند، با خوشحالی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند.غرر الحکم، ج 1، ص .235

حدیث چهاردهم

کشته اشک

قال الحسین علیه السلام:

انا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن الا بکی.

حسین بن علی علیه السلام فرمود: من کشته اشکم.هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم) گریه می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .279

حدیث پانزدهم

یک قطره اشک

قال الحسین علیه السلام:

من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة.

حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که در مصیبتهای ما قطره ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می دهد.احقاق الحق، ج 5، ص .523

حدیث شانزدهم

بهشت، پاداش عزاداری

قال علی بن الحسین السجاد علیه السلام:

ایما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین و من معه حتی یسیل علی خدیه بوأه الله فی الجنة غرفا .

امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین بن علی علیه السلام و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جاری گردد، خداوند او را در غرفه های بهشتی جای می دهد.ینابیع الموده، ص .429

حدیث هفدهم

به یاد فرزندان فاطمه علیها السلام

قال السجاد علیه السلام:

انی لم اذکر مصرع بنی فاطمة الا خنقتنی لذلک عبرة.

امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آنکه بخاطر آن، چشمانم اشکبار گشت.بحار الانوار، ج 46، ص .109

حدیث هیجدهم

سوگواری در خانه ها

قال الباقر علیه السلام:

ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فی البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام.

امام باقر علیه السلام نسبت به کسانی که در روز عاشورا نمی توانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستور عزاداری دادند و فرمودند: بر حسین علیه السلام ندبه و عزاداری و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزاداری بر پا کند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیه السلام در خانه هایشان ملاقات کنند.کامل الزیارات، ص .175

حدیث نوزدهم

اشک علی علیه السلام در سوگ شهدای کربلا

قال الباقر علیه السلام:

مر علی بکربلا فی اثنین من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عیناه للبکاء ثم قال: هذا مناخ رکابهم و هذا ملقی رحالهم و هیهنا تهراق دماؤهم، طوبی لک من تربة علیک تهراق دماء الأحبة.

امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذرکردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشک آلود شد، سپس فرمود: اینجا مرکبهایشان بر زمین می خوابد، اینجا محل بارافکندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود! بحار الانوار، ج 44، ص 258

حدیث بیستم

اشک، حجاب دوزخ

قال الباقر علیه السلام:

ما من رجل ذکرنا او ذکرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنی الله له بیتا فی الجنة و جعل ذلک الدمع حجابا بینه و بین النار.

امام باقر علیه السلام پس از شنیدن سروده های «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه ای اشک آید، مگر آنکه خداوند برایش در بهشت، خانه ای بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد.الغدیر، ج 2، ص .202

حدیث بیست و یکم

بیست سال گریه

قال الصادق علیه السلام:

بکی علی بن الحسین علیه السلام عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الا بکی.

امام صادق علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی گذاشتند مگر اینکه گریه می کرد.بحار الانوار، ج 46، ص .108

حدیث بیست و دوم

ادب سوگواری

قال الصادق علیه السلام:

لما مات ابراهیم بن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حملت عین رسول الله بالدموع ثم قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون.

امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا از دنیا رفت، چشم پیامبر پر از اشک شد.سپس پیامبر فرمود: چشم، اشکبار می شود و دل غمگین می گردد، ولی چیزی نمی گوییم که خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو ای ابراهیم اندوهناکیم.بحار الانوار، ج 22، ص .157

حدیث بیست و سوم

چشمهای اشکبار

قال الصادق علیه السلام:

من ذکرنا عنده ففاضت عیناه حرم الله وجهه علی النار.

امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .285

حدیث بیست و چهارم

احیاء خط اهل بیت علیهم السلام

قال الصادق علیه السلام:

تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و احیوا امرنا.

امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت و دیدار یکدیگر بروید، با هم به سخن و مذاکره بنشینید و امر ما را (کنایه از حکومت و رهبری) زنده کنید.بحار الانوار، ج 71، ص .352

حدیث بیست و پنجم

مجالس حسینی

قال الصادق علیه السلام للفضیل:

تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلک المجالس احبها فأحیوا امرنا، فرحم الله من احیی امرنا.

امام صادق علیه السلام از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن می گویید؟ گفت: آری فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس امر (امامت) ما را زنده بدارید.خدای رحمت کند کسی را که امر و راه ما را احیا کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .392

حدیث بیست و ششم

اشکهای ارزشمند

قال الصادق علیه السلام:

..رحم الله دمعتک، اما انک من الذین یعدون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، اما انک ستری عند موتک حضور آبائی لک...

امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود: خدای، اشک تو را مورد رحمت قرار دهد.آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگان ما به شمار می آیند، و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می گردند .آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .397

حدیث بیست و هفتم

دلهای سوخته

قال الصادق علیه السلام:

اللهم...و ارحم تلک الأعین التی جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التی کانت لنا.

امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا می کرد و می فرمود: خدایا...آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.بحار الانوار، ج 98، ص .8

حدیث بیست و هشتم

گریه بر مظلومیت شیعه

قال الصادق علیه السلام:

من دمعت عینه فینا دمعة لدم سفک لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا او لأحد من شیعتنا بوأه الله تعالی بها فی الجنة حقبا.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونی که از ما ریخته شده است، یا حقی که از ما گرفته اند، یا آبرویی که از ما یا یکی از شیعیان ما برده وهتک حرمت کرده اند، خدای متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، برای ابد جای می دهد.امالی شیخ مفید، ص .175

حدیث بیست و نهم

ثواب بی حساب

قال الصادق علیه السلام:

لکل شیی ء ثواب الا الدمعة فینا.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزی پاداش و مزدی دارد، مگر اشکی که برای ما ریخته شود (که چیزی با آن برابری نمی کند و مزد بی اندازه دارد). جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .548

حدیث سی ام

کوثر و اشک

قال الصادق علیه السلام:

ما من عین بکت لنا الا نعمت بالنظر الی الکوثر و سقیت منه.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمی نیست که برای ما بگرید، مگر اینکه برخوردار از نعمت نگاه به «کوثر» می شود و از آن سیرابش می کنند.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .554

حدیث سی و یکم

گریه آسمان

عن الصادق علیه السلام:

یا زرارة! ان السماء بکت علی الحسین اربعین صباحا.

امام صادق علیه السلام فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن علی علیه السلام گریه کرد.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .552

حدیث سی و دوم

گریه و اندوه مطلوب

قال الصادق علیه السلام:

کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام.بحار الانوار، ج 45، ص .313

حدیث سی و سوم

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و گریه بر شهید

قال الصادق علیه السلام:

ان النبی لما جائته وفاة جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثة کان اذا دخل بیته کثر بکائه علیهما جدا و یقول: کانا یحدثانی و یؤانسانی فذهبا جمیعا.

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هر گاه وارد خانه می شد، بر آن دو شهید بشدت می گریست و می فرمود : آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! ...من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 177

حدیث سی و چهارم

نفسهای تسبیح

قال الصادق علیه السلام:

نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد فی سبیل الله.ثم قال ابو عبد الله علیه السلام: یجب ان یکتب هذا الحدیث بالذهب.

امام صادق علیه السلام فرمود: نفس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت! امالی شیخ مفید، ص .338

حدیث سی و پنجم

فرشتگان سوگوار

قال الصادق علیه السلام:

اربعة الاف ملک عند قبر الحسین علیه السلام شعث غبر یبکونه الی یوم القیامة.

امام صادق علیه السلام فرمود: چهار هزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبار آلود، تا روز قیامت بر آن حضرت می گریند.کامل الزیارات، ص .119

حدیث سی و ششم

گریه بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:

یا ابن شبیب! ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام

امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی، بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کن،.بحار الانوار، ج 44، ص 286

حدیث سی و هفتم

مجالسی به یاد ائمه علیهم السلام

قال الرضا علیه السلام:

من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.بحار الانوار، ج 44، ص .278

حدیث سی و هشتم

آثار گریستن بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:

فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام.

امام رضا علیه السلام فرمود: گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.بحار الانوار، ج 44، ص .284

حدیث سی و نهم

اشک و آمرزش گناه

قال الرضا علیه السلام:

یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.امالی صدوق، ص .112

حدیث چهلم

همدلی با عترت

قال الرضا علیه السلام: ان سرک ان تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا.

امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال می کند که در درجات والای بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 549


السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)

السلام علیک یا ابالفضل العباس (ع)



تاريخ : پنجشنبه 3 مرداد1392 | 6:16 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
خون گرفتن،بدن را سالم و عقل را محکم کند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کوتاه کردن سبیل از نظافت و جزءسنت(پیغمبر )است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

روغن زدن ،پوست را نرم وقوای دماغی و عقل را زیاد میکند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مسواک زدن موجب رضای پروردگار و پاکی دهان و از سنتهای پیغمبر است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شستن سر با خطمی ،چرک را برطف و آلودگی ها را پاک کند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شستن دهان و بینی هنگام وضو پاک کننده دهان وبینی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

انفیه موجب سلامت سر و شفای بدن ودرمان همه دردهای سر است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ناخن گرفتن سبب جلوگیری بزرگترین دردها وجلب و توسعه روزی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ستردن موی زیر بغل بوی بد را بزداید.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سیب معده را پاکیزه کند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کندرجویدن داندانها را محکم کند بلغم و بوی بد دهان را بزداید.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نشستن در مسجد از اذان صبح تا طلوع آفتاب در تحصیل روزی از مسفرت به اطراف موثر تر است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به قلب ضعیف را قوت بخشد معده را پاک سازد هوش را تیز و ترسو را شجاع و فرزند را زیبا گرداند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوردن بیست و یک مویز هر روز ناشتا از همه بیماریها به جز مرگجلوگیری کند





تاريخ : چهارشنبه 2 مرداد1392 | 2:33 قبل از ظهر | نویسنده : العبد |
شری که به دنبالش بهشت باشد شر نیست.،خیری که به دنبالش دوزخ باشد خیر نیست،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرکه عیب خویش بیند به عیب دیگران نپردازد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هر که جامه تقوا ندارد با هیچ لباس (معایب)خودرا نپوشاند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرکه رای خود پسندد به گمراهی افتد؛

هرکه به عقل خود اکتفا کند(ومشورت ننماید)بلغزد،

هرکه به مردم بزرگی فروشد خوار گردد.

هرکه با علما آمیزاد احترام یابد.

هرکه با اوباش بیامیزد زبون گردد.

هرکه با مردم بی خردی کند دشنام شنود.

هرکه جاهای بد رود متهم شود.

هرکه شوخی کند اهانتش کنند.

هرکه گفتارش زیاد است اشتباهش بسیار است.

هرکه اشتباهش زیاد است شرمش کم است.

هرکه شرمش اندک است پرهیزگاریش اندک است.

هر که پرهیزکاریش کم باشد دلش بمیرد.

هرکه دلش بمیرد به دوزخ رود.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عزت مومن به بی نیازی از مردم است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

قناعت مالی تمام نشدنی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرکه بسیار یاد مرگ کند از دنیا به اندک راضی شود.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عجیب است که کسی از کیفر بترسد و از گناه دست برندارد ویا به پادش امیدوار باشد و توبه و عمل صالح نکند.





تاريخ : سه شنبه 1 مرداد1392 | 2:23 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

احكام حجاب و رابطه با نامحرم(آیت الله صافی )

 

س) پوشاندن پا از مچ تا انگشتان در مقابل نامحرم براي زن واجب است يا نه؟
ج ) بلي زن در مقابل نامحرم بايد روي پاها را هم بپوشاند.
 
س) سلام بر نامحرم چه حكمي دارد؟
ج ) در محيطهاي جمعي سلام بر جمع مانعي ندارد؛ ولي بهتر است از سلامهاي خصوصي كه نوعاً زمينه ساز فتنه است، اجتناب شود. از اميرمؤمنان عليه‌السلام روايت شده است كه فرمود: «من به زن جوان سلام نميكنم؛ زيرا ميترسم در قلبم چيزي خلجان كند كه مطلوب پروردگار نيست
 
س) آيا صحبت با نامحرم در محيط خلوت و به مدت طولاني جايز است؟
ج ) اگر محيط خلوتي باشد كه ديگري نتواند به آن وارد شود بودن دو نامحرم در آن مكان، حرام است، و در غير آنجا هم، اگر صحبتهاي شهواني باشد، يا مفسده ديگري بر آن مترتب شود، جايز نيست.
 
س) آيا رعايت حجاب در مقابل پسر خاله و پسر عمو لازم است، اگر چه مسنتر از خودم و جاي پدرم باشند؟
ج ) پسر عمه، پسر خاله، پسر دايي و پسر عمو همه نامحرم هستند و رعايت حجاب در برابر آنها واجب و ترك آن گناه است؛ و بالا بودن سن آنان موجب تغيير حكم نيست.
 
س)  آيا ميتوانيم با دختر نامحرمي، صيغه خواهر و برادري بخوانيم، و مثل خواهر و برادر با هم رفتار كنيم؟
ج ) خير، صيغه خواهر و برادري با نامحرم مشروع نيست، آنچه موجب محرميت ميشود، انجام عقد ازدواج بصورت دائم يا موقت، با رعايت شرائط مربوطه است.
 
س) با توجّه به اينكه كلاسهاي دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار ميشود، طبعاً ناخودآگاه چشم آدم به دختران نامحرم ميافتد، حكم آن چيست؟
ج ) نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
 
س) شنيدهام كه ميگويند گريم جزء آرايش حساب نميشود، آيا اين مطلب درست است، و گريم كردن جايز است؟
ج ) گريم ـ اگر همراه كار حرامي نباشد ـ اشكال ندارد. بنابراين، گريم مردان به وسيله مردان يا زنان به وسيله زنان اشكال ندارد.
امّا اگر گريم زن يا مرد به وسيله نامحرم صورت بگيرد، جايز نيست. نكته ديگر آن كه هر جا «گريم» به عنوان آرايش يا آرايش و تغيير چهره براي خانمها باشد، بايد از نامحرم پوشانده شود؛ امّا اگر صرفاً براي تغيير چهره باشد، احوط پوشاندن آن از نامحرم است.
 
س) در جلسات عقد و عروسي كه داماد وارد ميشود، تكليف خانمهايي كهبا او نامحرم هستند چيست؟
ج ) در مقابل داماد و ساير نامحرمان بايد رعايت حجاب كامل را بنمايند و فرقي بين مجلس عروسي و ساير موارد نيست.
 
س) عكسهايي كه در كودكي (قبل از تكليف) گرفتهايم و مسلماً بدون حجاب و... بوده، الان كه بزرگ شدهايم، اگر نامحرم ببيند ـ مثلاً پسر خاله يا شوهر عمه و... آيا اشكال شرعي دارد؟
ج ) اگر نامحرم بدون قصد لذت به عكسها نگاه كند مانعي ندارد و شما هم تكليفي نداريد.
 
س) در عقدها و عروسيها كه معمولاً خانمها با لباسهاي ويژه آن مراسم شركت دارند و در اكثر مواقع نيز لباسها، بدن نما است و فيلمبرداري صورت ميگيرد تكليف ما چيست؟
ج ) اگر ميدانيد يا احتمال ميدهيد كه در آينده اين فيلمها توسط افراد نامحرم مشاهده ميگردد لازم است حجاب كامل خود را موقع فيلمبرداري مراعات كنيد و اگر نميتوانيد، از واقع شدن در مقابل دوربين فيلمبرداري خودداري نماييد.
 
س) استفاده از كرمهاي چرب كننده، مرطوب كننده، ضد آفتاب و... بر روي دست و صورت، اگر به منظور محافظت از پوست بكار برده شود ولو اينكه خوشبو باشد و يا باعث سفيد و روشن شدن پوست شوند؛ چه حكمي دارد؟
ج ) اگر آرايش و زينت محسوب نشود، و بوي خوش آن موجب التذاذ و تحريك نامحرم نگردد اشكال ندارد.
ولي در هر صورت بنابر احتياط واجب، صورت را از نامحرم بپوشاند.
 
س) در خانواده ما رسم است كه در ميهمانيها همه بستگان با يكديگر دست ميدهند. دست‌دادن بدون‌قصد لذت چه صورت دارد؟
ج ) دست دادن با نامحرم، اگر چه از بستگان نزديك مثل پسر دايي و پسر عمو باشند، حتي بدون قصد لذت هم جايز نيست. لازم است آنها را با احكام شرعي آشنا سازيد.
 
س) آيا دايي يا عموي جوان ميتواند دختر خواهر يا دختر برادر خود را كه جوان است، ببوسد؟
ج ) اگر قصد لذت شهواني و ريبه در كار نباشد، اشكال ندارد.
 
س) آيا چيدن و رنگ كردن ابرو جايز است؟
ج ) اصلاح و رنگ كردن ابرو براي خانمها اشكال ندارد؛ ولي بايد از نامحرم پوشانده شود.
 
س) نگاه كردن به استاد مرد براي بهتر فهميدن درس چگونه است؟
ج ) نگاه به صورت و گردن و دستهاي مرد نامحرم كه معمولا نميپوشانند، بدون قصد لذت و ريبه اشكال ندارد.
 
س) پوشيدن جوراب نازك براي خانمها چه حكمي دارد؟
ج ) چون پوشاندن روي پا در مقابل نامحرم واجب است. بنابراين، استفاده از جوراب نازك كه پوست پا از زير آن پيدا باشد در مقابل نامحرم جايز نيست.
 
س) اگر انسان با دوست دختر خود به امامزاده برود و زيارت كند، آيا زيارتش همانند دوست معمولي صحيح است؟
ج ) رفتن به زيارت امامزادگان براي كسب ثواب است. اگر انسان در مسير كسب ثواب، گناهي مرتكب گردد، واضح است كه به پاداش مذكور نخواهد رسيد و چه بسا موجب افزايش گناه نيز بشود.
 
س) آيا پوشيدن لباس تنگ و كوتاه براي خانمها جايز است؟
ج ) لباس خانمها در مقابل نامحرم، بايد اولاً بدن را بپوشاند و ثانياً بنحوي نباشد كه موجب تحريك نامحرم گردد، و برجستگيهاي بدن در آن ظاهر باشد.
 
س) لبخند زدن هنگام صحبت با نامحرم چه حكمي دارد؟
ج ) لبخند زدن و هر كاري كه در معرض تهييج نامحرم است، جايز نيست، و در حديث آمده كه هزار سال حبس در آخرت مجازات يك كلمه شوخي با نامحرم است.
 
س) معاينات پزشكي كه مستلزم لمس و نظر به نامحرم است چه صورت دارد؟
ج ) در صورت نبودن پزشك مماثل،به مقدار ضرورت اشكال ندارد.
 
س) دانشجوي پرستاري هستم. در موقع كار در بيمارستان گاهي دستم با دست همكاران نامحرم تماس پيدا ميكند. با اين كه قصد و غرضي در كار نيست و كوشش خود را براي عدم تماس انجام ميدهم، آيا مرتكب گناه ميشوم؟
ج ) اگر در اثناي كار، دستتان به طور اتفاقي با همكارانتان تماس پيدا كند، اشكال ندارد؛ ولي چنانچه بدانيد اين عمل به طور مكرر ـ هر چند ناخودآگاه ـ انجام ميگيرد، لازم است از دستكش و مانند آن استفاده كنيد.
 
س) اگر كسي با نگاه كردن يا لمس دختران غير بالغ لذت ببرد، چه صورت دارد؟
ج ) حرام است.
 
س) آيا لازم است حجاب را براي توريستها الزامي كنيم؟
ج ) افراد توريست، از جهت حكم فقهي حجاب، تابع دين خود هستند؛ لكن همان گونه كه ملزم به رعايت ديگر قوانين كشور هستند نبايد اجازه داده شود بر خلاف ارزشهاي ديني و فرهنگي كشور اقدام كنند، و موجب اشاعه فساد و ابتذال اخلاقي شوند.
 
س) آيا پوشيدن لباس آستين كوتاه براي آقايان جايز است؟
ج ) چنانچه مرد بداند زنان با قصد لذت به دستانش نگاه ميكنند، احتياط واجب پوشاندن آن است.
 
س) آيا پوشيدن لباس سياه در عزاي امام حسين عليه‌السلام كراهت دارد؟
ج ) پوشيدن لباس مشكي در سوگواري امام حسين عليه‌السلام از مصاديق تعظيم شعائر و داراي رجحان شرعي است و كراهت ندارد. بسياري از فقهاي بزرگوار و مراجع تقليد در روز عاشورا از قباي سياه استفاده ميكردند.
 
س) معيار لباس شهرت چيست؟
ج ) لباس شهرت، لباسي است كه پوشيدن آن بخاطر رنگ، كيفيت دوخت، يا علل ديگر مناسب نيست، بطوري كه اگر آن را در برابر مردم بپوشند، توجه آنان را به خود جلب ميكند، و انگشت نما ميشوند.
 
س) آيا لباس خانمها حتماً بايد سياه باشد؟
ج ) پوشيدن لباس سياه واجب نيست بلكه ملاك آن است كه لباس خانمها بايد به رنگي نباشد كه خلاف متعارف، و موجب جلب توجّه نامحرم گردد.
 
س) آيا پوشيدن جوراب براي خانمها لازم است؟
ج ) بلي، خانمها در برابر نامحرم بايد روي پاي خود را بپوشانند و در اين جهت فرقي بين حال نماز و غير نماز نيست.
 
س) ظاهر شدن خانمها با مانتوهاي تنگ، در بيرون منزل چه حكمي دارد؟
ج ) رفت وآمد خانمها درمقابل نامحرم با لباسي‌كه برجستگيهاي بدن آنها را مشخص كند يا معرضيت براي فساد داشته باشد، جايز نيست.
 
س) آيا پزشك معالج به مريض مَحرم است؟
ج ) پزشك، به مريض محرم نيست، ولي در مواقعي كه معالجه متوقف بر نگاه يا لمس مريض است، به مقدار ضرورت ميتواند نگاه يا لمس كند و در صورتي كه لمس با دستكش يا از روي حايل ديگري‌كافي باشد، لمس مستقيم جايز نيست.
 
س) آيا نگاه كردن نامحرم به روي پا تا مچ كه در نماز، الزامي براي پوشاندن آن نيست، حرام است؟
ج ) بلي، نگاه مرد به روي پاي نامحرم، حرام است و در حال نماز هم اگر خانمي بداند كه در معرض ديد نامحرم است، بايد روي پا تا مچ را بپوشاند.
 
س) با توجّه به اينكه كلاسهاي دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار ميشود، طبعاً ناخودآگاه چشم آدم به دختران نامحرم ميافتد، حكم آن چيست؟
ج ) نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
 
س) آيا نگاه كردن به عكسهاي زنان و مردان غير مسلمان كه در كتابهاي درسي به صورت نيمه عريان وجود دارد، جايز است؟
ج ) اگر با قصد لذت نباشد و مفسدهاي هم به دنبال نداشته باشد، اشكال ندارد.
 
س) آيا نگاه كردن به دست و صورت و موهاي زنان كفار جايز است؟
ج ) در صورتي كه قصد لذت و خوف از وقوع در حرام نباشد، نگاه به دست و صورت و جاهايي از بدنشان كه عادت در نپوشاندن آن دارند، اشكال ندارد.
 
س) نگاه به نامزدم كه بعداً قصد ازدواج با او را دارم، چه صورت دارد؟
ج ) تا صيغه عقد دائم يا موقّت خوانده نشده، نامزد با نامحرمان ديگر تفاوتي ندارد، و نگاه به او با قصد لذت و شهوت، جايز نيست

تاريخ : دوشنبه 31 تیر1392 | 2:53 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
نا سپاسی و کفران نعمت لئیمی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهترین تجارب آن است که تو را پند دهد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سستی باعث نومیدی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یاور بی قدر و قیمت خیری ندارد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر گناهی کردی زود با توبه آنرا محو کن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

روی گرداندن نشان بغض است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عذر تراشی بسیار،علامت بخل است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بدان وفای به عهد ودفاع از حرم(خانواده)بزرگواری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مضایقه از عطا نشان گسستن است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آنگاه که برادرت از تو برید خودرا برپیوند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرگز با دشمن دوستت طرح دوستی میفکن ،که بادوست دشمنی کرده ای ،فریبکاری نکن که خوی لئیمان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

با آنکه درشتی کند نرمی کن .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر ناچار شدی رشته برادری را بگسلی جای آشتی باقی گذار.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به آنکه از تو دلسرد است دل مبند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بدان که روزگار ناپایدار و پرحوادث است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهره تو از دنیا چندان است که آخرتت را آباد کنی ،پس به جا انفاق کن و خزانه دار دیگران مباش

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر بناست بر آنچه از دست زاری کنی پس برای هر چه هم که به دست نیامده زاری کن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عذرپذیر باش از آنها مباش که تا بدام نیفتند عبرت نگیرند و از موعظه سود نبرند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

برای انسان قناعت خوش سعادتی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از بدترین رفقای مرد حسد است،در نومیدی تقصیر و کوتاهی است(نا امید دست از کار می کشد)بخل ملامت آور است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

رفیق (به حکم)خوشاوند است،دوست کسی است که در غیاب شرط رفاقت به جا آورد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عافبت دروغ مذمت است،عاقبت دروغ بدترین عواقب است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بسا بیگانه که از خویش نزدیک تر است ،وبسا خویش که از بیگانه دورتر است،غریب آن کس است که رفیق ندارد،بدگمانی دوستان را از کفت نگیرد ،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هرکه از حق بگذرد به تنگنا افتد،هر که به حد خود بسازد قدمش پاینده تر باشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پست ترین پستی ها ظلم به هنگام قدرت است .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زیاده روی در ملامت آتش لجاجت را بر افروزد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آنجا که طمع سبب هلاک باشد نومیدی پیروز است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شررا همیشه تاخیر انداز که هر وقت خواهی قادری به آن شتافت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آگر خواهی احسانت کنند احسان کن،برادرت را با هر عیبی که دارد بپذیر،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زیاد سرزنش مکن که کینه آرد و به دشمنی کشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از آن که امید پذیرش داری پوزش طلب

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بریدن از نادان با پیوستن به عاقل برابر است.



تاريخ : دوشنبه 31 تیر1392 | 2:10 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

                                     (باب ایثار)

ایثار (برگزیدن دیگران برخود )فضیلت و برتری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار شیریف ترین نیکو کاری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار خوی نیکان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار نهایت نیکو کاری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار شریف ترین بزرگواری است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار والاترین نیکوکاری است .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار والاترین صفات انسانی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار برترین عبادت و بزرگترین آقایی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار برترین مرتبه های بزرگواری و بلاترین خلق وخوی انسانی است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار بهترین نیکوکاری ها و والاترین مرتبه های ایمان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایثار شیوه ی نیکان و خلق و خوی برگزیدگان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

با کمند ایثار آزادگان به بردگی در آیند .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نیکوترین بزرگواری ایثار است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کسی که دیگران را بر خود برگزیند به کمال جوانمردی رسیده است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بزرگواری کامل نگردد جز به پاکدامنی و ایثار

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بهترین مردم کسی است که در تنگدستی ایثارگر و پرشکیب باشد.

c8ce55079bb8baf60c72d30aa54c17a6 تصاویر زیبا و دیدنی جدید و قدیمی حرم امام علی (ع)



تاريخ : دوشنبه 31 تیر1392 | 1:58 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
دل را با پندو نصیحت زنده کن ،با زهدو پارسایی بمیران،بایقیین تقویت کن،بایاد مرگ رام کن،به فنا و ناپیداری زندگیش عترف ساز،به فجایع دنیایش بینا گردان ،

آخرتت را به دنیا مفروش ،در آنچه اطلاع داری سخن مگو،در آنچه وظیفه نداری دم مزن،


در راه خدا چنانکه باید بکوش در کار خدا از سرزنش ملامت گران پروا مدار


به راه حق درگردابها هرکجا باشد فرو شو،در شناخت دین بکوش ،نفس را بر صبر و شکیبایی عادت ده،


از سر اخلاص از پروردگارت در خواست کن،که بخشش و دریغ به دست اوست


از همه سفارشها آنچه را بیشتر دوست دارم بکار بندی تقوی است و اکتفای واجبات الهی


هرچه برای خو خواهی برای دیگران بخواه،و هرچه برای خو نپسندی برای دیگران نپسند،،ستم مکن چنانکه دوست داری ستمت کنند،احسان کن چنانکه دوست داری احسانت کنند


بدان خودپسندی خطا و آفت عقلهاست


بدان که تو را برای آخرت آفریده اند نه دنیا،وبرای فنا نه بقاريالوبرای مرگ نه زندگی،تودر منزلگاهی هستی که ناگهام بایدت رفت.


خداوند جز ویرانی دنیا و آبادی آخرت را نخواسته است.


مبادا مرکبهای طمع تورا از جا بکنند و به آبشخورهای هلاک افکنند.


با کسی که دینت را به مخاطره افکند همنشین مشو


ثمره سکوت امن از پشیمانی است،

جبران ضایعات خاموشی از تدارک تلفات گفتار آسانتر است.

نگهداری آنچه درظرف است به بستن دهانه آن است.




تاريخ : یکشنبه 30 تیر1392 | 4:4 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

                        (خطبه آن جناب در اخلاص توحید)

همانا سر آغاز خداپرستی شناسایی اوست.


اساس خداشناسی یکتا شناسی است.


نظام یکتا شناسی سلب از اوست(که برای خدا صفاتی مانند صفات ممکنات زائدبر ذات نپندارند)


هرکه نهایتی برای او (خدا)تصور کند یگانگی اورا باور نداشته


هرکه مانندی برای او(خدا) اندیشد به او ایمان نیاورده


هرکه اورا مخلوقی همانند کند حقیقت اورا نشناخته


هرکه خواهد به کنه ذاتش پی برد یگانگی اورا تصدیق ننموده


هرکه آخر و انتهایی برایش قرار دهد به او عقیده نداشته


خدارا به مصنوعاتش توان شناخت


نام های خداوند تعبیر (وبیانی از ذات وصف ناپذیر او)است


افعالش فهماننده (هستی وصفات کمال او)است


ذاتش حقیقت است (ونه چون مخلوقات حقیقت نما)و کنه وجودش جدایی از مخلوق است.


هرکه خواهد خدارا توصیف کند اورا نشناخته


هرکه گوید درچیست؟ظرفی برایش تصورکرده

هرکه گوید کجاست؟جابرایش پنداشته

هرگوید تاچه حد است؟آخری برایش قرار داده

هرگوید برای چیست؟علتی برای وجودش جسته

هرکه گوید چگونه است؟ اورا به مخلوق (که دارای کیفیت است)همانند کرده

هرکه گوید از کی است؟محدود به زمانش دانسته

هرکه گوید تا کی است؟نهایتی برایش پنداشته

هرکه برای خدا نهایت پندارد اورا مرکب دانسته


باتغییر مخلوق تغییر نپذیرد؛چنانکه با تحدید موجود محدودی حد برندارد


یگانه است اما نه به حساب عدد

بی رخنه است نه چون آفریدگان

نهان است نه به درون شدن

عیان است نه به جدا بودن

جلوه گر است نه چنانکه بتوان دید

لطیف است نه چون اجسام

فعال است نه با جنبش

اندازه گیر است نه با اندیشه و فکرت

مدبراست نه با حرکت

شنواست نه با ابزار

بیناست ولی نه بااسباب

نزدیک است نه به کوتاهی مسافت

دور است نه در مکان

موجود است نه پس از عدم

زمان با او همراه نیست و مکان به او احاطه ندارد.

خواب اورا نگیرد

صفات محدودش نسازد

آلات و ادوات مقیدش ننماید (درگرو وسایل و اسباب نیست)

هستیش بر زمان سبقت جسته

وجودش از عدم پیشی گرفته ازلیتش برآغاز تقدم یافته


باخلق ابزار ادراک معلوم شد که خالق ابزار ندارد

با ایجاد گوهرها دانسته شد که او گوهر وماهیتی ندارد

آفرینش کائنات دلیل است که او آفریدگاری ندارد.

خلق تضادها نشان است که ضدی ندارد.

ابداع متشبهات دلیل است که شبیهی ندارد


نه وهم کنه ذاتش رسد و نه فهم حقیقتش را دریابد

نه زمان محدودش کند

نه گذشته و حال دارد

نه آینده بر او پنهان است که گوید (شاید)و نه با چیزی مقارنه و همراهی دارد.


دین جز با معرفت راست نیابد ؛و معرفت جز با تصدیق(قلبی)،وتصدیق جزبا تجرید توحید (انکار غیر حق)نباشد،

توحید جزبا اخلاص صورت نپذیرد.واخلاص با تشبیه (خدابه مخلوق)نسازد.

ونفی (خدای دیگر)با اثبات صفات زائدبرذات)تحقق نیابد،وتجرید جزبا نفی کامل نباشد ،تشبیه ناقص مستلزم تشبیه کامل است(اثبات یکی از صفات مخلوق برای خالق مستلزم اثبات صفات دیگر است )توحید کامل با نفی ناقص سازگارنیست.


اقرار نفی انکار است و اخلاص (درخداشناسی)با هیچ انکاری دست نیافتنی نیست.

هرآنچه در خلق است در خالق نیست.

وهرچه در خلق ممکن است در خالق ممتنع است.

جنبش در او راه ندارد

فصل و وصل در ذات او نباشد






تاريخ : یکشنبه 30 تیر1392 | 2:22 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
با یک دیگر دست دهید که مصاحفه کینه و دشمنی را بزداید.


آدمیزاده چون پیر شود دوصفت در او جوان گردد:حزص و آرزو


پشیمانی از گناه خود توبه است.


صرف نظر کردن از شر صدقه است.


ایمان اعتقادی است در قلب و گفتاری است به زبان و عملی است به اعضا


مومن همه چیزش محترم است:آبرویش مالش و خونش (کسی حق تجاوز به هیچ یک از آنها ندارد)


هرکه سلطانی را به غضب خدا خشنود کند از دین خدا بیرون است.


پارسایی و زهد در دنیا کوتاه کردن آرزوست و شکر هر نعمت و پرهیز از آنچه خدا حرام کرده


از نشانه های قیامت فزونی قاریان و کاستی فقیهان و فراوانی امیران و اندکی امینان و زیادی باران و کمبود گیاهان است.


از فروتنی منافقانه که تنها تن متواضع است نه قلب بپرهیزید.


نیکوکاری که مذمتش کنند مشمول رحمت است.


هدیه را بپذیرید و بهترین هدیه ها عطر است که از همه سبکبارتر و خوشبوتر است.




تاريخ : یکشنبه 30 تیر1392 | 2:9 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
هرکه اخلاقش بهتر است ایمانش برتر است.


اخلاق نیک دوستی را پایدار کند.


دستها سه گونه است:گیرنده ،دهنده،ونگهدارنده؛بهترین دستها دهنده است.


آنکه پرده حیارا بیفکند غیبت ندارد.


امانت روزی آرد و خیانت فقر و تنگدستی زاید.


ایمان آن کس کامل تر است که اخلاقش نیکوتر باشد.


درکارها از مخفیکاری استمداد کنید،کهمردم به هر صاحب نعمتی حسد برند.


دربازار چیز خوردن از پستی است.


مومن شوخ طبع و مزاح است و منافق اخمو و ترشرو.


با برادرت ستیزه و جدال و شوخی مکن (شاید مراد شوخی های رنجش آور و نامناسب باشد)و وعده ای که به او دهی خلف مکن.


کسی که بار خود به دوش مردم افکند (وسربار جامعه شود)ملعون است


بهترین جهاد امت انتظار فرج است.


هیچ رنج و درد و غم و غصه و حتی ملالی به مومن نرسد جز اینکه کفاره گناهی باشد.


مومن بسان خوشه خم و راست می شود و کافر همچون درخت عرعر همیشه راست و بی ادراک است.


ازعلما سوال کنید با حکما هم سخن و با فقرا همنشین شوید.


هرکه نادانسنته فتوا دهد(و در مطالب دین اظهار نظر کند)ملائکه آسمان و زمین لعنتش کنند.


گرفتاری بزرگ پاداش بزرگ دارد چون خدا بنده ای را دوست دارد گرفتارش کند و هرکس به بلا راضی باشد خدا از او راضی است و هرکه ناراضی باشد خدا از او ناراضی است.


کسی که آنچه به مردم گوید یا مردم درباره او گوید :باک ندارد؛زنازاده است یا شیطان زاده


روزه دار اگر چه دربستر خوابیده باشد در عبادت است تا از مسلمانی غیبت نکرده.


سه کس را اگرچه نیازاری بیازارندت:فرومایه،زن،خادم (یعنی اینها به حق خود قانع نیستند)


ایمان آنکس کامل تر است که اخلاقش نیکوتر باشد


چهار چیز نشانه بدبختی است :خشکی چشم ،سنگینی دل،حرص زیادبه مال و اصرار برگناه


حرمتهایی که باید هر مومنی رعایت کند و به آنها وفادار باشد :حرمت دین و حرمت ادب و حرمت غذاست


هدیه سه گونه است:هدیه پاداش ،هدیه رفاقت،وهدیه برای خدا


کسی که فردارا از عمر خود حساب کند با مرگ بدرفتاری کرده.


سه چیز قلب را بمیراند:همنشینی با اوباش،گفتگوی زنان و مجالست با توانگران


اگر خواب دیدن از کسی گرفته شد نگران نباشد که چون کسی در علم راسخ و پابر جای شود خواب دیدن را از او بگیرند


کسی که رضایت مخلوقی را باغضب خالق بجوید ،خداوند همان مخلوق را بر او مسلط کند.


روزی بیاید که مردم گرگ درنده باشند و هرکه گرگ نباشد گرگانش بدرند.


دنیا زندان مومن و بهشت کافر است.


کمیاب ترین چیز در آخرالزمان برادر مطمئن ودرهم حلال است.





تاريخ : یکشنبه 30 تیر1392 | 3:0 قبل از ظهر | نویسنده : العبد |
قرآن کریم و احادیث انسان ها را به تفکر فرا خوانده اند در قرآن اندیشیدن از اوصاف خردمندان به شمار آمده است.


رسول خدا می فرماید: ای ابن مسعود هرگاه خواستی کاری کنی از روی دانش و خرد باشد و از کار بدون تدبر دانش بپرهیز ،چرا که خدای جلیل می فرماید:در سوگندهای خود مانند آن زن نباشید که بافته اش را پس از آنکه محکم میکرداز هم می گسست و رشته رشته میکرد(سوره نحل آیه92)(مکارم الاخلاق ص458)


همچنین می فرماید:دو رکعت نماز سبک با تدبر از نماز شب در تمام شب بهتر است.(مکارم الاخلاق ص300)


امام رضا می فرماید : عبادت به فروانی نماز و روزه نیست عبادت واقعی تفکر در کار خدای جلیل است.(الکافی ج2ص55)


رسول خدا می فرماید:من متکلفان را دوست ندارم(الکافی ج6ص276)

مهمانت را به چیزی وادار نکن که بر او دشوار است.(مکارم الاخلاق ص135)

خودت را برای مهمان به سختی نینداز.(الجامع الصغیر ج2ص688)

گرامیداشت برادر دینی به این است که شخص هدیه اش را بپذیرد و از آنچه دارد بدو هدیه دهد و خودرا برای او به زحمت نیندازد.(الکافی ج2ص276)


امیرالمومنان می فرماید :گواراترین زندگی دور افکندن تکلف است(غررالحکم ص478)


امام صادق می فرماید:مومن خودرا برای دوستان به تکلف و مشقت نمی اندازد(الکافی ج2ص47)


                              (اهمیت دانش اندوزی)


به فرموده رسول خدا :یاعالم باش یا در حال آموختن دانش ووقت خودرا دربیهودگی و خوشگذرانی صرف نکن(مشکاه الانوار،ص134)


امیرامومنان می فرماید:بهترین آموختنی ها برای جوانان و نوجوانان چیز هایی است که در بزرگسالی به آن نیازمند می شوند.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج20ص333)




تاريخ : یکشنبه 30 تیر1392 | 2:36 قبل از ظهر | نویسنده : العبد |
 هرچیزی شرفی دارد و شرف مجلس روبه قبله بودن است


هرکه خواهد عزیزترین مردم باشد از خدا بترسد


هرکه خواهد نیرومندترین مردم باشد به خدا توکل کند


هرکه خواهد بی نیازترین خلق باشد اعتمادش به آنچه در دست خداست بیش از آن باشد که خود در دست دارد


عقل را خدا به سعادتمندان عطا کند و از تیره بختان دریغ فرماید


خوشا به حال آنکه ترس از خدا از ترس مردمان بازش دارد


خوشا به حال آن که کسبش پاک باطنش شایسته ظاهرش نیکو و اخلاقش روبراه باشد


خوشا به حال آن مومن که مازاد مالش را بخش کند و مازاد سخنش را نگه دارد


خوشا به حال آن که اخلاقش با مردم خوش باشد آنان را در مشکلات یاری دهد و شر خودرا از آنها بازگرداند.


مرگ واعظی کافی است،تقوی بی نیازی ای کافی است ،عبادت مشغله ای کافی است،قیامت بازگشتگاهی کافی است،خدا پادش دهنده ای کافی است.


بسیار دعا کن چه از وقت استجابت خبر نداری،بسیار یاد مرگ کن که محبت دنیارا از دلت ببرد،شکر خدا کن تا بر نعمتت بیفزاید،


شتابان راه رفتن وقار مومن را میبرد.


دوخصلت برای بسیاری از مردم مایه فتنه است:سلامت بدن و آسودگی خاطر


زیبایی و جمال در زبان است


بهترین جهاد امت من انتظار فرج است


 اگر دنیا نزد خدا ارزش بال مگسی داشت به هیچ کافر و منافقی چیزی نمی داد


کسی که هر غذایی خواهد بخورد و هر لباسی دوست دارد بپوشد و هرمرکبی پسندد سوار شود ؛خداوند نظر رحمت بر او نفرماید تا از این هوسرانی دست بردارد.


دو آهنگ را خداوند دشمن دارد:شیون به هنگاممصیبت و نی زدن به هنگام نعمت


هرکه تظاهر به فقر کند تهیدست شود.


کسی که با مسلمانی تقلب کند یا به او زیان رساند یا نیرنگ زند از ما نیست .


آرامش و آهستگی از خداوند و عجله وشتاب از شیطان است.


بی شباهت ترین شما به من بخیل بدزبان زشتگوی است.


هرکه اخلاقش بهتر است ایمانش برتر است.


نشستن در مسجد به انتظار وقت نماز عبادت است تا حدثی از او سرنزده پرسیدند حدث چیست؟فرمود غیبت



عکسهای مدینه منوره




تاريخ : شنبه 29 تیر1392 | 6:39 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
هیچ فقری از نادانی بدتر نیست/هیچ مالی از عقل سودمندتر نیست/هیچ تنهایی از خوپسندی وحشتناک تر نیست/هیچ حسب و نسبی چون خوشخویی نیست /هیچ مددکاری بهتر از مشورت نیست /


آفت سخن دروغ است/آفت علم فراموشی است/آفت عبادت سستی است /آفت سخاوت منت است/آفت شجاعت ستم است/آفت زیبایی کبرو خوپسندی است/آفت حسب ونسب فخرفروشی است /

همیشه راستگوباش هیچگاه دروغ از دهانت بیرون نیاید و هرگز به خیانت اقدام مکن

ازخدا چنان بترس که گویا اورا به چشم میبینی مال و جان را در راه دین نثار کن و خودرا به اخلاق نیک بیارای و از خوی های بد بپرهیز

سه خصلت نزد خدا از هرعملی محبوب تر است:1-کسی که واجبات الهی را انجام دهد ازعابدترین مردم است 2-کسی که از گناه بپرهیزد از پرهیزگار ترین مردم است 3-هرکه به آنچه خدا روزی او کرده قناعت کنداز بینازترین خلق است

سه چیز اخلاق ستوده است: با آنکه از تو بریده پیوند کنی،و به آنکه تورا محروم کرده عطا کنی ،واز آنکه بر توستم روا داشته بگذری

سه چیز نجات بخش است:زبان را نگه داری ،برخطاهابگریی،وخانه ات گنجایشت را داشته باشد(یعنی بتوانی درخانه بمانی و از شر معاشران ناجنس در امان بمانی)

ترین کارها سه چیز است:خود درباره مردم انصاف دادن با برادر دینی مساوات کردن و خدارا در هر حال بیاد آوردن

پاداش سه کار هم در دنیا داده میشود وهم در آخرت:حج فقررا برطرف میکند،صدقه بلا را می گرداند و صله رحم عمر را می افزاید

راستگویی در سه جا زشت است:سخن چینی،نقل عمل ناپسند زن برای شوهر و تکذیب کسی که از انجام عمل خیری به دروغ خبر می دهد.

کمتر از مردم خواهش کن بی نیاز نقد است و در خواست زیاد ذلت و فقر حاضر

چهار صفت در هر که باشد اسلامش کامل است :راستی شکر حیاء و خوشخویی

مومن سه نشانه دارد :روزه نماز زکات

متظاهر سه نشانه دارد : چاپلوسی در حضور بد گویی در غیاب شماتت در مصیبت

ظالم سه نشانه دارد:رفتار جبارانه با زیر دستان ،نافرمانی از زبر دستان ،همکاری با ستمگران

ریاکار سه علامت دارد:نشاط در انظار،سستی در خلوت،انتظار در همه

منافق سه علامت دارد:دروغگویی ،خیانت در امانت ،وخلف وعده

مسافرت برای عاقل شایسته نیست جز برای سه منظور:ترمیم معاش،اصلاح امر معاد،و لذت حلال

چهار صفت بدبختی است:خشکی چشم سنگینی دل آروزی دراز ومحبت دنیا

غذا را بانک شروع کن و با نمک ختم کن که درمان هفتاد درد است که از همه کمترش دیوانگی و خوره و پیسی است.

بدن را باروغن زیتون بیالای که هرکس چنین کند چهل شب شیطان به او نزدیک نشود.

 انگشتر را به انگشت سبابه و وسط نکن که قوم لوط چنین می کردند و انگشت کوچک را بدون انگشتر مذار

مبادا دروغ بگویی دروغ موجب روسیاهی است خداوند نام صاحبش را در دفتر دروغگویان ثبت کند.

از غیبت و سخن چینی بپرهیز غیبت روزه را می شکند وسخن چینی موجب عذاب قبر میشود

غم روزی فردا را نخور هر فردایی روزیش خواهد رسید


از لجاجت بپرهیز که آغازش نادانی و انجامش پشیمانی است.

خلال کردن محبت فرشتگان را جلب می کند ملائکه از بوی دهان آنکه پس از غذا خلال نکند ناراحت می شوند

مسواک را ترک نکن که باعث پاکیزگی دهان  رضای خدا و روشنی چشم است

راستگورا چهار علامت است : سخن را به  راستی گوید نوید و عید خدارا تصدیق کند به عهد خود وفا کند و پیمانش را نشکند .

نشان مومن:مهربانی فهم حیا است

نشان شکیبا چهار چیز است :صبر در ناملایمات ،تصمیم برکارهای خیر،فروتنی و بردباری

نشان توبه کار چهار چیز است:بی غل و غش برای خدا کارکردن،ترک باطل ،دست نکشیدن از حق،وحرص بر خیر

نشان سپاسگذار چهار چیز است شکر در نعمت ،صبر در بلا ،قناعت به قسمت ،ستایش و تعظیم نکردن از غیر خدا


علامت خاشع چهاچیز است:مراقبت از خدا در نهان و عیان،انجام کارهای نیک و اندیشیدن برای روز رستاخیز و مناجات با خدا

علامت صالح نیز چهارچیز است:قلبش را صاف،وعملش را اصلاح،و کسبش را درست کند ،و همه کارهایش را اصلاح نماید

علامت ناصح چهار چیز است:به حق قضاوت کند ،حق مردم را بدون مطالبه بپردازد،هرچه برای خود خواهد برای دیگران هم بخواهد و به هیچ کس تجاوز نکند

نشان مخلص چهارچیز است:سلامت قلب(از ناپاکیهای شرک،کفر،کینه و غیره)،سلامت اعضا(بی آزاری و ترک گناه)،خیر رساندن و شر نرساندن

نشان متکلف چهار چیز است:جدل در مسائلی که به او مربوط نیست ،ستیزگی با مافوق،طمع بستن به چیزی که بدان نرسد و صرف همت در آنچه نجاتش نبخشد.

نشان ریاکار نیز چهار چیز است:حرص به عمل خدایی در جمع و سستی در خلوت عشق به ستایش مردم در همه کارها و تلاش برای خوشنامی ظاهری

علامت منافق چهار چیز است:باطنی نابکار دارد ،زبانش با دل،گفتارش باکردار و نهانش با عیان مخالف است،وای بر منافق از آتش

علامت حسود چهار چیز است:غیبت،چاپلوسی،شماتت در مصیبت،

علامت اسرافکار چهار چیز است:افتخار به باطل ،خوردن چیزی که در دست ندارد(پیش خوری کردن)،بی علاقگی به کارخیر،و اعتراض بر آنها که سودش نمی رسانند.

علامت غافل چهارچیز است:کوردلی،اشتباه،سردرگمی،وفراموش کاری

علامت تنبل چهارچیز است:سستی درکار تا سرحدکوتاهی،کوتاهی تا حد تباهی و خرابکاری،تباهی تاحد گناه (وترک واجبات)و ملالت(بی نشاطی)

علامت فاسق چهار چیز است:خوشگذرانی،بیهوده گویی،دشمنی و بهتان

علامت خائن چهار چیز است:نافرمانی خدا ،همسایه آزاری ،بغض نسبت به یاران ونزدیکان  و تمایل به سرکشی وطغیان

علامت دروغگو چهرچیز است:خودراست نگوید،دیگران را راستگو نپندارد،سخن چینی کند،وتهمت بزند

تو دشمانی از جن و انس داری که پیوسته تورا تعقیب می کنند و باتو درپیکارند تا دینت را بربایند

اما دشمنانت از آدمیان گروهی هستند که در آخرت بهره ای ندارند به ثواب خدا بی علاقه اند تمام همتشان در سرزنش و ایراد به مردم است

اگر گفت:مالت از دست رفت بگو :شکرخدای را که دادو گرفت و زکات را برد که دیگر بدهی زکات ندارم.

اگر گفت:مردم به تو ستم می کنندو توکاری نمی کنی بگو:درقیامت بر آنها که به مردم ستم کنند راه تعرض هست وبر نیکوکاران حرجی نیست.

اگر گوید:چه قدر نمازت فراوان است بگو:غفلتهایم از نمازم افزون تر است.

اگر گوید چه قدر نیکیهای تو زیاد است تا تورا خودبین سازد ،بگو:بدیهایم از نیکی هایم بیشتر است.

اگرگوید چه قدر مالت را به مردم میدهی؟بگو:آنچه از آنها می گیرم بیشتر است.

اگر گوید چه قدر به عمل (عبادت) می پردازی؟ بگو بسا گناه کرده ام.

اگر گوید شراب بنوش:بگو:من مرتکب گناه نمیشوم






تاريخ : جمعه 28 تیر1392 | 3:9 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
با سلام خدمت شما برای بار دیگر مراجع اعلم و دیگران را معرفی میکنم :خدمت شما مراجع اعلم چهار نفرند:

1-آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

3-آیت الله العظمی شیخ حسین وحید خراسانی

4-آیت الله العظمی سید علی سیستانی

اولویت اعلمیت با این سه مرجع جهان تشیع می باشد.

اسامی مراجع دیگر را خدمت شما می گویم ولی اولویت اول و اعلمیت با

سه مرجع فوق(بالا) می باشد وبقیه مراجع هم معرفی میکنم هستند.


1-آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی

2-آیت الله الظمی موسوی اردبیلی

3-آیت الله العظمی سبحانی

4-آیت الله العظمی حکیم

5-آیت الله العظمی شبیری زنجانی

6-آیت الله العظمی روحانی

7آیت الله العظمی جوادی آملی

8-آیت الله العظمی علوی گرگانی

9-آیت الله العظمی نوری همدانی

10-آیت الله العظمی خامنه ای



تاريخ : پنجشنبه 27 تیر1392 | 6:45 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
با سلام خدمت شما بینندگان گرامی عرضی داشتم خدمت شما من خودم در مورد موسیقی حرف های بیهوده و یاوه زیاد می شنوم :انسان نباید در مورد حکم خدا چون وچرا کند .

لطفا خود با این احادیث قضاوت کنید /موسیقی حرام است :پس حدیث اول:

1-در روز قیامت نوازنده طنبور در حالی که رو سیاه است و در دستش طنبوری از آتش قر ار دارد محشور می شود و بالای سرش هفتاد هزار فرشته که در دست هریک پتکی است به سر و صورتش می زنند و کسی که با غنا آواز می خواند و زناکار نوازنده نی و دف از قبرشان کورو لال محشور می شوند : (ظاهرا با توجه به قائده الغناء خصوصیات سازهایی که در این روایات آمده است به عنوان نمونه و مصداق ذکر شده اند و روح روایات مطلق با موسیقی مخالف است )منبع:صراط النجات ج2ص292وبحارالانوار ج76ص240


2-گروهی خواهند آمد که در حال بطالت شرابخواری و غنا شب را می گذرانند و به سر می بردند و همین گونه هستند که ناگهان شبی مسخ گردیده و صبح به صورت میمون و خوک خواهند شد .(پیامبرص)(بحارالانوار ج76ص240)


3-خداوند عزوجل مرا برای رحمت به جهانیان و نابود ساختن آلات موسیقی ،امور مرسوم جاهلیت و بتها به نبوت مبعوث ساخت .(پیامبر(ص))(الکافی ج6ص396)


4-خریدفروش در آمد و تجارت با آلات موسیقی حرام است.(پیامبرص)(مستدرک الوسائل ج13ص219)


5-غنا انسان را برای زنا افسون می کند.(پیامبرص)(بحارالانوار ج76ص247)


6-سه چه موجب سنگدلی می شود:شنیدن موسیقی(وامور بیهوده)شکار (تفریحی)ورفت و آمد نزد سلطان (ستمگر)







تاريخ : سه شنبه 25 تیر1392 | 7:20 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

گناه، موجب ايجاد مشكلات در زندگى

 

اغلب مشكلات مردم از اشتباهات و گناهان و معاصى و انحرافات است؛ زيرا خدا و قيامت را در امورمان از ياد برديم.

 « أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ * الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَكَ * وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ »

همه اين‏ها كار من نبود؟ حبيب من،

 « أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـٔاوَى »

 اين‏ها كار من نبود؟

 « ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ رِعُونَ »

« ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ »

« ءَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ »

  هزار بار در قرآن فرياد مى‏زند كه چه كارى از دست شما برمى‏آيد؟ شما چه كاره هستيد؟ خدايى شدن يك سفارش است.

پایگاه عرفان





تاريخ : شنبه 22 تیر1392 | 7:11 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

نشانه‏هاى اهل دنيا و اهل آخرت‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هشتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در مقالات گذشته به اين معنا واقف شديد كه مقصود از دنيا زمين و آسمان، خورشيد و ماه، مأكولات و ملبوسات و چشمه‏ها ورودها نيست كه اين همه نعمت‏هاى الهى است كه كسى قدرت ارزيابى ارزش آن‏ها را ندارد، بلكه مقصود رابطه غلط و ظالمانه و غاصبانه و عاصيانه با نعمت‏هاى الهى است، آن كه از حرام به دست مى‏آورد و در حرام مصرف مى‏كند، يا آن كه از حلال به دست مى‏آورد و در حرام مصرف مى‏نمايد، يا آن كه به دست مى‏آورد و نسبت به آن بخل مى‏ورزد او اهل دنيا است.

پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

شب معراج به من خطاب رسيد: اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن‏دار و آخرت و اهل آن را عاشق باش، پرسيدم اهل دنيا كيانند و اهل آخرت چه مردمى هستند؟

خداوند خطاب فرمود:

اين است نشانه‏هاى اهل دنيا:

پرخورى، خنده زياد، خواب بى‏اندازه، كثرت خشم، قلّت رضا و خشنودى نسبت به حق و خلق و عدم عذرخواهى دربرابر رفتار سويى كه نسبت به ديگران‏ داشته، قبول نكردن عذر خواه، كسالت در طاعت، بى‏باكى در معصيت، آرزوى دراز، نزديكى مرگ، عدم محاسبه نفس، كم سود، پر حرف، كم ترس، خوشحالى زياد به وقت خوردن، عدم شكر به هنگام راحتى، بى‏صبرى به وقت بلا و آزمايش، بسيارى مردم به پيش نظرشان كم است و به آنچه كه انجام نداده‏اند از خويش ستايش مى‏كنند، نسبت به آنچه ندارند ادعا مى‏كنند، احسان خود را بازگو كرده و از گفتن بدى‏هاى مردم پروا ندارند، نيكى مردم را از نظر دور داشته و پنهان مى‏كنند!

عرضه داشتم: غير از اين عيوب، براى اهل دنيا عيب ديگرى هم هست؟

خطاب رسيد: عيب اهل دنيا زياد است، جهل و حماقتشان بسيار و نسبت به استادان خود متكبر و پيش خود عاقل، ولى نزد عارفان احمقند.

اما اهل آخرت:

داراى چهره‏هايى شرمگين، كثير الحيا، كم حمق و وجودشان پرمنفعت و مكرشان كم است.

مردم از آنان در راحت، ولى آنان براى راحت مردم در رنج، داراى كلامى موزون و سنگين و حسابگر نفس، در مسير برنامه‏هاى مثبت، اهل رنج و زحمت.

چشمشان خواب، ولى دلشان بيدار است، ديدگانى پر اشك و قلبى ذاكر دارند.

به وقتى كه نام مردم را در ديوان غفلت مى‏نويسند، آنان را در دفتر ذاكران ثبت نام مى‏كنند.

در ابتداى نعمت سپاس گزارند و در انتهاى آن شاكرند، دعايشان مرفوع و سخنشان مسموع است، ملائكه به آنان شادند، خواسته‏هاشان در سراپرده ملكوت در گردش و خداوند عاشق شنيدن گفتار آنان است، چنانچه پدر عاشق شنيدن كلام فرزند.

چشم به هم زدنى از ياد حق باز نمى‏مانند و به زيادى غذا ميل ندارند، از پرحرفى گريزانند و لباس آنان اندك است، مردم نزد آنان مرده و حضرت حق پيش آنان زنده و پايدار و كريم است.

فراريان را با آقايى و كرامت مى‏خوانند و برگشتگان را با مهربانى مى‏خواهند.

دنيا و آخرت نزدشان يكى است، مردم يكبار مى‏ميرند، ولى آنان به خاطر رياضت و مجاهده نفس و مخالفت با هوا، روزى هفتاد بار با مرگ روبرو مى‏شوند، از حركت باد پريشان خاطر شده، به خدا پناه مى‏برند كه نكند بلايى آسمانى باشد.

چون در برابر من قيام مى‏كنند، گويى بنايى بسيار محكم سر پا ايستاده، در دل ايشان مشغوليّتى به خلق نمى‏بينى، به عزت و جلالم آنان را به حيات طيبه زنده مى‏كنم، به وقت مفارقت روح از بدنشان، ملك الموت را به آنان كارى نيست كه جز من كسى از آنان قبض روح نمى‏كند، تمام درهاى آسمان را به روى آنان باز كرده و كليه حجاب‏ها را از پيش نظرشان بردارم، بهشت را امر مى‏كنم جهت آنان آرايش شود و حورالعين را دستور مى‏دهم خود را در اختيار آنان بگذارد.

ملائكه را مى‏گويم به آنان درود فرستند و درختان براى آنان ميوه دهند و اثمار جنّت برآنان بريزد، به نسيم زير عرش دستور مى‏دهم كوه‏ها از كافور و مشك با خود حمل كرده و با درخشش چشمگير بر او وارد كنند، بين من و روحش پوششى نيست، به وقت قبض روحش مى‏گويم: به آمدنت نزد من خوش آمدى و صفا آوردى، با كرامت و بشارت و رحمت و رضوان به سويم حركت كن، در جنات نعيم مقيم باش و در آنجا به طور ابد قرار بگير كه نزد من داراى اجر عظيمى، اگر بينى ملائكه با او چه مى‏كنند؟ يكى روحش را پس از مرگ مى‏گيرد، ديگرى بخشش‏هايم را به او مى‏پردازد!! اينان از وقتى خدا را شناختند آن طور كه بايد از غذاهاى خوشمزه لذت نبردند و از وقتى به سيئات گذشته خود توجه كردند مصائب در آنان اثرى نكرد، بر گناهانشان گريه مى‏كنند، بر نفسشان سخت‏ مى‏گيرند، راحت اهل بهشت در مرگ و آخرت استراحتگاه بندگان من است، مونسشان اشك چشم و جلوسشان با ملائكه دست راست و چپ است، مناجاتشان با خدا است، قلوبشان جريحه‏دار و مرتب مى‏پرسند چه وقت با رفتن از دار فنا به خانه بقا راحت مى‏شويم‏ «1».

آرى، عاشقان حق جز حق نخواهند و جز حق ندانند و جز سخن حق نشنوند و جز به حق و براى حق كارى نكنند، دنيا براى آنان مقدمه آخرت و آخرت مقدمه رضوان اللّه و رسيدن به مقام قرب و وصل، تنها آرزوى آنان است.

تمام لذت آنان، در ايمان و عمل صالح و اخلاق حسنه است و به قول عارفان عاشق از دنيا و آخرت رسته و به حضرت دوست پيوسته‏اند.

 

پی نوشت :

 

______________________________

(1)- ارشاد القلوب: 1/ 200؛ بحار الأنوار: 74/ 23، باب 2، حديث 6.

 

پایگاه عرفان





تاريخ : شنبه 22 تیر1392 | 7:11 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

بسم الله الرحمن الرحیم


بیایید به شیطون رو دست بزنیم!



ای یاران من! ای سربازان من! ای شیاطین! زود بشتابید نزد من.

- ای وای این چه صداییه انگار رئیس بزرگ جناب ابلیسه، داره فریاد می زنه و ما ها رو صدا می زنه!

- باید کار مهمی پیش آمده باشه که رفته بالای کوه ثور این طور صیحه می کشه، زودتر بریم ببینیم چی شده!

(یاوران ابلیس هر یک از طرفی به سمت کوه ثور شتافته و در مقابل وی گوش به فرمان می ایستند.)

- ما همگی در خدمت تو هستیم ای شیطان بزرگ بگو چه اتفاقی افتاده؟!

- چی باید می شد؟! با این آیه ی نازل شده حساب ما پاکه، دیگه باید بساطمون رو جمع کنیم بریم.



- آیه؟! حالا کدوم آیه هست؟!

- مگه نشنیدید؟!

وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل‏ عمران/135)

و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى ‏افتند؛ و براى گناهان خود طلب آمرزش مى‏ کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ و بر گناه اصرار نمى‏ ورزند با اینکه مى‏ دانند.


- واقعا هم حق داری ای رئیس بزرگ این جوری حرص بخوری، اگر قرار باشه مردم توبه و استغفار کنند حتی بعد از بزرگترین گناها و خدا اونا رو ببخشه و از سر تقصیرشون بگذره دیگه کارو بار ما از دم کساده!

- خوب برای همین همتون رو صدا زدم دیگه، به من بگید کدومتون می تونه با این قضیه مقابله کنه؟

- سرورم من هستم، خودم تو یک چشم به هم زدن اثرش رو خنثی می کنم.

- نه! نه! کار تو نیست، موضوع جدی تر از این حرفاست از پسش بر نمیای تو رو من می شناسم.

- من استاد! من داوطلبم. یه نقشه ای می ریزم که هیچ بشری نتونه به این آیه عمل کنه.

- تو؟؟! فکر نکنم! نه تو هم نه! از عهدش بر نمیایی، باید خیلی ماهر تر از این حرفا باشه.

- رئیس من می تونم، کار خودمه، مطمئن باشید!

- خنّاس؟؟! آره! فکر کنم کار خودت باشه، نقشه ت چیه؟

- الآن براتون تعریف می کنم استراتژیم چیه:

یک: اول وعده و وعید می دم و دل مردم رو پر از آرزوهای دور و دراز می کنم تا به خاطر رسیدن به اونا به هر خبط و خطایی دست بزنند و از هر دری وارد بشن.

دوم: سرگرمشون می کنم تا یادشون به استغفار نیفته، به این ترتیب فرصت عمرشون تموم میشه بدون این که توبه کرده باشند.

ابلیس: آفرین به تو! شادمانم کردی، از غم رها شدم، فهمیدم هنوزم می تونم به گمراه کردن مردم ادامه بدم.

در این هنگام هیاهوی شادی و هلهله شیطان به هوا بر می خیزد.(1)


* * *

همانگونه که مشاهده کردید شیطون برای اینکه موهبت الهی توبه و بازگشت به تقوا رو از بندگان خدا سلب کنه از حربه غفلت استفاده کرد او با روش های مختلف ما رو سرگرم و غافل می کنه تا به یاد توبه نیفتیم و تصورکنیم فرصت زیادی برای این کار مونده و عجله ضرورتی نداره.

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ضمن خطبه ای فرموده اند:

«...آرزوهاى آدمى فریب دهنده است و اجل او پوشیده، و شیطان او را رها نمى‏ کند تا به وسیله آرزوها توبه ‏اش را به تأخیر اندازد و معصیت را برایش جلوه مى‏ دهد، تا مرتکب آن شود و به این وسیله به آرزوى خود برسد چه اندوه‏ آور است غفلت کسى که عمر خود را تباه نموده و به بدبختى و شقاوت بیفتد، پس از خدا درخواست مى‏ کنم که ما و شما را از آن کسانى قرار ندهد که نعمت الهى را بى‏ مورد مصرف کردند و در عبادت قصور ورزیدند و پس از مرگ نادم و محزون هستند

(ارشاد القلوب-ترجمه سلگى/ج‏1/ 215 )

و نیز فرموده :

«پس خدا رحمت کند کسى را که توبه خود را پیش اندازد و شهوت خود را عقب اندازد و براى لغزش هاى خود طلب بخشش کند، براى اینکه آرزوهاى او با او خدعه و مکر مى ‏کند و اجل و وقت مرگ او بر او پوشیده است و شیطان بر او موکّل است، به آرزوها او را از توبه باز مى ‏دارد تا آن را به عقب اندازد و انتظار فرصت ببرد و شیطان گناهان را در نظر او زینت مى‏ دهد تا به جا آورد. تا این که ناگهان مرگ او در رسد و او در حال غفلت باشد.

(ارشاد القلوب-ترجمه طباطبایى/ص 129)


سال هاست که خناس و دستیارانش با همین شگرد به فریب دادن و گمراه کردن مردم مشغول هستند. اون ها از یک طرف مردم را به پیروی از هوا های نفسانی و گناه دعوت می کنند، از طرف دیگر فرصتی رو که خداوند برای بندگان فراهم کرده و در دسترسشون قرار داده -یعنی توبه و استغفار- رو از ذهنشون پاک می کنن تا به آستانه مرگ و سفر آخرت برسند بی آنکه توبه کرده باشند، می بینید؟! ابلیس حق داره که از شوق این پیروزی فریاد بزنه و هیاهو ی شادی سربده!

فرصت ها کوتاهند و خواب غفلت ما سنگین! اما آیا ما واقعا در مقابل این ترفند شیطون بی دفاع هستیم؟! راهی نیست که پیش از اون که به مرداب غفلت بیفتیم فکری برای ایمان و اعتقاداتمون کرده و از فرصت هامون محافظت کنیم؟!

چرا، خداوند هرگز بنده هاش رو در مقابل دشمنی به این غدّاری تنها رها نکرده، قطعا پناهگاهی هست، این دژ مستحکم و پناهگاه مطمئن، مولای ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.

از امام رضا علیه السلام روایت شده که :

«... و همانا امام أمین وثیق و والد رفیق و برادر شفیق است و مفزع عباد و پناه ایشان در محل درماندگى و أیام اضطرار و گرفتارى أنام می باشد...»

(احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى/ج‏4/ص 165)

در واقع نه خنّاس و یاران عفریتش و نه حتی خود ابلیس هیچکدوم قادر نیستند که به حریم امام زمان علیه السلام وارد شده و به افرادی که به آن جا پناهنده شدند آسیبی رسونده و گمراهشان کنند.

لذا اگر ما پیش از آن که دیوار غفلت اونقدر بلند بشه که نتونیم کاری برای خودمون انجام بدیم به سوی مولامون رفته و در خواست کمک کنیم بدون شک اون پدر دلسوز ماها رو در پناه می گیرند و نه تنها به موقع شیطان رو از اطرافمون رانده و از خواب غفلت بیدار و هشیارمون می کنند بله به برکت این پناه بردن و با اذن و اجازه حضرت دعاها و حرزهایی که می خونیم هم اثر بخش شده و تأثیر خودشون رو در دفع این دشمن آشکار و لشکریان مجهزش می گذاره. (2)

گوش کنید: هلهله شادی ابلیس و دستیاراش عالم رو ورداشته به خودشون می بالند که آخرین تیر حیله رو هم به طرف ما شلیک کردند، بیایید ما هم بیکار ننشینیم و کاری کنیم که همشون غافلگیر شده و این فریاد شادی توی گلوهای آن ها خفه بشه!

بیایید به شیطون رو دست بزنیم و قبل از اون که آخرین حیله اش رو به کار بندازه، به حصن حصین امام زمان علیه السلام پناه برده و از تیر رس خناس دور بشیم !


پی نوشت:


1- ازحضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود:

هنگامى که این آیه نازل شد: وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ

(و کسانى که هر ‏گاه گناه بزرگى را مرتکب شوند یا بسبب نافرمانى بخودشان ستم کنند خداوند را یاد کنند و از او براى گناهان خود طلب آمرزش مینمایند) ابلیس به کوهى در مکه که بآن ثور میگویند بالا رفت و با صداى بلند پیروان سر سخت و نیرومند خود را نزد خویش خواند و ایشان نزد او جمع شدند و گفتند: اى بزرگ و آقاى ما براى چه ما را خواندى و طلب نمودى؟ ابلیس گفت این آیه نازل گشته (و سعى و کوشش ما در وادار نمودن مردم بگناهان از بین رفت)

پس کدام یک از شما میتواند براى آن راه و چاره‏ اى سازد (و گناه‏کاران را از استغفار و توبه باز دارد) پس یکى از ایشان برخاست و گفت من با فلان طریق (و طریق و راه را بیان کرد) چاره آن میکنم، ابلیس باو گفت تو چاره آن را نتوانى کرد، پس دیگرى بپا خاست و مانند آن شخص اول سخن گفت، ابلیس باو گفت: تو از عهده این قسمت نمیتوانى بر آئى، پس وسواس خناس (که از نیرومندترین ایشانست) گفت: من از عهده آن بر آیم، ابلیس گفت: با چه وسیله و راهى؟ گفت: بواسطه آنچه که بایشان وعده دهم و بر آرزوهاى باطل و بیهوده وادارشان نمایم تا آنکه مرتکب گناهان شوند و چون مرتکب گناه گشتند استغفار و طلب آمرزش نمودن را از یاد ایشان ببرم و از خاطرشان محو سازم، پس ابلیس باو گفت: تو از عهده چاره آن بر مى ‏آئى و او را تا روز قیامت باین کار گماشت.)

(طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، ترجمه/‏ ج‏2/ص442)


2-از عبد اللَّه بن حى روایت شده است که گفت: شنیدم از امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود:

هر کس قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را یازده بار بعد از نماز صبح بخواند در آن روز بگناهى دچار یا آلوده نشود هر چند این بر خلاف میل شیطان است.

(ثواب الاعمال-ترجمه غفارى/ص 289 )

http://www.rajeem.ir



تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 7:1 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

وستان حقيقی (2)

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

2- انبيا

انبياى الهى مردمى بودند وارسته، پيراسته، پاك سرشت، اصيل، جامع، كامل، شريف و در راه دوست به خاطر پايدارى اسلام از جان گذشته و براى تمام انسان‏ها بهترين معلم.

اينان بر اثر شدت پاكى و نورانيت به خط پر بركت وحى متصل بوده و فيوضات الهيه را از پيشگاه اقدس ربوبى مى‏گرفتند و براى تأمين خير دنيا و آخرت بنى آدم در اختيار آنان مى‏نهادند.

انبيا گل سرسبد حيات، زداينده ظلمات، چراغ پر فروغ راه رشد و كمال، خورشيد تابان معنى و برجسته‏ترين چهره فضيلت و كرامت بودند.

پيروى از انبيا شرعاً و عقلًا و طبيعتاً واجب است؛ زيرا انسان ثابت كرده كه بدون كمك آنان، دست يافتنش به زندگى سالم در دنيا و آخرت محال است.

 

انبيا، برادران حقيقى انسان‏

بشر از تأمين قوانين كامل همه جانبه براى اداره امور حيات عاجز بوده و هم اكنون عاجز است و در آينده هم عاجز خواهد بود و اين معنى را عملًا نشان داده، از اين جهت براى رشد و كمال خود چاره‏اى جز دست زدن به دامان رحمت و كرامت آنان ندارد كه آن بزرگواران براى انسان بهترين دوست و برترين رفيق و بالاتر از اين به فرموده قرآن مجيد برادران حقيقى انسان‏هايند.

 [إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «1».

هنگامى كه برادرشان نوح به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «2».

هنگامى كه برادرشان هود به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «3».

هنگامى كه برادرشان صالح به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

[إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ‏] «4».

هنگامى كه كه برادرشان لوط به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست‏] نمى‏پرهيزيد؟

انبياى الهى عارجان معارج قرب و كمال و ناهجان مناهج جلال و جمال و شموس فلك رسالت و اقمار سپهر جلالت و هاديان مراصد سبل و قائدان طريق سداد و مرشدان سبيل رشادند.

انسان كه داراى دو جنبه مادى و معنوى است، براى تأمين نيازهاى مادّى خود احتياج به نعمت‏هاى مادى الهى دارد و كسى را نمى‏بينيم كه از سر اين سفره بگريزد و براى تأمين نيازهاى معنوى خود احتياج به تربيت الهى دارد كه قواعد اين تربيت به وسيله انبيا ابلاغ شده ولى متأسفانه كم نيستند آنان كه از سر اين سفره روى‏گردانند و اين روى گردانى نيست، مگر بر اثر طغيان شهوت‏ها و اميال و غرايز حيوانى.

اگر آدمى به فضاى تربيت انبيا وارد شود و مشام جان از بوى آن شجره‏هاى ملكوتى معطر نمايد، به تمام ارزش‏هاى واقعى مى‏رسد و استعداد قرار گرفتن در مقام قرب و بساط انس پيدا مى‏كند.

 

انسان در كلام نراقى‏

مرحوم ملا احمد نراقى آن عارف وارسته مى‏گويد «5»:

از براى انسان دو جنبه است:

يكى جنبه روحانيت كه آدمى سبب آن مناسبت دارد با ارواح طيبه و ملائكه مقدسه،

ديگرى جنبه جسمانيت است كه آدمى مشابهت دارد به جهت آن با بهايم و سباع.

انسان به واسطه آن جزء جسمانى چند روزى در اين عالم هستى زيست مى‏كند و از آن پس به واسطه جزء روحانى مسافر عالم اعلا مى‏شود و در آنجا مقام مى‏سازد و با ساكنان عالم قدس مصاحبت مى‏كند، به شرطى كه در مدت اقامت در دنيا ميل به آن عالم نموده و روز به روز در ترقى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى غالب شود و كدورت عالم طبيعت را از خود بيفشاند و اگر آثار روحانيت در او چنين باشد مى‏رساند به جايى كه با وجود اين كه در اين دنيا هست، هر لحظه از مبادى فياضه كسب فيوضات مى‏كند و دلش به نور الهى روشن مى‏شود، تا زمان مفارقت از اين دنيا رسد، پرده‏هاى ظلمانى طبيعت از پيش ديده به بصيرتش برداشته مى‏شود.

و اين همه ميسّر نيست مگر اين كه انسان بر تربيت انبيا آراسته شود و درخت وجودش از فيوضات ربانيه آن بهره گيرد كه هيچ مكتبى قدرت تربيت آسيه، مريم، خديجه، زينب، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و... را جز مكتب انبيا ندارد.

انسان با اتصال به مكتب انبيا، مؤمن حقيقى و مسلمان واقعى مى‏شود و وجود وى تبديل به منبع بركت و خير و منفعت مى‏گردد.

بپرسيدم ز يك علامه معناى مسلمانى‏

 

مسلمان را صفاتى گفت آن داناى ربانى‏

مسلمان آن كه آميزد به هم دنيا و عقبا را

 

نه مستهلك در اين گردد نه در آن يك شود فانى‏

مسلمان مرد عزم و پشتكار و صبر و اطمينان‏

 

تو مرد سست و تنبل را مسلمان كى توان خوانى‏

     

مسلمان مشمئز از جهل و كوشا بهر كسب علم‏

 

مسلمان را چراغ علم اندر سينه نورانى‏

مسلمان مرد عفو و مهر و انصاف و جوانمردى‏

 

مسلمان مظهر تكميل نيكى‏هاى انسانى‏

مسلمان زنده دل پاكيزه جان‏

 

خوشروى و خوش اخلاق به چشمان‏

     

مسلمان مظهر صدق و صفاى دل صفاى جان‏

 

مسلمان در تلاش زندگى دور از تن آسانى‏

مسلمان را بود برنامه اعمال قرآنش‏

 

كند تطبيق اعمال خود از دستور قرآنى‏

مسلمانى و اين اعمال ناشايست ما هيهات‏

 

چرا جانم تو آيين مسلمانى نمى‏دانى‏

اگر اعمال ما بر طبق ميزان خدايى نيست‏

 

شكايت از چنين اوضاع باشد عين نادانى‏

     

 

داستان‏هايى از انبياى الهى‏

براى تيمن و تبرك و جهت درس و عبرت تا جايى كه ميسر باشد از بعضى از پيامبران مسائلى ذكر مى‏شود، باشد كه ما در پرتو نور كلام آنان به حقيقت آراسته شويم و اين دوستان واقعى و حقيقى خود را بشناسيم.

دستورى رسيده كه پس از هر نماز دعاى خضر را بخوانيد، باشد كه با توجه به آن دعا و انتقال حقايق آن واقعيت‏ها به فضاى روح و نفس و قلب خويش از آمرزش حضرت حق بهره‏مند شويد و آن دعا اين است:

يا مَنْ لايَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ، يا مَنْ لا يُغلِطُهُ السّائِلُونَ، يا مَنْ لا يُبْرِمُهُ إلحاحُ الْمُلِحّينَ اذِقْنى بَرْدَ عَفْوِكَ وَحَلاوَةَ رَحْمَتِكَ‏ «6».

اى خدايى كه صدايى از صداى ديگر بازت نمى‏دارد! اى خدايى كه خواسته‏هاى‏ درخواست كنندگان به اشتباهت نمى‏اندازد! اى مولايى كه اصرار كنندگان خسته‏ات نمى‏كند! نسيم عفوت و شيرينى رحمتت را به من بچشان.

آرى، خضر پيغمبر، ما را هدايت به درگاه و پيشگاهى مى‏كند كه براى ما تكيه‏گاهى جز آن وجود ندارد و تنها آن درگاه لطف است كه در همه امور پشتيبان ما و يار و ياور و مونس و انيس و تأمين‏كننده سعادت دنيا و آخرت ماست.

 

حكايات ذوالقرنين‏

ذوالقرنين كه نامش در قرآن مجيد آمده با لشگر فراوانى از بيابانى عبور مى‏كرد، پيرمردى را ديد مشغول نماز است و به عظمت ذوالقرنين توجهى نكرد، ذوالقرنين از بزرگى روح او در تعجّب شد، پس از تمام شدن نمازش به او گفت: چگونه با ديدن خدم و حشم بزرگى دستگاه من نهراسيدى و در حال تو تغييرى پيدا نشد، عرضه داشت: با كسى مشغول مناجات بودم كه قدرت و لشگرش بى‏نهايت است، ترسيدم از او منصرف شوم و به تو متوجه گردم از عنايتش محروم گردم و ديگر دعايم را اجابت ننمايد!

ذوالقرنين فرمود: اگر مرا همراهى كنى تمام خواسته‏هايت را اجابت مى‏كنم، عرضه داشت: من حاضرم همه جا با تو باشم به شرط آن كه چهار چيز برايم ضمانت كنى:

اول: صحتى كه هرگز بيمارى از پس آن نباشد.

دوم: نعمتى كه زوال نداشته باشد.

سوم: جوانى و قدرتى كه پيرى و سستى در آن ديده نشود.

چهارم: حياتى كه مرگ نداشته باشد.

ذوالقرنين گفت: مرا هرگز بر اين امور قدرت نيست، عابد گفت: پس من از كسى كه تمام امور در تحت قدرت اوست دست برنمى‏دارم و به شخصى كه مثل خود من عاجز و محتاج به غير است تكيه نمى‏نمايم.

آرى، ما مملوك و عبد حقيم و تمام امور حيات را تنها حضرت او نسبت به ما ضمانت دارد و اين صحيح نيست كه دست از اصل برداشته و به فروعات از بين رفتنى متوسّل شويم، توحيد واقعى اقتضا مى‏كند كه تمام هستى را علل و اسباب داشته و جز به ذات او نظر نداشته باشيم و هر خير و كرامت را از او بدانيم و در حقيقت آراسته به حقيقت لا حول ولا قوة الّا باللّه گرديم.

حضرت ذوالقرنين عبورش به مردمى افتاد كه هر كس مردگان خود را جلوى خانه‏اش دفن كرده است، سبب اين كار را پرسيد؛ گفتند: براى آن است كه هر صبح و شام نظرمان بر قبور اشخاصى كه مثل ما بوده‏اند و با آن‏ها زندگى كرده بوديم بيفتد تا از مرگ غفلت نكنيم و به فكر عاقبت كار خويش باشيم؛ زيرا مى‏دانيم كه يك روزى ما هم مانند آنان مقيم برزخ خواهيم شد!!

از طرفى ديد منازل آنان درب ندارد، پرسيد اين چه وضع است؟ جواب دادند:

براى آن كه بين ما دزد و خائن نيست، خداوند به هر كس هر چه عطا كرده به همان قانع است و هرگز دست به طرف مال كسى دراز نمى‏كند و ما را حاكم و پادشاه نيست؛ زيرا همه ما موظف به رفع نزاعيم و از طرفى نزاعى بين ما رخ نمى‏دهد، بلكه آن قدر با هم مهربانيم كه وقتى زندگى ما را نظر مى‏كنى انگار همه با هم يكى هستيم و آن چنان بر هواى نفس غالبيم كه نفعى را به غير حق به طرف خود نمى‏كشيم و بين ما دروغ وجود ندارد؛ زيرا دروغ مقدمه جلب نفع از براى خود و ضرر به ديگرى است و ما نفع غير را به منفعت خود ترجيح مى‏دهيم و ما پدران خود را نيز اين چنين يافتيم.

ذوالقرنين گفت: چگونه است كه همه شما را خرسند و خندان مى‏بينيم و مثل اين كه غم و اندوهى در بين شما وجود ندارد، گفتند: براى اين است كه هر چه پيش آيد از خدا مى‏دانيم و او هم هر چه صلاح ماست براى ما مقرّر مى‏دارد و هر كس را هر چه صلاح اوست پيش آيد بايد خندان و خرسند باشد نه غمناك و اندوهگين‏ «7».

 

عفو يوسف‏

در قرآن كريم در سوره مباركه يوسف آيات 88 تا 90 مى‏خوانيم:

برادران به امر پدر بزرگوار خود حضرت يعقوب به مصر آمده و بر حاكم وارد شدند و گفتند: اى عزيز مصر! ما با همه اهل بيت خود به فقر و قحطى و بيچارگى مبتلا شده‏ايم و با متاعى ناچيز و بى‏مقدار به حضور تو آمده‏ايم، محبت فرما و به قدر احسانت به ما بيفزا و از ما به صدقه دستگيرى كن كه خدا صدقه بخشان را نيكو پاداش مى‏دهد.

در اين حال كه يوسف نيازمندى و دلشكستگى برادران را ديد رحمش آمد و پرده از روى كار برداشت و گفت: شما برادران يوسف در دوران جهل و نادانى فهميديد كه با يوسف چه كرديد؟

آنان گفتند: آيا تو همان يوسف هستى؟ پاسخ داد: آرى، من همان يوسفم و اين برادر من است، خداوند به رحمت بى‏حساب خود بر ما منت نهاد كه البته هر كس در برابر حوادث تقوا و صبر پيشه كند، چنين كسى پيش خدا نيكوست و خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمى‏كند.

آرى، انبيا به همه انسان‏ها درس خويشتن‏دارى و خوددارى از گناه و صبر و استقامت مى‏دهند. كه هر كس در برابر حوادث خود را از آلوده شدن به گناه و سازش با دشمن و تن دادن به ظلم حفظ كند و براى خدا صبر و پايدارى نمايد عاقبتش همانند انبيا به خير و خوشى و سلامت و سعادت خواهد رسيد.

چون يوسف شناخته شد، برادران از كرده قديم خود سخت به وحشت افتادند ولى ناگهان يوسف عزيز به آنان خطاب كرد:

[لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‏] «8».

گفت: امروز هيچ ملامت و سرزنشى بر شما نيست، خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترين مهربانان است.

اين است درسى كه انبيا به انسان مى‏دهند، درس گذشت و عفو، درس اغماض و چشم پوشى از هم كيشان و هم نوعان اشتباه كار و خطاكردار، تا زندگى با يك ديگر ظرف محبت و صفا و صميمت و وفا باشد.

 

صبر ايوب‏

قرآن مجيد درباره ايّوب مى‏فرمايد:

[إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‏] «9».

بى‏ترديد ما او را شكيبا يافتيم. چه نيكو بنده‏اى! يقيناً بسيار رجوع كننده به سوى ما بود.

ايوب كه به تمام مصايب مبتلا شد، خويشتن را حفظ كرد و سر سوزنى از خط با منفعت بندگى و طاعت و تسليم نسبت به حق منحرف نشد و از امتحان الهى سرافراز و قبول درآمد و نام نيكش به عنوان نمونه صبر و استقامت در حوادث جاودانى شد، تا براى تمام بندگان حق تا روز قيامت درس و پند باشد، ايوب عملًا به انسان مى‏گويد: مواظب باش براى چند روز گرفتارى از خدايت روى برنگردانى و نسبت به حضرت او كه نسبت به تو عين عنايت و لطف است خشم و غضب نگيرى و اظهار گله‏مندى ننمايى كه صابر در پيشگاه حضرت دوست به صبر و استقامت اوست كه صابر بنده نيكويى و عبد مقبولى است.

 

شعيب و اهل مدين‏

[وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ* وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ وَ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ‏] «10».

و به سوى مردم مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم،] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست، يقيناً برهانى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آمد، پس پيمانه و ترازو را تمام و كامل بدهيد، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مكاهيد، و در زمين پس از اصلاح آن [به وسيله رسالت پيامبران‏] فساد مكنيد، اين [امور] براى شما بهتر است، اگر مؤمنيد.

* و بر سر هر راهى منشينيد كه كسانى را كه به خدا ايمان آورده‏اند [به مصادره اموال، شكنجه و باج خواهى‏] بترسانيد، و از راه خدا بازداريد، و بخواهيد آن را [با وسوسه و اغواگرى‏] كج نشان دهيد؛ و به ياد آورديد زمانى كه جمعيت اندكى بوديد، ولى [پروردگارتان‏] شما را فزونى داد، و با تأمل بنگريد كه سرانجام مفسدين و تبهكاران چگونه بود؟

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- شعراء (26): 106.

(2)- شعراء (26): 124.

(3)- شعراء (26): 142.

(4)- شعراء (26): 161.

(5)- معراج السعادة: 11، فصل پنجم.

(6)- الأمالى، شيخ مفيد: 91، المجلس العاشر، حديث 8؛ بحار الأنوار: 83/ 1، باب 38، حديث 1.

(7)- الأمالى، شيخ صدوق: 170، المجلس الثانى؛ بحار الأنوار: 12/ 175، باب 8، حديث 2.

(8)- يوسف (12): 92.

(9)- ص (38): 44.

(10)- اعراف (7): 85- 86.

 

 



تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:56 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

كيفر اهل لغزش‏

سنن و قوانين حكيمانه حضرت حق، مايه حيات معنوى، و سبب رشد و كمال، و زمينه به دست آوردن خير دنيا و آخرت است.

دين همراه با بينات و دلائل علمى است و راه هرگونه ترديد و شك به روى آن بسته است.

عقل و فطرت در برابر قوانين حكيمانه حق سرتسليم و تواضع فرود ميآورند، و از درون انسان، انسان را به قبول آنها ترغيب ميكنند.

اجراى قوانين تشريع آدمى را زير چتر ولايت الله قرار داده الله‏ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا، و او را به سوى مقام قرب و لقاء حركت ميدهد.

آنان كه از دين سرپيچى كنند و پيرو گامها و به عبارت ديگر فرهنگ فريبكارانه شيطان شويد به راستى چه انتظارى دارند و به چه نظر دارند؟

جز آمدن انتقام خدا به صورت عذابى سهمناك در سايه هائى شوم از ابر، و ظهور فرشتگان مأمور كيفر؟

اين خيانت پيشگان و ستمگران بدكردار هنگامى كه آثار انتقام خدا را از ابرى پر از عذاب و فرشتگان مأمور كيفر ديدند ميخواهند ايمان بياورند و تسليم خواستههاى حق شوند، كه آن زمان، زمان اظهار ايمان و تسليم نيست، كه ايمان‏ و تسليم در آن هنگامه پر خطر كه فرصتها سوخته و زمان از دست رفته هيچ سودى ندارد، زيرا قيامت عرصه حساب است نه عمل برخلاف دنيا كه عرصه عمل است نه حساب.

چون صفات حضرت حق مثل صفت منتقم عين ذات است آيه شريفه ميفرمايد إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ‏ اين به معناى جابهجائى خدا و حركت حضرت او از نقطهاى به نقطه ديگر نيست، چنان كه تربيت شدگان مكتب سقيفه و پيروان مدرسه بنى اميه پنداشته اند!!

«مى شود كه اسناد يأتيهم الله حقيقى و ناظر به صفات باشد، زيرا صفات و اسماء الهى عين ذات، و ظهور و اتيان صفات نمودارى از آن است كه پيوسته در صورتهاى مادى و طبيعى و اظلال آنها ظاهرتر ميشود، آن چنان كه علم و قدرت و صفات و غرائز انسانى در صورت مواد و ابدان و اصوات پيوسته ظاهرتر ميشود و آنها را تحت الشعاع ميگيرد.

همان اراده حكيمانه و علم ازلى بود كه در آغاز تكوين، به ماده اولى جهان كه قرآن از آن تعبير به دخان نموده‏

ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ‏

روى آورد و آن را از يكگونگى و هم سطحى به صورتهاى مختلف عناصر اصلى و تركيبات آنها، سپس قوانين و نظامات و نيروها و حيات و عقل درآورد، و در اين رجوع و مسير كمالى، هر چه جهان پيشتر رود، صفات ازلى نمودارتر و نزديكتر، و ماده اولى مقهورتر ميگردد تا در نهايت امر به صورت ابرهاى لطيف و روشى «الغمام» ميشود كه اشعه صفات و اسماء از آن رخ مينمايد:

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها

و كارمايه جهان به پايان ميرسد:

وَ قُضِيَ الْأَمْرُ

و همه چيز به سوى خدا بر ميگردد:

وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.

استفهام اعجابى و نكوهنده- هَلْ يَنْظُرُونَ ...؟

انگيزنده انظار به سوى چنين آينده نهائى، و نكوهش كسانى است كه پس از آمدن آيات بينات و ظهور اراده تشريعى خداوند و تبيين دارالسلام روى گرداندند و لغزيدند و پيرو گامهاى شيطان شدند.»

 

 

 

پایگاه عرفان

تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:55 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

دوست‏نمايى دنيا

ديگر سحر وى آن است كه خويشتن را به تو دوستى بنمايد، تا تو را عاشق كند و فراتو نمايد كه تو را ساخته خواهد بود و به كسى ديگر نخواهد شد و آن گاه ناگاه از تو به دشمن تو شود و مثل آن، چون زنى نابكار مفسدست كه مردان را به خويشتن غره كند تا عاشق كند و آن گاه به خانه برد و هلاك كند.

عيسى عليه السلام دنيا را ديد در مكاشفات خويش در صورت پيرزنى گفت: چند شوهر دارى گفت: در عدد نيايد از بسيارى، گفت: بمردند يا طلاق دادند، گفت: نه كه همه را بكشتم، گفت: پس عجب از اين احمقان ديگر، مى‏بينند كه با ديگران چه مى‏كنى و آنگه در تو رغبت مى‏كنند و عبرت نمى‏گيرند !

عارفى شد به خواب در فكرى‏

 

ديد دنيا چو دختر بكرى‏

كرد از وى سؤال كى دختر

 

بكر چونى به اين همه شوهر

گفت دنيا كه با تو گويم راست‏

 

كه مرا هر كه مرد بود نخواست‏

هر كه نامرد بود خواست مرا

 

اين بكارت از آن بجاست مرا



تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:55 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

تساوى گنهكار با رضايت دهندگان به آن گناه

 

كسى ممكن است بگويد: خدايا ! پدران گناهكار بودند و مورد لعنت تو قرار گرفتند، به فرزندانشان چه ربطى دارد؟

جوابش را زيارت وارث مى‏دهد:

« لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِه »

 اين هفت نسل همان هفت نسلى هستند كه مى‏گويند: خوش به حال پدران ما، در اين دنيا لذت بردند. لعنت من، راضيان به گناه ديگران را نيز مى‏گيرد.

پایگاه عرفان

تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:54 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

عكس العمل خدا در طاعت و عصيان مردم

 

امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « أوحى الله  عز و جل الى نبىّ من الانبياء اذا أَطَعْتَ رَضِيْتُ وَ اِذا رَضِيْتُ بارَكْتُ »

 خداوند مهربان به يكى از پيغمبرانش وحى كرد: زمانى كه ملت و مردم و خانواده‏ها از من اطاعت كنند، به خشنودى من مى‏رسند و وقتى من از مردم راضى شوم، هم به دنيا و هم به آخرت مردم بركت مى‏دهم.

 « وَ لَيْسَ لِبَرْكتى نهايةٌ »

 بركت من تمام شدنى نيست.

« و اذا عُصِيتُ غَضَبْتُ »

 اما اگر مردم و جامعه در گناه بيافتند و بى‏مهابا گناه كنند، خشمگين مى‏شوم.

به دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء  عليه‏السلام سرى بزنيد. در بخشى از دعا مى‏فرمايد: خدايا ! مرگ حسين بن على  عليهماالسلام را در حالى كه بر او غضبناكى، نرسان.

 « و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى »

 اگر خشمگين شوم، لعن مى‏كنم. آثار اين لعنت من تا هفت نسل، مردم را خواهد گرفت.

 

 

پایگاه عرفان


تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:53 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

حساسيت اولياى خدا در مورد گناه

 

اما نوشته‏اند كه: پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى مى‏شنيد كه در گوشه‏اى كسى ظلمى كرده، مالى خورده، به ناحق سيلى زده، كار زشتى كرده، تمام رگ‏هاى گردن مباركشان از شدت ناراحتى بر آمدگى پيدا مى‏كرد و رنگ مباركشان مى‏پريد، گويا حال احتضار به ايشان دست داده است.

مگر گناه چقدر سنگين و سخت است؟ مگر پشت پرده گناه چه خبر است؟ مگر موضع پروردگار نسبت به گناه تا چه اندازه در نفرت است؟

عالمى در شيراز بود كه قبرش در حافظيه است و به حاج ميرزا حسين يزدى معروف است. روزگارى مسجد اين عالم، شلوغ‏ترين مسجد بود. او جزء علماى رده اول زمان قاجاريه در شيراز بود.

روزى براى شيراز حكمران و به تعبير امروزى، استاندار فرستادند. جلسه معارفه گرفت. ادارى‏ها، نظامى‏ها و انتظامى‏ها را دعوت كرد، از جمله چند نفر از تاجران معروف بازار شيراز را نيز دعوت كرد.

براى اين كه ميهمان‏ها شاد باشند، دسته‏اى مطرب يهودى نيز دعوت كرد كه بخوانند و بنوازند. جلسه در روز پنج شنبه بود. حاج ميرزا حسين يزدى روز جمعه بعد از نماز ظهر و عصر به منبر رفت. گفت: من شنيده‏ام كه ديروز در اين شهر، در منزل حاكم ميهمانى بوده و چند نفر از شما بازاريان متدين نيز شركت كرديد. دسته مطرب يهودى تصنيف خواندند و تار و تنبور زده و رقصيدند، خبرش را به من دادند.

طاقت من از شنيدن اين خبر طاق شده است. رنج بيشتر من اين است كه شما
چهره‏هاى مذهبى چرا در آن جلسه بوديد و هيچ عكس العملى نشان نداديد. از منبر پايين آمد و به خانه رفت و مريض شد. يك ماه نتوانست به مسجد بيايد. اين گونه از پا در آمد.

روزى در طول اين يك ماه، تاجرى آمد تا از بازار شيراز رد شود. به مغازه‏اى آمد تا جنسى بخرد، صاحب مغازه گفت: چنين پيشامدى در شيراز شده است. تاجر گفت: عاقبت اين پيشامد به خير است؟ تاجر در فكر فرو رفت كه مهم‏ترين پيشامدى كه شده اين است كه عالمى در اين شهر از شنيدن خبر گناه مريض شده و امروز و فردا مى‏ميرد و مرد. از شنيدن خبر گناه مى‏مردند.

اما ما چرا حالتى پيدا نمى‏كنيم؟ چون خود اين گناهانى كه ما مى‏بينيم، گرچه خودمان اهل آن نيستيم، همين ديدن‏ها بين ما و خدا حجاب ايجاد كرده است. اين است كه مى‏بينيم و ناراحت نمى‏شويم. اما خبر گناه، اولياى خدا را از پا در مى‏آورد.

پس آثار گناه با خود گناهكار، در دنيا و آخرت، چه مى‏كند؟

 

 

پایگاه عرفان


تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:52 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

خودآرايى دنيا

ديگر سحر دنيا آن است كه ظاهر خويش را آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشيده دارد، تا جاهل به ظاهر وى نگردد و غرّه شود و مثل وى چون پيرزنى است زشت كه روى دربندد و جامه‏هاى ديبا و پيرايه بسيار بر خود كند، هر كه از دور وى را ببيند فتنه شود و چون چادر از وى باز كند، پشيمان شود و فضايح وى مى‏بيند.

در خبر است:

دنيا را روز قيامت بياورند بر صورت عجوزه‏اى زشت، سبز چشم و دندان‏هاى‏ وى بيرون آمده و چون خلق در وى نگرند، گويند: نعوذ باللّه اين چيست بدين فضيحت و زشتى؟ گويند: اين آن دنياست كه به سبب اين، حسد و دشمنى ورزيدند با يك ديگر و خون‏ها ريختند و رحم ببريدند و به وى غرّه شدند، آن گاه وى را به دوزخ اندازند، گويد: خدايا! كجايند دوستان؟ بفرمايد تا ايشان را نيز ببرند و به دوزخ اندازند !

حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانه‏اى‏

 

گفت يا خوابى است يا وهمى است يا افسانه‏اى‏

گفتمش احوال عمر اى دل بگو با ما كه چيست؟

 

گفت يا برقى است يا شمعى است يا پروانه‏اى‏

     

گفتمش اين پنج روز نحس چون بايد گذشت؟

 

گفت با خلقى و يا دلقى و يا ويرانه‏اى‏

گفتمش اينان كه مى‏بينند چون دل بسته‏اند؟

 

گفت يا كورند يا مستند يا ديوانه‏اى‏

 

 

 

پایگاه عرفان


تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:52 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

گناه، عامل نزول انواع بلاها

 

مردم را بايد تشويق كرد كه دست از گناه بردارند. خدا گره‏ها را باز مى‏كند. امام صادق  عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « وَ قَصَّرَ أَعْمارَها وَ لَمْ تَرْبَحْ تُجّارُها »

 گناه، عمرها را كوتاه مى‏كند. مرگ مفاجات و ناگهانى مى‏آورد. كاسبى‏ها را در سطح مملكت ويران مى‏كند، تمام مغازه‏ها خلوت مى‏شود و چرخ كاسبى از كار مى‏افتد و همه دچار حيرانى مى‏شوند.

 « وَ لَمْ تَغْزُر أَنهارُها وَ لَمْ تَزْكُ ثِمارُها »

 رودخانه‏ها را خشك مى‏كند. رودخانه‏اى كه روزگارى پر از آب بود، ناگهان آب كمى از وسط رودخانه مى‏رود كه براى كشاورزى و هيچ چيز ديگرى فايده‏اى ندارد. تمام درخت‏ها شكوفه مى‏كنند، اما ناگهان سرما مى‏زند و همه را سياه مى‏كند كه درخت‏ها ميوه ندهند، هيچ كس نيز هيچ كارى نمى‏تواند بكند.

 « وَ سَلَّطَ عَلَيها شِرارُها »

 مردم شرور را بر آنها مسلّط مى‏كند كه اين اداره به آن اداره بدوند و كسى براى آنها دل نسوزاند كه كارشان را حل كند. بدان را بر آنها مسلّط مى‏كند كه به آنها رحم نكنند.

« وَ حَبَسَ عَلَيها أَمْطارَها »

 به ابرها مى‏گويد: بالاى شهرها برويد، ولى باران را در كويرها خالى كنيد و به سر مردم خالى نكنيد. اين‏ها مستحق بركت باران نيستند. ديگر كسى نمى‏تواند جلوى اين‏ها را بگيرد.

و خلاصه همان مى‏شود كه خدا در قرآن مى‏فرمايد:

 « ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ »[10]

 داستان گناه، چه داستانى است؟

 

 

پایگاه عرفان


تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:51 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

بلاهاى جديد با آمدن گناهان جديد

 

اين حديث، خيلى مهم است. ايدز، آنفولانزاى مرغى، طوفان‏هايى كه از سر ساختمان بيست طبقه رد مى‏شود، امام رضا  عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « كُلَّما أَحْدَثَ العِبادُ مِنَ الذُّنُوبِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ البَلاءِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ »

 مردم هر گناه جديدى را كه قبلاً سابقه نداشته است اختراع كنند، خدا نيز بلاهايى را بر آنها مسلط مى‏كند كه قبلاً در بشر سابقه نداشته است.

همه دكترها در آزمايشگاه‏ها سعى كنند، خدا نمى‏گذارد كه دواى آن دردها را پيدا كنند. به خصوص جديدا كه طبّ از علوم يقينى در آمده و مى‏گويند: احتمالاً، شايد. تغيير و تحولش نيز عجيب است، روزى اعلام مى‏كنند: هر كس مى‏خواهد سرطان نگيرد، اين ماده را بخورد، دو سال بعد اعلام مى‏كنند: اين ماده جزء مواد سرطان زا است. اصلاً خدا طبّ را متحير كرده و آن را به تناقض گويى كامل انداخته است تا بدانيد كه همه اين بلاها به خاطر گناهان است.

پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

« عَجَبْتُ لِمَنْ يَحْتَمِى مِنَ الطَّعامِ مخافَةَ الداء كيفَ لايحتمى مِنَ الذنوب مَخافَةَ النّار »

 در شگفت هستم از مرد و زنى كه از ترس بيمارى فلان غذا را نمى‏خورند، ولى چگونه اين‏ها از گناهانى كه خدا وعده عذاب قطعى داده است، كناره‏گيرى نمى‏كنند؟ از اين كه دل درد بگيرند، مى‏ترسند، اما از عذاب جهنم نمى‏ترسند.

پایگاه عرفان

تاريخ : جمعه 21 تیر1392 | 6:50 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

بسم رب الحسین

حسین جان

این نو ضریح، حضرت باران مبارکت

شش گوشه ی جدید تو ای جان مبارکت

ما هفت پشتمان همگی نوکر تو اند

این هدیه از قبیله ی سلمان مبارکت

 

****************

گریان تر از همه ضریح قدیم توست

باید وداع کند ...

عجب کار مشکلی...!

 

 
 



تاريخ : سه شنبه 11 تیر1392 | 3:50 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
مصاحبه خواندنی با حاج عبدالرضا هلالی

برداشت نیوز-عبدالرضا هلالي زماني به عنوان يكي از ستاره هاي زندگي من هم مطرح بود و هنوز هم يكي از محبوب ترين شخصيت هاي زندگي من به شمار مي رود. اين من را مي توانيد به خيلي از جوان ها و نوجوان هايي كه هر هفته جمعه شب به هيات الرضا (ع) مي روند هم تعميم دهيد. بعضي از آن ها اينقدر هلالي را دوست دارند كه شبيه به او لباس مي پوشند و حتي ريش هايشان را هم به سبك او اصلاح مي كنند. او حالا ديگر يك الگوي تمام عيار براي هم سن و سال هاي خودش محسوب مي شود و به شدت هم زير ذره بين است. هلالي شايد تنها مداحي است كه بعد از به شهرت رسيدن سختي هاي زيادي را متحمل شد، از كتك خوردن هاي چند باره بگيريد تا انتشار فيلم خانوادگي اش اما او همچنان بر مداحي و نوكري اهل بيت (ع) اصرار دارد و انگار هيچ وسيله اي نمي تواند مانع حركت او شود. شايد بعد از حواشي كه چند سال پيش براي رضا ايجاد شد خيلي ها فكر مي كردند ديگر جلسات هلالي شلوغ نمي شود و جمعيتي چند هزار نفره اي كه هر هفته به هيات او مي رفتند كاهش خواهد يافت اما در كمال تعجب، نه تنها هيات او خلوت نشد بلكه روز به روز به تعداد افراد حاضر در جلسات هيات الرضا (ع) افزوده شد. اين شايد به خاطر توكل رضا باشد، يادم مي آيد يك بار، آن اوايل كه حواشي اش شروع شده بود گفت: فرموده اند « تعز من تشاء وتذل من تشاء» خدا هر كه را بخواهد عزيز مي كند و هر كه را بخواهد ذليل مي كند، عزت و ذلت دست خداست، ما كار خودمان را انجام مي دهيم... و اين يعني توكل و ايمان كه به نظر مي رسد همين دو فاكتور مهم هم باعث شد عبدالرضا هلالي كه حالا 31 ساله است؛ دوباره به روزهاي اوج بازگردد. گفت و گوي ما با هلالي در شرايطي انجام شد كه رضا سياه پوش  ‌ِ ايام فاطميه بود...

خودتون رو برايمان معرفي كنید.

من رضا هلالي هستم، اصالتاً خوزستاني ام اما در بندرعباس به دنيا آمده ام.  تولد من مصادف بود با ايام جنگ و مهاجرت خانواده به تهران و به همين دليل  در تهران بزرگ شدم! سه برادریم و يك خواهر، همه هم ازدواج كرده ایم و من هم فرزند سوم خانواده هستم.

آنطور كه در جريانم انتخاب اسم رضا هم بي دليل نبوده، يك شعري خوانده بودي كه مي گفت: « وقتی دنيا اومدم مرده بودم تو منو دادي شفا/ واسه ی همین بوده اسم منو ميذارن عبدالرضا...» ماجرا چه بود؟

زماني كه مادرم باردار بودند حالشان وخيم بود و از طرفي پزشكان هم گفته بودند كه بچه ناراحتي قلبي دارد و زنده به دنيا نخواهد آمد. آنطور كه مادرم تعريف مي كند ايشان خيلي از اين موضوع ناراحت مي شوند و همان موقع نذر مي كنند كه اگر اين بچه سالم و سلامت به دنيا بيايد، نام او را به نام امام هشتم (ع)، رضا بگذارد و او را خادم امام رضا (ع) كند. خوزستاني ها خيلي به اين مسائل معتقد هستند و كوچكترين مسائل ديني –مذهبي برايشان محترم و عزيز است. به هرحال من سالم به دنيا آمدم و مادرم هم به خاطر نذري كه كرده بود، نام رضا را براي من انتخاب كرد.

اما همه جا شما را به نام عبدالرضا مي شناسند، در حالي كه نام تو رضاست...

خب از همان دوران كودكي من را عبدالرضا صدا مي زدند و همين اسم روي من باقي ماند و تا الان هم همه من را با نام عبدالرضا مي شناسند.

خيلي از هم نسل هاي شما به دنبال كارهاي ديگر رفتند، تو چرا مداحي را انتخاب كردي؟

من از دوران كودكي به اين مسائل علاقه زيادي داشتم. يادم مي آيد زماني كه خيلي سن و سال كمي هم داشتم براي دسته عزاداري محله، به همراه بچه ها به در خانه ها مي رفتيم و پول جمع مي كرديم تا در دهه اول محرم بتوانيم خيمه امام حسين (ع) را به پا كنيم. اين هميشه براي ما مثل يك رويا مي ماند كه بخواهيم به كربلا سفر كنيم و هميشه اين سوال در ذهنمان بود كه توفيق زيارت حضرت كي نصيب ما مي شود و چطور مي توانيم به اين خانواده عزيز و بزرگ خدمت كنيم و به يك نحوي خودمان را در دل آن ها جا كنيم. همان روزها هم دوست داشتم كاري كنم كه خدمتي كه در راه ائمه (ع) انجام مي دهم متفاوت باشد تا بتوانم بيشتر ارادتم را ثابت كنم.

چي شد كه به صورت جدي به مداحي علاقه پيدا كردي؟

از يك زماني به بعد ديدم نوحه خواني خيلي خوب است و با استفاده از مداحي مي توان عقايد قلبي را بروز داد و به گوش مردم رساند! يك روز نمي دانم كجا بودم كه آن نوار معروف « مدينه شهر پيغمبر» حاج منصور ارضي را شنيدم و اين صدا و نوا انگيزه بسيار قوي برايم بود كه به سمت مداحي بيايم. آن زمان من از مداحي چيز زيادي نمي دانستم و فقط در ايام محرم به خيابان مي رفتيم و دسته هاي سينه زني و زنجير زني شركت مي كرديم اما نمي دانستم كه بايد چه كاري انجام داد. زماني كه شعر مدينه شعر پيغمبر را شنيدم به اين نتيجه رسيدم كه از اين مسير هم مي شود به امام حسين (ع) خدمت كرد. هميشه وقتي ماه محرم به پايان مي رسيد با خودم مي گفتم حيف كه محرم تمام شد!چون فكر مي كردم در بقيه ايام سال به خاطر شرايط جامعه نمي توان عزاداري كرد  اما وقتي اين شعر را شنيدم فهميدم كه مي توان در ايام ديگر سال هم براي امام حسين(ع) و بقيه اهل بيت (ع) گريه و عزاداري كرد.

آن زمان هم با علي فرشيد فر و بقيه بچه هايي كه امروز در هيات هستند دوست بودي؟

بله، همه ما در محله مجيديه زندگي مي كرديم.

و همان موقع به اين فكر افتاديد كه « هيات الرضا (ع)» را تاسيس كنيد...

بله، ما آن زمان در جلسات مختلف شركت مي كرديم و همان ايام بود كه به اين فكر افتاديم خودمان هم يك محفلي براي عزاداري داشته باشيم.

مداح هيات از اول هم خودت بودي؟

آن اوايل مداح نداشتيم و ما هم مثل خيلي از نوجوان هاي امروزي، دنبال اين بوديم كه مداح هاي مطرح را به جلسه دعوت كنيم و با خودمان مي گفتيم اگر آقاي فلاني به هيات ما بيايد چه مي شود؟

آن موقع آرزو داشتي كدام مداح به هيات الرضا (ع) بيايد؟

خيلي ها، كساني كه آن زمان اسم و رسم دار بودند مثل حاج سعيد حداديان يا حاج منصور! آن روزها ما دوست داشتيم اين بزرگان را به هيات خودمان دعوت كنيم. اتفاقاً يادم هست يك بار مي خواستيم در مسجد محل، جلسه يادواره شهدا برگزار كنيم. به اين فكر كرديم كه يك شخصي را به جلسه دعوت كنيم كه باعث رونق محفل شهدا شود و گفتيم برويم سراغ حاج سعيد آقا! خب آن زمان تلفن همراه زياد جا نيفتاده بود و ما هم براي اينكه با حاج سعيد صحبت كنيم با منزل ايشان تماس گرفتيم تا براي مراسم ايشان را دعوت كنيم. ما پشت سرهم با منزل ايشان تماس مي گرفتيم تا بتوانيم با حاج سعيد صحبت كنيم، آخرين بار گوشي را به ايشان دادند، حاج سعيد پرسيد چه كار داريد؟ گفتم مي خواستم براي جلسه از شما دعوت كنم... حاج سعيد هم گفت ما جلسه نمي رويم، خداحافظ شما و گوشي را قطع كرد! آن موقع من خيلي ناراحت شدم و با خودم گفتم مگر براي امام حسين نيست؟ پس چرا ايشان اينطور برخورد كرد؟ اما بعد ها فهميدم كه كار ما از ريشه اشتباه بوده و اصلاً معنا ندارد كه بخواهيم در فضايي جز هيات مزاحم ايشان شويم و اگر مي خواستيم ايشان را دعوت كنيم بايد به جلسه ايشان مي رفتيم و حضوري با هم حرف مي زديم. به هرحال به اين نتيجه رسيديم كه خودمان بايد روضه را اداره كنيم.

جلسه هايتان كجا برگزار مي شد؟

ما آن موقع جاي ثابتي نداشتيم و در محله خودمان هر هفته در منزل يكي از خانواده هاي شهدا هيات را برگزار مي كرديم. بعد از يك مدت به حسينيه طباطبايي در مجيديه رفتيم و جلسات هفتگي را آنجا برگزار كرديم. كم كم همينطور به صورت نفر به نفر و زباني آوازه جلسه بين مردم پخش شده بود و هر هفته جمعيت بيشتري به جلسه ما مي آمدند.

آن موقع 20 ساله بودي؟

نه، سن و سال كمتري داشتم. به هرحال كم كم ديديم حسينيه طباطبايي جوابگوي جمعيتي كه به هيات مي آمد نيست و از طرفي همسايه ها هم اذيت مي شدند به همين دليل تصميم گرفتيم به جايي برويم كه يك مقدار وسيع تر باشد تا جوان هاي بيشتري بتوانند به روضه امام حسين (ع) بيايند و در نهايت به مسجد جامع ابوذر رفتيم. آنجا برنامه برقرار بود و بعد از يك مدت افرادي آمدند و سي دي جلسه را ضبط و پخش كردند و تقريباً اسم ما رو مردم شناختند.

كدام جلسه مسجد ابوذر بيشتر مورد توجه قرار گرفت؟

اكثر جلساتي كه در مسجد جامع ابوذر داشتيم خوب بود اما جلسه عصر عاشوراي سال 81 خيلي مورد توجه قرار گرفت.

 

همان جلسه اي كه تو خودت را زدي...

اين كه خودم را زدم زياد مهم نبود اما شعري كه آن روز خواندم خيلي تاثير گذار بود:« صداي هل من ناصرش قلبمو از جا مي كنه...». شايد براي مردم آن روزها خيلي عجيب بود كه يك نفر خودش را براي امام حسين (ع) بزند اما اين موضوع براي ما چندان غريب هم نبود.

يك چند سالي هست كه سي دي عصر عاشوراي هيات الرضا پخش نمي شود، چرا؟

خب ما در طول يك سال فيلم اكثر جلسه ها منتشر مي كنيم تا عزيزان بتوانند از آن استفاده كنند اما جلسه عصر عاشورا، جلسه عشق اين بچه هاست! روز عاشورا ديگر نبايد دنبال فيلم وسي دي و... بود. عاشورا روزي است كه محبوب ترين و عزيزترين بنده خدا، امام حسين (ع) با آن فجايع و مصائب شهيد شده است و به نظر من آن روز ديگر فقط روز عزاداري است حتی روحانیون و منبری های جلسات هم دغدغه یشان بایستی فقط و فقط روضه و گریه با امام زمانشان باشد.

چي شد كه از مسجد جامع ابوذر هم نقل مكان كرديد؟

ما در آن مقطع احساس كرديم فضايي كه بايد براي كاركردن برايمان فراهم باشد، وجود ندارد و به همين دليل جاي هيات را تغيير داديم و به حسينه قهرودي ها در خيابان وحدت اسلامي نقل مكان كرديم.

حسينيه بزرگي هم بود...

خيلي كه نمي شود گفت اما نسبت به مسجد جامع ابوذر وسعت بيشتري داشت.

بعد از قهرودي ها هم به شهداي صباغچي، حسينيه كربلايي ها، امام زاده حسن و حسينيه موسي بن جعفر رفتيد، هيات الرضا چرا اينقدر جابه جا مي شود؟

خب ما جاي ثابتي نداريم و به همين دليل مجبوريم با حسينيه ها يا مساجد مختلف صحبت كنيم تا قبول كنند که بتوانيم جلسات را برگزار كنيم. نیت  ما روضه و عزاداري است، اگر اين تعامل بين ما و هيات امناي آن مساجد و حسینیه ها برقرار شود ما جلسه را آنجا برگزار مي كنيم و هر وقت هم كه طرفين احساس كنند شرايط فراهم نيست، جاي هيات را تغيير مي دهيم.

زماني كه در حسينيه قهرودي ها برنامه ها را برگزار مي كرديد، اتفاقات خوب و بد زيادي براي شما افتاد، اولين اتفاق خوب حضور سر زده حاج منصور در شب آخرين فاطميه دوم هيات الرضا بود، تو خبر داشتي كه حاجي قرار است  بيايد يا نه؟

من از اين موضوع بي اطلاع بودم. اين بيشتر به مسائل استاد و شاگردي مربوط مي شود. حاج آقا در آن ايام يكسري فرمايشاتي به من داشتند و من هم به صحبت هاي ايشان توجه كردم و ايشان هم لطف كردند و سرزده در جلسه شركت كردند و ما را به فيض رساندند.

فكر مي كنم سال 82-83 بود كه به مسجد ارك هم رفتي و آنجا هم بخش قابل توجهي از مراسم سينه زني به تو سپرده مي شد...

بله‌، اين هم دست من نبود و به خاطر بحث استاد و شاگردي و به امر حاج آقا  مي خواندم و وظيفه نوكري ام را انجام مي دادم.

اينكه يك جوان 21-22 ساله بيايد در چنين هيات بزرگي بخواند باعث حسادت بعضي ها نشد؟

انشالله كه اينطور نباشد. حسادت و بغض و کینه  از خصوصيات اخلاقي شيعه اميرالمومنين (ع) نيست. هيچ وقت ذاكرين امام حسين (ع) بهم حسادت نمي كنند.

تو شاگردي شخص خاصي را هم كرده اي؟

اگر شاگردي را به اين مي داني كه بنشينم در يك اتاق و استاد مداحي را يادم بدهد نه، شاگردي كسي را نكرده ام. من از حاج منصور ارضي، حاج سعيد حداديان و بقيه آقايون درس هاي زيادي ياد گرفته ام اما ارتباطم با حاج آقا منصور و حاج سعيد خيلي بيشتر بوده و خيلي چيزها را از مصاحبت با اين عزيزان ياد گرفته ام و سعي كرده ام آن ها را اجرا كنم.

يكي از نوحه هايي كه خواندي و خيلي هم مورد توجه قرار گرفت « عشق است ابولفضل(ع)...» بود. در مورد اين نوحه برايمان بگو كه شعر براي چه كسي بود و سبكش از كجا آمد؟

 اين شعر متعلق به یکی ازشعرا بود اما آن زمان من نمي دانستم شاعرش كيست و شعر را از درون يك كتاب استخراج كردم و با همان حال و هواي خودم خواندم. شور يعني آشفتگي و اگر آن را به نظم دربياوري ديگر اسمش شور نيست! آدم براي آشفتگي نظم و قافيه نمي چيند.

با اين نوحه هم فكر مي كنم سر زبان ها افتادي...

آشفتگی در خانه حضرت زهرا(س) ما رو هم سر زبانها انداخت. حالا هر كسي هم با يك سبك و سياق خاص ارتباط برقرار مي كند...

بار اول چطور به كربلا رفتي؟

قبل از ايام خدمت سربازي بود، فكر مي كنم 17 ساله بودم! يك شب در هيات مي خواندم و در شوري كه داشتم، گفتم ما هنوز كربلا نرفته ايم و هنوز قسمت نشده کربلا سيد الشهدا (ع) را زيارت كنيم. فرداي آن روز يك آقايي كه من هنوز هم ايشان را نمي شناسم لطف كردند و هزينه سفر به كربلا را به درب منزل ما فرستادند تا من به كربلا بروم.

آنجا اين شهرت را از امام حسين (ع) خواستي؟

شهرت براي ما هدف نيست، اما چه کنیم که در این مسیر به آن مبتلاییم ، ما نزديك شدن و دوستي به اين خانواده را مي خواهيم و خدمت به اين خاندان برايمان عزيز و با اهميت است. در اين مسير است كه خيلي از اتفاقات مي افتد، شايد در اين مسير شهرت و قدرت و ثروت حلال هم نصيب شما بشود و اين از بركات خدمت به اين خانواده است. بناي من به شهرت نبود و مداحي را هم براي شهرت انتخاب نكردم. انشالله اگر نيت خوب و پاك باشد و آدم واقعاً بخواهد نوكري اين خانواده را انجام بدهد، بركاتي هم براي انسان در پي دارد.

فكر مي كنم تنها مداحي هستي كه سختي هاي زيادي در طول فعاليتي كه داشتي، متحمل شدي، شايد هر كس ديگري جاي تو بود مداحي را رها مي كرد، چرا ادامه دادي؟

چون من براي خوش آمد كسي ذکر اهل بیت  نکرده و نمي كنم که با جهالت کسی دلخور شده واین دستگاه عظیم را رها کنم.

اما اتفاقاتي براي تو افتاد كه زندگي شخصي ات را تحت تاثير قرار داد...

خانواده كه هيچ، اگر دودمانم هم به باد برود من دست از اين خانواده برنمي دارم. منبر و روضه و هيات را هم كه تعطيل كنند، كسي نمي تواند عشق امام حسين (ع) را از قلب من دور كند! من را از در بيرون كنند، از پنجره داخل مي شوم. همه چيز دستگاه امام حسين (ع) هدايت است. اگر خودمان را به اين خانواده وصل كرديم برنده خواهيم بود اگر خواستيم براي كارمان شرط بگذاريم و دنبال امتياز گيري از اين ماجرا باشيم بازنده ايم. هر چه در اين راه زلال تر باشي، بهتر و موفق تر خواهي بود.

پس تو خودت را به دست اهل بيت (ع) سپردي و به حركتت ادامه دادي...

نه من، همه ما بايد خودمان را به دست اهل بيت (ع) بسپاريم. بايد هميشه زندگي و روزگارمان را با اهل بيت موازي كنيم. اگر در راه اهل بيت بودي و در اين راه قدم برداشتي، تمام دنيا هم با تو مخالفت كنند و به تو ناسزا بگويند، برايت شيرين است چون هدف، هدف درستي است. در اين راه مثلاً نبايد براي من ِ رضا هلالي  مهم باشد كه ده نفر پاي منبرم بنشيند يا يك ميليون نفر. خدا انشالله گريه كن هاي امام حسين (ع) را زياد كند اما اگر بنا باشد اين جمعيت روي انگيزه من خللي وارد كند، يك جاي كار مي لنگد.

واقعاً برايت فرقي ندارد چه جمعيتي پاي منبرت بنشيند؟

هيچ فرقي براي من ندارد. مثلاً الان من با شما به خيابان آمدم وعكس انداختم، اگر نيت من از انداختن اين عكس رضای خدا و اهل بيت (ع) باشد، برد كرده ام! مي خواهم بگويم كه نيت در اين مسير خيلي مهم است يا شخص شما وقتي مي آيي و با من مصاحبه مي كني، اگر با اين نيت بيايي كه با يك ذاكر وابسته به دستگاه امام حسين (ع) مصاحبه مي كني، برنده خواهي بود.

رسالت نوكري يعني چي؟

در اين مورد خيلي مي توان صحبت كرد اما اگر بخواهم در يك كلام برايت بگويم، رسالت نوكري يعني خدمت بی چون و چرا به اهل بيت (ع) با تمام توان ! اين اعتقاد ماست آدم هايي كه امروز توفيق حضور در حلقه عاشقان اهل بيت (ع) را  دارند يك بار در عالم ذر امتحانشان را پس داده اند و يك بار به ولايت اميرالمومنين (ع) اقرار كرده اند. در اين راه هم شاخصه هايي وجود دارد تا ما راه را گم نكنيم.

اين شاخصه ها چيست؟

ما خودمان و اعمالمان را باید با قرآن و اهل بيت (ع) تطبیق دهیم! هرچيزي كه با اين دو معيار هماهنگ باشد درست و شاخص است و بايد آن را اجرا كرد. همه چيز در اين مسير مشخص است. ما بايد نوكري خودمان را طبق قرآن و احاديث انجام دهيم و هر كسي كه از اين انوار مقدس دم مي زند را هم بايد با همين معيارها سنجيد.

يكي از اقدامات خوبي كه هيات الرضا (ع) در چند سال اخير انجام مي دهد، برگزاري مراسم بدرقه فاطمه (س) است كه در عصر شهادت حضرت زهرا (س) تجمع بزرگي صورت مي گيرد و هر سال هم به شكوه اين مراسم افزوده مي شود، در مورد اين مراسم برايمان بگوييد.

جلوه اين مراسم كه با حضرت زهرا (س) است. فاطميه صداي غربت امير المومنين (ع) است. كربلا هم بايد براي غربت و مظلوميت حضرت امير (ع) اشك بريزد. امام حسين (ع) روز عاشورا رو به لشكر دشمن كردند و فرمودند: مگر من حلالي را حرام كرده ام يا حرامي را حلال كه اينطور با من دشمني مي كنيد؟ گفتند: نه بغضا لابیک( ما از پدرت بغض داريم). در آن برهه دشمنان اهل بيت هم قسم شده بودند تا ريشه نبوت و امامت و ولايت را بزنند دليل اصلي اين ماجرا هم اين بود كه مي خواستند ياد و نام علي (ع) را محو كنند که ریشه دین را راحت تر بزنند.

چه خلائي احساس كرديد كه تصميم گرفتيد اين مراسم را برگزار كنيد؟

ما تمام توانمان را براي حضرت زهرا (س) به كار نمي بندیم. امروز كه جوان هاي ما بيش از پيش عاشق اهل بيت هستند و شيعه هم قدرتمند شده است بياييم و كفران نعمت نكنيم و سعي كنيم بيش از پيش نام اهل بيت (ع) را در جامعه گسترش دهيم. هر كسي در هر حوزه اي كه فعاليت مي كند نسبت به اين موضوع مسول است. آقاي هلالي به اندازه اين ميكروفوني كه در اختيار دارد مسول است. رفيق من كه در سايت دارد كار مي كند اگر نام حضرت زهرا (س) را گسترش ندهد، مسول است. تو كه در مجله كار مي كني، اگر روز شهادت حضرت زهرا (س) حرف هم از اين بزرگوار نزني و ننويسي كفران نعمت كردي و مسولي! بگذار تاثير اين مسائل را با يك مطلب عنوان کنم؛ روز عاشورا بايد با روزهاي ديگر شيعه فرق داشته باشد. سال ها قبل يك طرف نهر فرات غیرشیعه زندگي مي كردند وطرف ديگر شيعيان! يك نفر از اين شيعيان به آن طرف آب مي رفت و به تجارت مي پرداخت. بين غیر شیعه يك نفري بود كه خيلي به اين شيعه توهین می کرد و به اهل بيت و امير المومنين (ع) بي احترامي مي كرد. يك روز آن فرد شيعه به آن فرد شخص گفت كه چرا اينقدر توهين مي كني و او در جواب گفت: اگر خيلي ناراحتي برو پيش امامت و شكايت من را به او بكن! شخص شيعه به حرم حضرت امير (ع) رفت و خطاب به حضرت گفت : من از اينجا نمي روم تا جواب توهين هاي او را بدهي! بعد از چند شب حضرت به خواب او مي رود و مي فرمايند: آن فرد يك حقي به گردن ما دارد، از ما نخواهيد او را تنبيه يا نفرين كنيم. او يك روز عاشورا به لب فرات مي آيد و از كساني كه آنجا بودند سوال مي كند اين شيعياني كه اين جا بودند و کشاورزی می گردند، چرا نيستند؟ به او پاسخ مي دهند كه امروز عاشوراست و همه براي عزاداري به كربلا رفته اند. فرد يك نگاهي به آب مي اندازد و مي گويد: اگر يك جرعه آب بهش مي دادند چه ميشد؟ و در همين حال مقدار کمی دمعه  حاصل شد. همين موضوع باعث شده او نه تنها در دنيا، در آخرت هم بر گردن ما حق دارد. شخص شيعه مي گويد برگشتم و ماجرا را براي آن فرد  تعريف كردم و اين ماجرا باعث شد او و تمام قبيله اش شيعه شوند. همه چيز اهل بيت (ع) هدايت است. ما از يك مواقعي يك سري كارهايي انجام مي دهيم كه اثراتش را نمي دانيم. حالا كه وقتش شده و خدا به شيعه قدرت داده و ما مي توانيم به خيابان بياييم اسم حضرت زهرا (س) را فرياد بزنيم، چرا اين كار را نكنيم؟

براي برگزاري اين مراسم تا به حال با مانع مواجه نشده ايد؟

به هرحال هر كاري مشكلات خاص خودش را دارد و ما سعي مي كنيم اين مشكلات و موانع را هم حل كنيم. دوستان امام حسين (ع) همه جا هستند و هر كسي به اندازه خودش كمك مي كند تا اين مراسم برگزار شود. عارف به حق امام حسين (ع) اين نيست كه ما بدانيم ايشان امام چندم ما هستند، عارف به حق اهل بيت (ع) شدن اين است كه ما قدردان اين گریه ها باشيم حالا اگر كساني هستند كه قدر نمي دانند و اذيت مي كنند، از جهل و ناداني اشان است و انشالله هدايت شوند.

يكي ديگر از مراسماتي كه هيات الرضا (ع) برگزار كرد و با استقبال خوبي هم رو به رو شد، مراسمي بود كه براي شهداي بحرين ترتيب داده شد، ايده برگزاري اين مراسم از كجا آمد؟

شكر خدا امروز در كشورهاي عربي بيداري اسلامي شكل گرفته است و دارند با ظلم و استبداد مقابله مي كنند. به هرحال بحريني ها هم شيعه هستند و حكم برادران ما را دارند.

رضا هلالي امروز آدم بزرگي است؟

اگر هم به جايگاهی رسيده ام فقط به خاطر خدمت به اين دستگاه است. من افتخار مي كنم كه انسان بزرگي باشم چون در خانه اهل بيت بوده ام. يك روز يك نفر به من گفت خيلي خودت را دوست داري كه صداي خودت را به عنوان آهنگ پيشواز موبايلت انتخاب كرده اي؟ گفتم آره چرا كه نه؟ این صدا بیان عقایدم است نه به خاطر صداي خودم. صداي رضا هلالي را كه شايد خيلي ها ديگر هم داشته باشند... چرا از بيان اعتقاداتم بايد خجالت بكشم؟ يعني من اينقدر ضعيفم كه به خاطر صداي مداحي كه گوش مي كنم بايد سست شوم؟ من دوست دارم اگر كسي دنبال من مي آيد به خاطر سيدالشهدا (ع) بيايد. من را دوست داشته باشد به خاطر اين پيراهن مشكي كه به خاطر عزاي حضرت زهرا (س) مي پوشم.، ارزش و بهاي رضا هلالي ها به خاطر اين است كه در دستگاه امام حسين (ع) هستند متاسفانه بعضي ها افكارشان بسته است. اگر توي جوان فلان مداح را دوست نداشته باشي يا عكس ضريح امام حسين (ع) را به ديوار اتاقت نزني، به دنبال كي بروي؟ خيلي وقت ها بعضي از دوستانم از من گله مي كنند كه چرا ديگر از من سراغي نمي گيري، جواب من اين است كه ما در خانه اهل بيت (ع) با هم رفيق شديم، اگر آمدي و در اين خانه ماندي هميشه به يادت هستم اما اگر از در اين خانه رفتي ديگر يادت هم نمي كنم.

خودت هم شعر مي گويي؟

نه، من غزل مي گويم (خنده)

شاعر اختصاصي داري؟

نه، ما اينجا چيزي براي خودمون نداریم. شاعر براي امام حسين (ع) شعر مي گويد و من هم بايد براي امام حسين (ع) بخوانم. جمع بايد اينطور باشد. اين‌ آقايوني كه پشت پرده زحمت مي كشند تا مراسم ها به خوبي برگزار شود مگر نفع مالي از اين ماجرا مي برند؟ باز من به يك شهرتي مي رسم و چهار نفر هم پيدا مي شوند كه دست ما را مي بوسند. نيزه و شمشيرش را امام حسين (ع) خورده است و حالا عزت و آبرو دست بوسیش براي ما مانده است. حالا در اين ميان يك نفري هم پيدا مي شود و از سر جهل و ناداني ما را اذيت مي كند، بايد زود ناراحت شوم؟ نه، بلكه بايد با منطق امام حسيني او را ببخشم.

تو نقريباً خودت را وقف هيات كرده اي، امرار و معاشت از كجاست؟

ما براي امرار و معاش نوكري نمي كنيم. نوكري ما همه فصول زندگي ماست، در واقع عمر و كار اصلي ما روضه و عزاداري است. در زندگي شخصي ام هم همينطور است و اطرافيانم مي دانند كه اصل زندگي ام خدمت و نوكري امام حسين (ع) است. اختيار نوكر دست خودش نيست و گوش به فرمان اربابش است.

پس پول از كجا در مياوري؟

ما هم مثل همه آن ها شغل خودمان را داريم و زندگي خود را مي چرخانيم اما شغل و امرار و معاش باعث نمي شود ذهن من از روضه و هيات دور شود. من در كار اقتصادي فكر خوبي دارم اما اگر احتمال دهم كاري كه انجام مي دهم باعث دور شدنم از دستگاه امام حسين (ع) شود آن را انجام نخواهم داد. شكر خدا تا به حال هم گرفتار نشده ام و اميدوارم بعد از اين همه روزي ام را از در اين خانه بگيرم.

خيلي از مداح ها براي خواندن در سفارت ها دعوت مي شوند، مثلاً تو براي خواندن در سفارت ایران در لندن دعوت شدي، چرا نرفتي؟

واقعيتش اين است كه من از هواپيما مي ترسم! (خنده)

خب توكل كن و سوار شو...

اين ربطي به توكل ندارد! شما از سوسك مي ترسيد، مگر سوسك مي خواهد شما را بخورد؟ نه، بلكه شما يك مشكل رواني داريد كه در ذهن خودتان از سوسك مي ترسيد. ولي خارج از شوخي و مزاح علاوه بر اينكه از هواپيما ترس دارم، هيات الرضا (ع) هم برايم اولويت دارد و به همين دليل كمتر به شهرستان ها مي روم. نكته اي كه در مورد صله بايد به آن اشاره كنم اين است كه من بارها به دوستاني كه مداح هاي مختلف را به شهرستان ها دعوت مي كنم مي گويم كه شما وقتي يك مداح را به شهرستان دعوت مي كنيد بايد به او رسيدگي كنيد. نمي شود كه من فلان مداح را به شهرستان دعوت كنم و او را درخيابان رها كنم و بگويم وظيفه اش است كه بيايد. مهمان نوازي يك آدابي دارد. اين پيراهني كه پوشيدي الان چه قيمتي دارد؟

 

حدود صد هزار تومان...

خدا خيرت دهد! همين پيراهن را مي تواني پايين ميدان گمرك 10 هزارتومان مي فروشند، چرا نمي روي از آنجا خريد كني؟

 

خب  اين جنس مرغوب است...

احسنت! يك موقع است شما به دنبال مارك مي روي، آن موقع براي به دست آوردن اين پيراهن بايد هزينه اش را هم بپردازی...من هميشه به دوستانم توصيه مي كنم به دنبال دعوت مداح ها نباشد، چرا اينقدر دنبال مداح ها مي دويد كه بعداً بيايید و بگوييد چرا اينقدر صله مي گيرد اين مداح ها را رها كنيد و بگذاريد راحت باشند. به خدا قسم روزي مداح ها از طرف اهل بيت (ع) مي رسد و نيازي ندارند فلان آقا آن ها را دعوت كنند... آقاي صاحب مجلس كه مي آيي به مداح پيشنهاد پول مي دهي، تو داري گناه مي كني... نه بگذاريد اين حرف ها در جامعه رواج پيدا كند و نه اجازه دهيد اين حرف ها به جلسات مذهبي خدشه اي وارد كند. ما را رها كنيد تا بتوانيم جلساتمان را خوب اداره كنيم.

اگر يك جا بروي و صله كمي بهت پرداخت كنند ناراحت مي شوي؟

نه، ناراحتی ندارد بنای ما گرفتن پول نیست و در کل اصلا نمیرویم که بخواهند پول بدهند یا ندهند که ما ناراحت بشویم یا نشویم

اغلب لباس هايت از مارك هاي معروف است، اين بد است كه مداح از لباس هايي با مارك معتبر و معروف استفاده كند؟

من بنده اين نيستم كه حتماً بايد مارك بپوشم بلكه به اين دليل از اين لباس ها استفاده مي كنم كه خوش پوش است.اگر بنده اين لباس ها شوي تو را بدبخت مي كند! اين بد است...

پس چرا خيلي ها نسبت به اين مساله انتقاد دارند و گارد منفي مي گيرند؟

من به اين دست انتقاد ها هيچ توجهي نمي كنم و كار خودم را انجام مي دهم. ما گرفتاري هاي ديگري داريم، پوشيدن لباس خوش رنگ و قواره براي انسان حجابي نمي آورد و همانطور كه گفتم بنده اين لباس ها شدن عيب است.

اين كه بيشتر ايام سال عزاداري مي كني تو را افسرده نمي كند؟

تو الان در من نشانه اي از افسردگي ديدي؟ اشك بر امام حسين (ع) نه تنها باعث افسردگي نمي شود بلكه باعث نشاط روح وجان انسان هم مي شود. اشكي كه در اين جا ريخته مي شود اشك حقيقي است و به همين دليل هم هست كه باعث نشاط مي شود. اين گريه با گريه هاي ديگر فرق مي كند.

موهايت خيلي ريخته است، انگار زود پير شده اي...

اين را مي گويي كه به اينجا برسي كه رضا تو خيلي مشكلات كشيدي ديگر؟

آره...

ببين اين مشكلات همه اش در خانه امام حسين (ع) زيبا است. امروز اگر به من بگويي برو دو تا نان براي خودت بخر شايد برايم خيلي سخت باشد اما اگر همين الان به من بگويي برو براي هيات 500 تا نان بخر به خدا با شوق و ذوق اين كار را مي كنم.

واقعاً الان با اين جايگاهي كه داري هم اين كار را مي كني؟

به حضرت زهرا (س) با اشتياق اين كار را مي كنم.

تو كه هر كاري مي كني چرا به شهرستان نمي روي و آنجا مداحي نمي كني؟

چون من دارم وظيفه ام را در هيات الرضا (ع) انجام مي دهم و تمام نيرويم را پاي اين هيات خرج مي كنم.

و حرف آخر؟

به برکت امام زمانمان هست که ما روزی می خوریم مگه نه؟ امام زمان خرجی و روزی ما رو با گریه  بر امام حسین میده ایشان میفرماید صبح و شب در عزای جدم گریه می کنم ولی نعمت ما با گریه بر امام حسین نیرو وانرژی میگیرد و روی ما رو میده از این گریه غافل نشویم، از این گریه بر امام حسین...

منبع: هفته نامه يكشنبه



تاريخ : چهارشنبه 29 خرداد1392 | 11:52 قبل از ظهر | نویسنده : العبد |
              تمامی احادیث از رسول الله میباشد


                                          آب

1-هرکس مومنی را در صورت توانایی جرعه ای آب بنوشاند خداوند به ازاء

هر جرعه هفتاد هزار حسنه به او میدهد و اگر در توانش نباشد و بنوشاند

مثل این است که ده بنده از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده باشد.

الکافی201،2


2-هر کس به این سه عمل انجام دهد ملعون است :(کسی که در محل

استراحت مردم (سایه بان قافله) قضای حاجت کند-هرکه از نوبت آب کسی

جلوگیری کند -کسی که راه روشن و معلوم را ببندد/الکافی 292،2


3-با آبی که خورشید آن را گرم می کند وضو نگیرید و غسل نکنید و با آن

سر نشوئید زیرا باعث جذام و پیسی میشود .الکافی 15،3


4-در هنگام وضو صورتتان را به آب نزنید بلکه آب را به صورت بپاشید.الکافی 28،3


5-بهترین نوشیدنی بهشت آب است.الکافی 380،6


6-آب را جرعه ای بنوشید و آنرا سر نکشید زیرا موجب بیماری کبد میشود

.الکافی 381،6

                                 آبرو

7-کسی که خودرا از ریختن آبروی مردم نگه دارد خداوند درقیامت از او در

گذرد و هرکه خشم خودرا از مردم باز گیرد خداوند عذاب قیامت را از او

بردارد. الکافی 305،2


8-هرکس زبانش را از ریختن آبروی مسلمانان در غیبت و حضورشان نگه

دارد خداوند از گناهان او در قیامت می گذرد .مستدرک الوسائل 113،9


9-هر کس از ریختن آبروی برادر مسلمانش جلوگیری کند حتما بهشت بر او

واجب میشود .وسائل الشیعه 292،12


10-بالاترین ارزش ،آبروی مرد مسلمان است.مستدرک الوسائل 119،9


                                آتش

11-ای مردم به خدا قسم هیچ چیز شمارا  به بهشت نزدیک نمیکند و هیچ

چیز شمارا ازآتش دور نمیسازد مگر آن چیزی که شمارا به آن امر میکنم و

هیچ چیز شمارا به آتش نزدیک نمی کند و از بهشت دور نمیساز مگرآنچه

که شمارا از آن نهی میکنم .الکافی 74،2


12-هرکس که با امامی عهد شکنی کند روز قیامت با دهان کج وارد محشر

میگردد تا به دوزخ رود.الکافی 337،2


13-به پدر و مادر نیکی کن و بهشت برو و اگر عاق والدین و جفاکاری با

آتش بساز.الکافی 249،2


 



تاريخ : دوشنبه 27 خرداد1392 | 2:38 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

حرفه‌ای ترین آرایشگر



راستی آیا حرفه ای ترین آرایشگر دنیا را می شناسید؟ دکان و محل کسب و کار او را بلدید؟



نه اشتباه نکنید این آرایشگر فوق حرفه ای منظور نظر ما، مو یا صورت شما را آرایش نمی کند،اما کلکسیون بزرگی داردکه انواع مدها و مدلهای آرایش ریخت و اندام را به صورت کاملا رایگان به شما عرضه می کند.

تخصص وچیرگی دست اودر پنهان کردن زشتیها بدون اغراق دومی ندارد؛ نه تنها زشتیها و پلشتیها را کاملا می پوشاند بلکه آنها را به بهترینوجه ممکن می آراید.(1)

با این همه، آرایشگری تنها یکی از هنرمندیهایبی بدیلاوست.

او اما در آن واحد به مشاغل متعددی اشتغال دارد؛مثلا در کنار حرفه آرایشگری، کارگاه نقاشی بزرگی دایر کرده است که در آنجارنگ بطلان بر چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند.

گاهی بازیگر است و در کثیری از نقشهای مثبت و منفی و در هیئت و قالب افراد گوناگون تمثل و تجسم می یابد و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی هل می دهد.(2)

به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کند، درآمد یا موقعیت اجتماعی مشاغل است؛ به همین دلیل گاهی مسافر کش است و عجیب اینکه بر حسب عادت همیشهچراغ خاموش حرکت می کند.

ایستگاه دائمی او دو راهی حق و باطل نرسیده به اتوبان گمراهیاست و از آنجامسافران را در بست به سفر جهنم می برد.(3)

اگر زمین حاصل خیزی بیابد کشاورزی هم بلد است و در همه فصلها بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند.

حرفه دیگری هم دارد که کمتر کسی از آن مطلع است و من بعید می دانم که شما همتوانسته باشید حدس بزنید.

آری!خلبانی تنها حرفه ایست که هیچگاه از آن خسته نمی شود.

بیشتر اوقات در این پست مشغول است.

با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمیمی چرخدتا باند مناسب برای فرود بیابد.(4)

اکنون ببینم با این همه تبلیغاتآیا توانسته اید هویت واقعی این موجود چند هزار چهره را حدس بزنید؟

راهنمایی بیشتر اینکه او سوگند یاد کرده است که شما را لحظه ای آسوده نگذارد و هر کجا راه نجاتی باشد بر سر آن راه کمین گذاشته رهزن راهتان گردد.(5)



آری! حدس شما صائب است! اماآنچه باید همیشه آویزه گوشتان باشد اینکه:

بساط کار این گرگ ایمان خواردر هر کوی و برزنی پهن است، پس مراقب باشید هیچگاه بر سر راه او قرار نگیرید.

------------------------

پی نوشت ها:

1- انعام/43: ...وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

(...شیطان کارهایى را که مى کردند براى آنان آراست)

و نیز نهج البلاغه، خطبه 64:

وَ الشَّیْطَانُ مُوَکَّلٌ بِهِ، یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لِیَرْکَبَهَا

( شیطان همواره مراقب اوست و گناه را در نظرش جلوه مى دهد، تا مرتکب شود)

2- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان حتی قادر است درقالباجسام نیز تمثل یابد؛ به عنوان مثال ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108

3- فاطر/6:إِنَّ الشَّیطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یدْعُو حِزْبَهُ لِیکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ

البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند!

4 - در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم:

"ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون"

(هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند.)

طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف کننده‏اى پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش مى‏کند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.

5- اعراف/16:

قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ

(گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می کنم!)

(برگرفته از سایت تبیان)

منبع:http://www.rajeem.ir



تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 11:15 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

بسم الله الرحمن الرحیم

صراط مستقیم(۱)


قال فبما اغویتنی لأقعدن لهم صراطک المستقیم

گفت به سبب آن که مرا گمراه نمودی من نیز بر سر راه مستقیم تو در کمین آن ها می نشینم. (اعراف/۱۶)


خداوند متعال در قرآن کریم بندگان خویش را از وجود دشمنی سرسخت به نام شیطان با خبر ساخته، دشمنی که سوگند یاد کرده: «لأقعدن صراطک المستقیم».

اما به راستی صراط مستقیم چیست و چه ویژگی هایی دارد؟!

چرا و به چه علت شیطان بر مسیر «صراط مستقیم» می نشیند؟!

راه ها و روش های او برای ممانعت و جلوگیری از پیمودن «صراط مستقیم» چه می باشد؟!

و سرانجام این که راه های مقابله با این دشمن سرسخت و آشکار چیست؟!




این ها پرسش هایی است که به دست آوردن پاسخ آن، ما را در شناخت بزرگترین دشمن خود و شیوه های صحیح مصون ماندن از آسیب او یاری می نماید.

لذا لازم دیدیم در مجموعه ای از مقالات جداگانه به پاسخ گویی این پرسش ها بپردازیم.

اکنون در نخستین قدم و اولین مقاله می کوشیم تا معنای صحیح و حقیقت «صراط مستقیم» را با بررسی آیات و روایات دریابیم.

در کتاب قاموس قرآن چنین آمده:

«صراط» یعنی راه آشکار و وسیع، راه راست. صراط، طریق و سبیل، قریب المعنی می باشند. در اصطلاح دینی، صراط به معنی شریعت حق، دین و راه خدا می باشد.

این واژه در حدود چهل و پنج بار در قرآن کریم تکرار شده است. که ذیلا به مواردی از آن اشاره می کنیم:

  • اهدنا الصراط مستقیم (فاتحه/۶)

  • صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ (فاتحه۷)

  • سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (بقره ۱۴۲)

  • کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (بقره ۲۱۳)

  • إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (ال عمران ۵۱)

  • وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (ال‏ عمران  ۱۰۱)

  • یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (مائده ۱۶)

  • وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ مَنْ یَشَأِ اللَّهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (انعام ۳۹)

  • وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (انعام ۸۷)

  • وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (انعام ۱۲۶)

  • قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (انعام ۱۶۱)

  • وَ لا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ (اعراف/۸۶)

  • وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (یونس/۲۵)

  • إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (هود/۵۶)

  • الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ (ابراهیم/۱)

  • قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیمٌ (حجر/۴۱)

  • وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلى شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلى مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (نحل/۷۶)

  • شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (نحل/۱۲۱)

  • وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (مریم/۳۶)

  • فستعلمون من اصحاب الصراط السوی و من اهتدی (طه/۱۲۵)

  • وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمیدِ (حج/۲۴)

  • وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (حج/۵۴)

  • وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (مومنون/۷۳)

  • وَ إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ (مومنون/۷۴)

  • لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (نور/۴۶)

  • وَ یَرَى الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدی إِلى صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ (سبا/۶)

  • عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (یس/۴)

  • وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (یس/۶۱)

  • وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ فَأَنَّى یُبْصِرُونَ (یس/۶۶)

  • مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحیمِ (صافات/۲۳)

  • وَ هَدَیْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (صافات/۱۱۸)

  • اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ (ص/۲۲)

  • وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (شوری/۵۲)

  • صِراطِ اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْأُمُورُ (شوری/۵۳)

  • فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (زخرف/۴۳)

  • وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (زخرف/۶۱)

  • إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (زخرف/۶۴)

  • أَ فَمَنْ یَمْشی مُکِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ یَمْشی سَوِیًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (ملک/۲۲)

  • وَ لَهَدَیْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقیماً (نساء/۶۸)
  • فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقیماً (نساء/۱۷۵)

  • فَاتَّبِعْنی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا (مریم/۴۳)

  • لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقیماً (فتح/۲)

  • وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِراطاً مُسْتَقیماً (فتح/۲۰)

  • قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ (اعراف/۱۶)

  • وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/۱۵۳)

  • منبعhttp://www.rajeem.ir


تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:39 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

بسم الله الرحمن الرحیم

این دشمن اصلا خیالی نیست!


  • بچه این قدر شیطونی نکن!

  • مواظب باش شیطون گولت نزنه!

  • شیطون رفته تو جلدش!

  • شیطون رو هم درس می ده!

  • شیطونه میگه یه چیزی بهش بگم!

به راستی در طول روز چند بار این عبارات و یا جملات مشابه آن را به کار می بریم و یا از دیگران می شنویم؟!



همه ی ما بارها در مکالمات و تکیه کلمات روزمره ی خود به شیطان اشاره می کنیم، لکن حقیقت این است که اکثر ما تصوّری خیال گونه از او در ذهن داشته و موجودی افسانه ای مجسّمش می نماییم. بیشتر اوقات نام او را به صورت طنز آمیز به کار می بریم و حتی بعضی از ما که شخصیت روشنفکر مآب تری داریم، اعتقاد به وجود شیطان و ارتباط دادن برخی مسائل به او را از جمله ی خرافات تلقّی نموده و سعی می کنیم کمتر در موردش صحبت کنیم و چه بسا حضورش را در زندگی نادیده می گیریم.

اما آیا واقعا می توان گفت که او وجود خارجی ندارد؟!

آیا هرگز پیش نیامده که خاطرات گذشته برایتان زنده شده و به یاد آورید که فرضا:

- روزی قصد کمک و دستگیری از نیازمندی را داشته اید اما یکباره به ذهنتان خطور کرده که خودتان برای استفاده از آن پول واجب ترید و ممکن است برای اجرای برنامه ها و طرح های آینده دست خالی بمانید؟!

- و یا زمانی با کسی اختلاف پیدا کرده باشید و کار به نزاع و جدال کشیده و دشمنی دامن زده شده باشد، حال آن که مشکلات به سادگی قابل حل بوده و مسائل را می شد به سادگی فیصله داد!

- و نیز چه وقت ها که قصد پیگیری طرح و برنامه ای را داشته اید ولیکن بی صبری و کم تحملی در مقابل مشکلات و نیز موانعی که هرلحظه در پیش رویتان سبز می شده، شما را از ادامه ی مسیر بازداشته و طرحتان ناموفق مانده باشد!

وقتی با دقت بیشتری ارزیابی می کنیم، درمی یابیم که در همه ی موارد ذکر شده یک نکته ی مشترک وجود دارد که عبارت است از نوعی بزرگ نمایی و تشدید کردن و دامن زدن به مشکلات. به عبارت دیگر دست نفر سومی درکار است.

حال که او وجود دارد و دست به کار نیز هست چرا ما او را نادیده بگیریم؟! آن هم وقتی خداوند حکیم، خود ما را از وجود چنین دشمنی باخبر ساخته و نسبت به خطر آشکار او هشدار جدّی داده است:

«ای مردم...از وسوسه ی های شیطان پیروی نکنید، همانا او دشمن آشکار شماست (بقره/۱۶۸)

آن هم دشمنی سوگند خورده که عداوت خود را به هر شیوه ی ممکن اعمال می کند. او لحظه ای بنی آدم را به حال خود رها نمی کند و برای آزار وی به انواع حیله ها متوسّل می شود، از جمله:

  • دشمنی، کینه و جدال در میانشان بر می انگیزد:

    «همانا شیطان به وسیله ی سخنان ناروا در میانشان کینه و فساد ایجاد کرده، آن ها را به دشمنی یکدیگر وا می دارد، بی تردید شیطان همیشه دشمنی سرسخت و آشکار برای انسان بوده است (اسراء/۵۳)

  • شیطان موجب غفلت و فراموشی انسان می گردد:

    «اگر شیطان تو را به فراموشی افکند، پس از توجه یافتن، با او همنشینی مکن»(انعام/۶۸)

  • او مردم را به آموختن و به کار گرفتن سحر و جادو تشویق نموده و آنان را به اعمال خلاف وادار نموده و میان همسران جدایی می افکند:

    «...همانا شیاطین کافر شدند و به مردم سحر و جادو می آموختند...» (بقره/۱۰۲)

  • شیاطین برای خود حزب و گروه تشکیل داده و آنان را به سراغ مردم می فرستد:

    «...همانا این گروه، سپاه شیاطین هستند و سپاه شیطان زیان کارند» (مجادله/۱۹)

  • در افراد ایجاد حزن و اندوه و کسالت می کند:

    «همانا نجوا از ناحیه ی شیطان بوده تا آنان را غمگین سازد (مجادله/۱۰)

  • شیطان مردم را از فقر ترسانده و مانع از صدقه دادن آن ها می شود:

    «شیطان به شما بیم ناداری و فقر می دهد» (بقره/۲۶۸)

اگر چه شیطان برای نفوذ در انسان و اعمال شیطنت خود در او، وسیله ای جز وسوسه ندارد، اما از آن جا که وسوسه ی خود را بر نقاط ضعف و هواهای نفسانی او پیاده می کند، آثار تخریبی همین سلاح ساده نیز بسیار وسیع و بزرگ بوده و صدمات جدّی به انسان وارد می کند:

- او برای کسانی که اهل آرزو هستند، خیالات و آرمان های دور و دراز القا می کند.

- در افراد عصبی تشدید خشم و عصبانیت می نماید.

- مردم سخت دل را به کینه توزی و دشمنی با دیگران وسوسه می نماید.

- افراد ترسو را با وحشت و بیم و هراس و القاء تصوّرات ترس آور می آزارد.

- افراد حسابگر و مال دوست را به نگرانی از فقر و خودداری از انفاق وسوسه مس کند.

- افسردگان را به کسالت و بی حوصلگی و درخود فرو رفتن وا می دارد.

- برای افراد خوشگذاران و اهل دل، لذاّت مادی و عیش و نوش را شیرین و با حلاوت می نمایاند.

- مال اندوزان را به جمع آوری پول و ثروت وادار نموده و رفاه مادّی را پیش رویشان آراسته و جلوه می دهد.

- زیبا رویان را به جلوه گری و هوس رانی سرگرم نموده و زشت رویان را به حسرت و افسوس می اندازد.

- نام جویان و شهرت طلبان را به ریاکاری و خودنمایی سوق می دهد.

خلاصه شیطان برای بنی آدم از هر صنف و هر طبقه ی اجتماعی و با هر زمینه ی فکری و حتی صفات و خصوصیات فردی که داشته باشند، از پیش برنامه داشته و وسوسه ی خود را بر روی همین زمینه ها پیاده و اعمال می کند.

به این ترتیب کمتر بنده ای را می بینید که از دام شیطان در امان مانده و سر سالم به در برده باشد. حقیقتا که او دشمن خبیث و حیله گری است.

اما چرا چنین است؟! شیطان با چه کسی دشمنی می کند؟! اصل و حقیقت اعمال شیطانی او به کجا بر می گردد و یا به بیان دیگر سرّ این همه شیطنت او در چیست؟!

حکایت این دشمنی در قرآن کریم به تفصیل آمده، خلاصه ی آن از این قرار است که: ابلیس بر آن بود که با عبادت و بندگی، خود را سرآمد عالمیان نموده و گل سرسبد خلقت گردد، لذا با جدیّت سرگرم نماز و سجده شده بود. در این هنگام به ساکنان مُلک و ملکوت خبر دادند که حضرت آدم علیه السلام لباس خلقت پوشیده است و ملائک و کروبیان فرمان دیدار و عرض ارادت یافته اند. لکن این قضایا برای ابلیس خوشایند نبود، خصوصا آن که از جانب خداوند فرمان سجده بر آدم نیز صدور یافته بود. ملائک و ساکنان مُلک همه بر آدم سجده نمودند مگر ابلیس که استکبار نمود و در شأن خود ندانست که بر آدم سجده نماید.

سپس خداوند بر آدم علیه السلام و ملائکه مشخص نمود که این اکرام حضرت آدم و سجده ی ملائک بر او، به خاطر اجلال و بزرگداشت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام بوده که نو ایشان در صلب آدم قرار گرفته است.

به هر ترتیب ابلیس از سجده بر آدم سر باز زد و کافر شد، خداوند نیز او را از درگاه خود راند.

ابلیس به سروری و عزّت که نرسیده بود هیچ، رانده و مانده از درگاه ربوبیّت نیز گشته بود. این بار با لجاجت اعلان نمود که من از این پس بر سر راه بندگان تو خواهم نشست و نخواهم گذاشت کسی به سراغ محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام رفته و به واسطه ی آن ها به سعادت و بهشت دست پیدا کند.

(برای مطالعه کامل این مطلب به مقاله ی صراط مستقیم رجوع کنید.)

به این ترتیب کبر، غرور، حسد و کینه توزی شیطان نسبت به پیامبر و اهل بیت علیهم السلام، او را به عصیان پروردگار واداشت.

از آن روز تا کنون شیطان همچنان بر سر صراط مستقیم در کمین ره پویان طریق حق نشسته است و امروز آخرین مصداق و پاسدار صراط مستقیم، حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف می باشد. او همان کسی است که رسالت قیام بر علیه باطل را بر عهده داشته و بناست تا شیطان و همه ی ستمگران و ظالمان را نابود ساخته و دین مورد رضایت خداوند را در زمین بگستراند.

پس شیطان نیز بیشتر از هر زمان دیگر، نیروهای خویش را بسیج نموده و به میدان آمده تا مانع رسیدن دست شیعیان به دست مولایشان گشته و ایشان را از تمسّک به امامشان باز دارد.

هنوز هم او از همان دام ها و حیله هایی که قرآن کریم نسبت به آن ها هشدار داده بود استفاده می کند. او همچنان حبّ شهوات و جلوه های رفاه و آسایش طلبی را زینت داده و از فقر می ترساند و نَفَس شوم کینه و عداوت و نزاع و مشاجره را در کالبد افراد می دمد و همچون همیشه کسالت، سُستی، بی حوصلگی، ناامیدی و یأس را در قلوب القاء می کند... و از یاد نمی بریم که علیرغم همه ی این ایستادگی و سر سختی ها، شیطان فقط یک سلاح دارد: وسوسه!

و این اسلحه ی مرموز، تنها بر یک گروه کارگر نمی افتد: مخلصین!

و اینان همان کسانی هستند که دست در دست مولا و صاحب امر خود قرار داده اند و لحظه ای از وی جدا نمی شوند، لذا شیطان مجال و مهلت نزدیک شدن به مخلصین را نداشته و نخواهد داشت.

نتیجه این که دیدیم شیطان یک موجود واقعی بوده و دشمنی اش کاملا جدّی است. وجودش را نادیده گرفتن، هرگز شرط عقل نبوده و نیست و تنها راه گریز از این دام ها، در تمسّک و پیوستن به مولا و امام زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.

منبعhttp://www.rajeem.ir



تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:37 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

شیطان در کمین شاکرین


قرآن کریم از قول ابلیس چنین نقل می کند:

«ثم لاتینّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجدوا اکثرهم شاکرین» (اعراف/۱۷)

من آن گاه از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ آن ها می آیم و تو اکثر آنان را شاکر نخواهی یافت.


واقعا چرا ابلیس چنین برنامه ریزی دقیق و سرمایه گذاری عظیمی برای بازداشتن مردم از «شکر» تدارک می بیند؟!

بی شک این هدف گیری و تمرکز ابلیس، ما را به میزان و درجه ی اهمیّت شکر دلالت می کند.
به علاوه خداوند حکیم نیز در کتاب خود به مسأله ی «شکر» پرداخته و حتی جایگاه آن را در مقابل کفر قرار داده است. از جمله آنجا که می فرماید:

«مرا شکر گویید و کفر نورزید» (بقره/۱۵۲)

«اگر شکر گویید، برایتان می افزایم و اگر کفر ورزید، همانا عذاب من شدید خواهد بود(ابراهیم/۷)

همانگونه که مشاهده می کنیم در این آیات شکر در یک کفه ی ترازو و کفر در کفه ی مقابل قرار گرفته است و این بدین معنی است که اجتناب از شکر معدل کفر خواهد بود و این مقایسه می تواند دلیل دیگری بر اهمیّت «شکر» باشد.

میزان اهمیت و عظمت «شکر»، ما را بر آن می دارد که نسبت به شناخت آن توجه بیشتری نشان دهیم.

قرآن کریم در حدود ۸۰ مورد از مشتقات واژه ی «شکر» را به کار گرفته است و نسبت به مسائل مختلفی تذکر داده است. از جمله این که:

- خداوند صراحتا به شکر کردن امر نموده و از کفران نهی می کند:

«مرا شکر گویید و کفران نورزید (بقره/۱۵۲)

- اعلان می کند که شکر بندگان برای خدا نفعی نداشته و صرفا خودشان از آن سود می برند:

«هرکس که شکر گوید برای خود شکر گفته و هرکس کفران ورزد پس یقینا پروردگار من بی نیاز و کریم است (نمل/۲۴)

- مادامی که بندگان شکرگزار باشند، خداوند ایشان را عذاب نمی نماید:

«خداوند به عذاب شما اقدام نمی کند مادامی که شکر ورزیده و ایمان بیاورید» (نساء/۱۴۷)

- خداوند در مقابل شکر بندگان به آن ها پاداش عطا می فرماید:

«و خداوند شاکران را پاداش می دهند(آل عمران/۱۴۴)

- خداوند شکر را وسیله ی امتحان بندگان قرار داده و آنان را به این می آزماید که شاکرند یا کافر:

«مرا می آزماید تا ببیند شکر گزارم یا کافر» (نمل/۴۰)

- از ویژگی های بندگان برگزیده ی خداوند شاکر بودن آن هاست:

«همانا او(نوح)بنده ی شاکر خدا بود» (اسراء/۳)

- اکثر بندگان خداوند نسبت به این تکلیف الهی کوتاهی نموده و شاکر نیستند و یا به بیان دیگر شاکران در اقلیت قرار دارند:

«ولکن اکثر مردم شکر گزار نمی باشند» (بقره/۲۴۳)

«اندک هستند شکر گزاران» (اعراف/۱۰)

-خداوند تعالی خود از شاکران بوده و از سعی و تلاش بندگان شکر گزاری می نماید:

«و همانا خداوند شاکر و داناست» (نساء/۱۴۷)

«همانا سعی آنان مورد شکر گزاری قرار گرفته است (اسراء/۱۹)


علاوه بر قرآن کریم، احادیث و روایات نیز برای شکر و شاکر بودن اهمیت ویژه ای قایل شده اند. از جمله این که:

امام صادق(ع) می فرماید:

«اگر نزد خداوند برای بندگان خالص عبادتی برتر و با فضیلت تر از شکر در همه حال وجود می داشت، آن را بر زبان شان جاری می ساخت، لکن از آن جا که برتر از این لفظ وجود نداشت، از جمیع خلق، اینان را به این امر اختصاص داده و فرموده است: از بندگان من تنها گروه اندکی سپاس گزارند(بحار ۷۱: ۵۳،ح۸۲)

بنابر این روایت نه تنها خداوند «شکر» را عبادت و عبودیت خود قرار داده بلکه چنان ارزشی برایش قایل گردیده که بندگان خالص خود را به این عبادت مخصوص داشته است.

آیا حقیقت شکر چیست؟! و چه سرّی در آن است که شیطان این دشمن دانای آدمیان را بر آن داشته تا همه ی امکانات و سرمایه های خود را برای ممانعت مردم از آن به کار گرفته و اکثر ایشان را از شکر گزاردن و شاکر بودن باز دارد؟!

وقتی که به معنای این واژه توجه می کنیم در می یابیم که شکر در لغت عبارت است از: ثناگویی، یادآوری، اعتراف و تعظیم در مقابل نعمت.

به بیان دیگر «شکر» واکنش و پاسخ مطلوب و مثبت انسان در قبال نعمت هایی است که خداوند به او بخشیده.

از قضا قرآن کریم در مورد نعمت نیز بسیار سخن گفته است. از جمله این که:

- در مواردی به شکر نعمت توجه داده و می فرماید:

«نعمت های خداوند را شکر گویید (نحل/۱۱۴)

- خداوند برای آشکار کردن و به زبان آوردن نعمت، اهمیت بسیار قایل گردیده:

«یادکنید از آن نعمتی که به شما عطا کردم» (بقره/۴۰)

- خداوند بندگانی که به آن ها نعمت داده شده را به عنوان برگزیده و شاخص معرفی می نماید:

«راه کسانی که به آن ها نعمت دادیم» (حمد/۷)

- قدردانی از نعمت و شکر گفتن در مقابل عطاهای پروردگار، جایگاه رفیعی و حساسی دارد که جز به استعانت و کمک گرفتن از خداوند، شکر آن ممکن نیست:

«پروردگارا به من توفیق عطا فرما که نعمت تو را شکر گویم» (نمل/۱۹)

- خداوند اصل و قانون مهمی را در ارتباط با نعمت اعلان فرموده: مادامی که انسان ها و جوامع بشری قدردان نعمت های عطا شده ی خداوند باشند و آن را کفران نکنند، پروردگار نیز تغییری در آن ایجاد نکرده و سلب نعمت نمی نماید:

«همانا خداوند نعمتی را که به قومی عطا فرموده تغییر نمی دهد مگر آن زمان که روش خود راتغییر دهند (انفال/۵۳)

- خداوند ناسپاسان نعمت و پایمال کنندگان آن را به شدت نکوهش نموده و به ایشان وعده ی عذاب می دهد:

«هرکس نعمتی که به او بخشیده به کفر مبدل سازد، پس همانا عذاب پروردگار بسیار سخت است (بقره/۲۱)

- پروردگار نعمت های خویش را نام برده و اهمیت آن ها را متذکر می گردد:

«پس نعمت پروردگارت را بازگو نما» (ضحی/۱۱)

«اگر بخواهید نعمت های بی حد و حصر خدا را شماره کنید، به شماره درنمی آید» (نحل/۱۸)

- پروردگار انکار کنندگان نعمت را هم ردیف کافران قرار داده و می فرماید:

«کسانی که پس از شناخت و معرفت پیدا کردن به نعمت ها، آن ها را انکار می کنند، اکثر آن ها کافر می باشند(نحل/۸۳)


دیدیم که پروردگار در قرآن کریم از نعمت ها و داد و دهش های خود فراوان یاد نموده و با شرح و توصیف، آن ها را نزد بندگان نمایانده و در معرض دقت و توجه افراد قرار داده است. این اصل مهم ما را بر آن می دارد که در مصادیق نعمت، دقت ویژه ای نموده و در جستجوی مورد شاخصی باشیم، نعمتی که نزد خداوند از جایگاه بس رفیع برخوردار بوده و در واقع برترین نعمت او به حساب می آید.

مراجعه به آیات و روایات این نعمت شاخص را به ما معرفی می نماید. از جمله این که:

امام باقر(ع) می فرماید:

«به خدا سوگند، ما نعمت خدا هستیم که خداوند به بندگان خود بخشیده و به وسیله ی ما به فوز می رسد هرکس که استحقاق آن را داشته باشد

(بحار ۲۴: باب ۲۹)

امام باقر(ع) از ابوحنیفه پرسیدند:

«در آیه ی (ثم لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم)(تکاثر/۸) در آن روز از نعمت ها سؤال می شود. منظور از نعیم چیست؟

او پاسخ داد: قوتی که شامل غذا و آب سرد باشد.

امام فرمود: هنگامی که در قیامت خداوند تو را در مقابل خود می ایستاند تا آن که از آن چه خورده ای و نوشیده ای سوال نماید، در این صورت توقف تو بسیار طول خواهد کشید

او گفت: فدایت شوم! پس نعمت کدام است.

امام فرمود: ما اهل بیت آن نعمتی هستیم که بوسیله ی ما بندگان خدا باهم انس و الفت می گیرند و اختلافشان برطرف می شود. و به وسیله ی ما بعد از آن که با یکدیگر دشمن بودند، با هم برادر می شوند. و به واسطه ی ما آن ها را به اسلام دلالت نمودند و این همان نعمتی است که قطع نمی شود و خداوند از حق منعمی که به وسیله اش به مردم نعمت بخشیده، می پرسد. که همانا ایشان، پیامبر و عترت او می باشند. (بحار۲۴: باب ۲۹)


و امام صادق(ع) در روایتی مشابه فرمودند:

«... همانا خداوند عزّ و جل از بندگان راجع به نعمت هایی که به آن ها تفضل فرموده (اطعمه و اشربه) نمی پرسد و به خاطر این ها بر ای شان منّت نمی گذارد، چرا که منت گذاشتن بخاطر این چیزها از مخلوقین قبیح به نظر می رسد، پس چگونه به خالق نسبت می دهید چیزی را که از مخلوق نمی پسندید. در واقع منظور از نعیم، محبت ما اهل بیت و موالات ماست. این آن چیزی است که خداوند بعد از توحید و نبوت از آن سوال می کند... .» (بحار ۲۴: باب ۲۹)


روایاتی مویّد این بحث بسیار می باشد. به عنوان نمونه علامه ی مجلسی(ره) در باب ۲۹ جلد ۲۴ بحارالانوار حدود ۵۴ مورد از آن را جمع آوری نموده است.

لذا این نعمت «ولایت» است که «شکر» و قدرشناسی در قبال آن بر بشر واجب گردیده و ادای حق آن بهشت و سعادت ابدی را به وی ارزانی می دارد. و نیز ساده انگاشتن، کنار نهادن و پایمال کردنش، کفران و ناسپاسی تلقّی گشته و آتش دوزخ و شقاوت ابدی را به همراه می آورد.

این همان نعمتی است که مورد توجّه نگاه تیزبین شیطان رجیم قرار دارد و وی را بر آن داشته که با جدّیت عزم خود را جزم نموده تا تمام همّت خود را در مسیر مبارزه با آن به کار گیرد کما اینکه در آیه ی پیش آمده بود:

«قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم» (اعراف/۱۶)

پروردگارا به خاطر آن که مرا فریب دادی ، هرآیینه بر سر صراط مستقیم تو خواهم نشست.

در این آیه نیز شیطان تهدید کرده بود که بر سر صراط مستقیم خداوند خواهد نشست و اما این که «صراط مستقیم» چه مفهومی دارد نکته ای است که روایت و احادیث آن را تفسیر و تبیین نموده اند. از جمله این که:

از امام صادق(ع) سوال شد:

«صراط مستقیم یعنی چه؟! فرمودند: وجود مقدس امیرالمومنین علی(ع).»

(بحار ۲۴: باب ۲۳)

امام باقر(ع) فرمودند:

«صراط علی بن ابی طالب و ائمه از فرزندان فاطمه(س) می باشند... .»

(بحار ۲۴: باب ۲۳)

برای مطالعه بیشتر در این زمینه به مقاله «صراط مستقیم» رجوع کنید.

به این ترتیب درمی یابیم که «صراط و نعمت» در مکتب اهل بیت(ع) هر دو دارای یک مفهوم واحد بوده و از این لحاظ بر یکدیگر منطبق می باشند. به بیان دیگر آن نعمتی که شیطان به ممانعت و بستن راهش تهدید نموده بود همان گوهر «ولایت» است.

و شیطان چه زیرکانه بر سر منحصر به فردترین شاهراه سعادت و چشمه ی آب حیات انسان ها آن گونه که خود شرح داده می نشیند:

«آن گاه من از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپ آن ها می آیم و تو اکثر ایشان را شاکر نخواهی یافت(اعراف/۱۷)

در شرح این فراز از آیه ی کریمه از امام باقر(ع) روایت گردیده که:

«منظور از "پیش روی آن ها” این است که امر آخرت را در نزدشان سهل و آسان و پیش پا افتاده جلوه می دهد. منظور از "پشت سرشان” این است که آن ها را به جمع اموال و ثروت سرگرم می کند تا حقوق شرعیه ی واجب را نپرداخته و مال را برای ورثه باقی گذارد. و "از سمت راست شان” یعنی فاسد نمودن دین از طریق زینت دادن گناهان و گمراه ساختن افراد به وسیله ی القاء شک و شبهات و غرض "از سمت چپ شان” علاقه مند کردن آن ها به لذت ها و غلبه ی شهوات و هواهای نفسانی بر ایشان می باشد (تفسیر جامع ۲: ۴۸۵)

به عبارت دیگر این دشمن حیله گر تمامی شیوه های ممکن را به کار می گیرد تا توجه بندگان خدا را از نعمت ولایت ائمه ی اطهار منحرف نموده و با سرگرم نمودن آن ها به لذات دنیوی و القاء شک و شبهه و نارضایتی، ایشان را از ادای حقّ این خاندان باز داشته و عملا به سوی کفر و ناسپاسی سوق می دهد.

حال به این ترتیب با وجود چنین دشمن آشکاری چگونه می توان با سلامت به بهشت رستگاری ره برد؟!

چگونه می توان از دام های گسترده و فریبنده اش رهایی جست؟!

چگونه می توان از شاکرین بود؟!

http://www.rajeem.irمنبع



تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:29 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

اعمال سوخته


این سوگند مؤکّد شیطان دشمن آشکار ماست که:

«به یقین من بر مسیر صراط مستقیم تو خواهم نشست سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آن ها در می آیم که در اینصورت اکثر آنان را شاکر نخواهی یافت.» (اعراف/۱۶)



و «صراط» نیست مگر راه ولایت، مسیر تمسّک و پیوند با اهل بیت و خدمت و سرسپردگی.

امام صادق(ع) فرمودند:

«صراط عبارت است از راهی به سوی معرفت پروردگار، و این راه دوتاست. یکی راه دنیا و دیگری راه آخرت. راه دنیا، شناختن و معرفت امام است و بر هرکس واجب می باشد که در دنیا امام خود را شناخته و اطاعت نماید و او را پیشوای خود دانسته و به راهنمائیش از صراطی که پل جهنم است به خوبی عبور کند. و هرکه در دنیا امام زمان خود را نشناسد، قدم هایش در صراط بلغزد و به جهنم واصل گردد.»(معانی الاخبار/ص۲۸/ح۱)

همچنین فرمودند:

«صراط مستقیم راهی است که خداوند به محمد(ص) و ذریّه ی او عطا فرموده است»(معانی الاخبار/ص۳۱/ح۷)

در طول تاریخ آنانی که به حقیقت و عظمت این شاهراه های روشن پی برده اند، همواره مسیر خدمت گزاری و بندگی این بزرگواران را بهترین شیوه و روش برای جدا نیافتادن و دورنماندن از آن ها یافته و به صلاح خود دیده اند که همه عمر ملتزم رکابشان بوده و غلامی و بندگی ایشان را عادت و شیوه ی خویش قرار دهند.

به همین سبب اصحاب نزدیک و پیروان راستین پیامبر(ص) و ائمه ی اطهار(ع) همواره تا جای امکان خود را به این خاندان نزدیک نموده و متکفل رفع حوائج و دستورات ایشان می گشتند.

اینک نمونه ی مجسم صراط مستقیم، امام عصر(عج) در میان ماست و حلقه ی تمسّک و سرسپردگی او در گوش ما.

امروزه نیز دقیق ترین و صادق ترین مصداق تمسّک و پیوند مودّت با ولّی زمان(عج)، خدمت گزاری و بندگی آن بزرگوار می باشد.

کما اینکه امام صادق(ع) سال ها قبل از ولادت ایشان آرزوی خویش را اینچنین بیان می فرمایند:

«اگر ایّام حیات او را در می یافتم، همه ی عمر خدمتگزاریش می نمودم»()

لذا برای ما بهترین حالت و نزدیک ترین موقعیّت به خداوند نیز زمانی خواهد بود که با تأسّی به مولایمان امام صادق(ع)، با همه ی وجود و تمام اعضاء و جوارج اعم از قلب و فکر و چشم و گوش و زبان و ... مشغول خدمت به مولای خویش(صراط مستقیم خداوند) باشیم و به هر میزان از این موقعیت و مسیر فاصله بگیریم و دور شویم، از آن بهترین حالات فاصله گرفته و دور شده ایم.

ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقـی همه بـی حاصـلی و بـی خبـری بـود

حال آیا شیطان نسبت به این وضعیت ما بی تفاوت خواهد ماند و به ما اجازه ی ادامه ی بندگی خواهد داد؟!

آیا ما را از انجام وظیفه نسبت به ولی نعمت خویش منصرف نخواهد ساخت؟!

بی تردید او ما را در این مسیر رها نخواهد نمود، حا آنکه سوگند خورده که به هر حیله ای مانع از رسیدن دست رهروان به دامان راهنمایان آسمانیشان خواهد شد.

نباید فراموش کنیم که شیطان به عنوان بزرگترین و کینه توز ترین دشمن انسان، همه جا حضور دارد. تا وقتی زنده هستیم او در کمین ماست. بیمه ای وجود ندارد مگر آنکه بمیریم و او ما را رها کند.

شیطان رجیم در مراحل مختلف به سراغ آدمی آمده و در مسیر خدمت گزاری وی ایجاد اختلال کرده و مانع انجام آن می شود.

مرحله اول: پیش از شروع عمل

او تلاش می کند تا اعتقادات ما را از بین ببرد تا اساسا به فکر عمل نیفتیم و هیچ گونه برنامه ریزی انجام ندهیم.

از امام باقر(ع) ذیل آیه ۱۷ سوره اعراف «از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می آیم تا بیشتر آنان را سپاس گزار نیابی» روایت شده که فرمودند:

«ای زراره! این رفتار شیطان برای شما و نظایر شما می باشد و دیگران فارق هستند و لازم نیست که شیطان از طرف راست و چپ برای اغوای آنها بیاید، بلکه خودشان گمراهند

و نیز فرمودند:

«مراد از من (بین ایدیهم) آنست که امر آخرت را بر آنها سهل و آسان گیرد و منظور از (من خلفهم) آنست که ایشان را وادار به جمع اموال و ثروت نموده و نگذارد که حقوق واجبه را بدهند تا آن مال برای ورثه بماند و (عن ایمانهم) فاسد نمودن دین آنها به زینت دادن معاصی و گمراه نمودن مردمان است به نیکو شمردن شک و شبه ظن. و غرض از (شمائلهم) دوست داشتن لذّات و غلبه ی شهوات و هوای نفس است بر ایشان (تفسیر جامع/ج۲/ص۴۸۴)

مرحله دوم: به هنگام شروع عمل

حال اگر شیطان موفق به فساد در اعتقادات ما نشد، همّت ما را هدف قرار می دهد و به روش های مختلف وسوسه کرده و با اشتغالات متفرقه حواس ما را از خدمت گزاری منحرف ساخته و سرگرم امور فرعی می کند.

مرحله سوم: در حین عمل

اگر فرد با همت قوی خود بر وسوسه ی شیطان پیروز شده و اقدام به شروع خدمت نماید باز شیطان دست از وی بر نداشته و همچنان در کنارش مانده و می کوشد با وسوسه های جدیدتری او را از ادامه ی راه منصرف ساخته و تصمیم خود را عوض کرده یا وی را دچار کسالت و بی حوصلگی نماید. و یا اینکه از راه یا روشی غیر صحیح به اجرای تصمیم خود پرداخته و به اصطلاح از مصالح ناجور برای کارکردن استفاده نماید.

و این همان نکته ای است که در دعای برای امام زمان(عج) به آن اشاره شده:

«و اعذنا من السامة و الکسل والفترة» (مفاتیح الجنان)

پناه ده ما را از خستگی و دلتنگی و بی میلی و سستی

و یا اینکه در ادعیه ماه مبارک رمضان چنین آمده:

«الهم اذهب عنی فیه نعاس و الکسل و السامة و الفترة والقسوة و الغفلة»

پروردگارا از من بردار چرت و کسالت و بی حوصلگی و دلتنگی و سخت دلی و غفلت را


حال اگر شیطان نتوانست مانع شروع عمل شود یا در حین انجام آن فرد را منصرف کرده، یا در شیوه و راه و روش کار ایجاد انحراف نماید، این بار به سلاح ریاکاری روی آورده و اخلاص فرد را نشانه می گیرد و مانع از خدمت گزاری خالصانه می گردد و چه بسا به کارهایی وا می دارد که اعمال نیک را از بین ببرد و بسوزاند.


مرحله ی چهارم: بعد از عمل

اگر انسان به توفیق الهی مراحل خدمتگزاری را با اخلاص و شرایط کامل به پایان ببرد باز هنوز از خطر شیطان در امان نمی باشد. این دشمن حیله گر همچنان به سراغش می آید تا این بار با ترفندهایی متفاوت اعمال انجام شده و پایان یافته را تباه نماید و به اصطلاح موجب هبط حسنات گردد.

در روایت هست روزی پیامبر(ص) به اصحاب فرمودند: اگر کسی لا اله الا الله بگوید خداوند در بهشت درختی به او خواهد داد. یکی از حاضرین به او گفت: به این ترتیب ما چقدر درخت در بهشت داریم. حضرت پاسخ دادند: به شرط آنکه آتشی نفرستی و آنها را نسوزانی.

شیطان با وسوسه های خود اعمال مردم را «هباء منثورا» می کند. یکی از وسوسه هایی که او به قلب آدمی می کند اینست که به فرد القاء می نماید برای کسب رضای خداوند و نایل شدن به سعادت، مداومت بر تعدادی از امور مشخص کافی است و پرداختن به همه ی اعمال چندان ضرورتی ندارد، یا لااقل از اهمیت بالایی برخوردار نیست. حال اگر به وسوسه ی خود موفق شود می تواند شخص را به کارهای فرعی سرگرم و از امور مهم و اصلی غافل سازد و یا لااقل آن امور را در نظرش از اهمیت بیاندازد. به این ترتیب بدون آنکه وسوسه ی زیادی روی فرد داشته باشد به راحتی او را از خدمت گزاری و انجام وظیفه منحرف می سازد و مسؤلیت اساسی او را تعطیل نماید.

نتیجه اینکه اگرچه بهترین حالت برای انسان وضعیت خدمتگزاری به خدا از طریق اطاعت ولی معصوم بخصوص امام زمان(عج) است، لکن مسیر آن آسان نبوده و شیطان دم به دم مراقب افراد بوده و در هر مرحله ای از کار حیله ای متناسب با آن بکار گرفته و مانع از به سلامت پایان بردن تکالیف می گردد.

لذا ما باید هشیار باشیم تا با «اعمال سوخته» وارد محشر نگردیم. یعنی ضروری است ما نیز دم به دم به امام زمان (عج) التجاء نموده و به او پناهنده شویم تا ما را از وسوسه های شیطان رجیم نجات داده و در انجام وظیفه ی بندگیمان یاری نماید. ان شاءالله.

http://www.rajeem.irمنبع



تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:26 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

در حوالی بساط شیطان


دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساط همه چیز بود: غرور، حرص، دورغ و خیانت، جاه طلبی و ... هر کس چیزی می خرید و در عوض چیزی می داد.بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را و بعضی دیگر آزادگی شان را.

شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم را می داد. حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف بکنم.انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خرند.از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.ساعت ها کنار بساطش نشستم و تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان، آن را توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم: بگذار یه بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.و همان جا بی اختیار به سجاده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.

فضا آکنده از عطر نرگس بود. و قلبم هدیه ای از جانب او. (۱)


عرفان نظر آهاری

۱- با اجازه از نویسنده متن، جمله آخر را ما اضافه نمودیم.

http://www.rajeem.irمنبع


تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:26 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

مکر شیطان


...هنوز دقایقی بیش از طلوع خورشید نگذشته بود که فریاد دهشتناکی در قصر ابلیس پیچید و شیاطین در هر کجا که بودند به سمت صدا دویده و به سرعت خود را به تخت ابلیس رساندند و او ازهمان بالای تخت به آینه ی جادویی اشاره کرد و با خشم گفتند: بیایید خودتان ببینید، این مرد چگونه به بندگی مشغول است، به من گفته اند او لحظه ای خدا را معصیت نکرده.

همهمه ای در قصر می پیچید: چطور؟ چگونه تاکنون متوجه او نشده بودیم ؟

نهیب شیطان بزرگ افکار شیاطین را هم از هم پاره می کند : کدامیک از شما می تواند او را گمراه کند ؟



یکی از شیاطین قدمی پیش نهاد تعظیم کنان می گوید : من.

- از چه راهی؟

- از راه زنان

- نه! نه! او تاکنون زنی ندیده و لذتی از آن نبرده، چنین وسوسه ای در او کارگر نخواهد افتاد.

شیطان دیگری تعظیم کنان می گوید: من سرورم.

- تو از چه راهی او را خواهی فریفت؟

- می گساری سرورم! باده و مستی را به او خواهم چشاند.

- تو هم مرد این کار نیستی او به چنین دامی نخواهد افتاد زیرا ...

ناگهان شیطانک ریزنقشی با چابکی خود را مقابل ابلیس رسانید و به تندی گفت : من او را در چشم به هم زدنی گمراه خواهم کرد سپس تعظیم کرد و ادامه داد البته اگر شما اجازه دهید.

شیطان بزرگ به سمت او نگریست و پرسید: و تو چگونه ؟

شیطانک با چابکی خم و راست شد و دست های خود را بالا و پایین برد و زیر لب زمزمه ای کرد و گفت: این گونه!

ابلیس خنده شیطنت آمیزی سرداد و سر تکان داد و تأیید کرد : آفرین می بینم که درست را خوب آموخته ای، برو تا دیر نشده.

و شیطانک ، تعظیمی دیگر کرد و زمزمه نمود: هم اکنون به سراغش خواهم رفت.

... در اتاقی ساده و نیمه تاریک در گوشه ای از یک دیر دور افتاده، زاهد بنی اسرائیل به عبادت خدا مشغول بود و یاد خدا او را از همه چیز و همه کس باز داشته بود .

در به صدای ضعیفی بازشد و مردی ریز نقش با لباس ژنده و چهره ای ژولیده وارد شده و بی آنکه سخنی بگوید بغچه و پلاس خود را در گوشه ای نهاد و به عبادت ایستاد.

زاهد بنی اسرائیلی، مدت ها بود که متوجه این تازه وارد شده و عبادت کردن او را تماشا می کرد، لیکن مجالی برای هم صحبتی با وی پیدا نمی کرد چرا که روزها از پی هم می گذشت و نمازاین غریبه همچنان ادامه داشت.

زاهد شبها اغلب از عبادت خسته می شد و به کناری رفته و می خوابید اما این غریبه هیچگاه نمی خوابید وعبادت او قطع نمی شد و این اخلاص و عبودیت او زاهد را تحت تأثیر قرار داده ، وی را به حسرت و افسوس وا داشته بود پس مدتی کنار او به انتظار نشست تا مجال گفتگویی پیدا کرد.

- ای بنده ی خدا چگونه چنین قوتی بدست آورده ای؟ چطور می توانی شب ها و روزهای پی در پی به نماز بایستی بی آنکه خسته شوی یا به آب و طعامی نیاز پیدا کنی؟

غریبه بی توجه به سؤال مرد به عبادت ادامه می داد تو گویی اخلاص و فروتنی او مانع از این می شد که با گفتگو درباره عبادتهایش آن ها را به زنگار ریا آلوده نماید اما زاهد بنی اسرائیلی دست بردار نبود هر چه می گذشت بیش از پیش شیفته این عابد ریز نقش متواضع می شد و در آرزوی کلامی و ارشادی از جانب او می سوخت.

سرانجام روزی غریبه زبان به سخن گشود راز این عبودیت بی پایان را فاش نمود او ابتدا سرش را با شرمساری به زیر انداخت و از به یاد آوردن خاطره ای تلخ و آزاردهنده به خود پیچید سپس گفت : راستش سخن گفتن در این باره برایم آسان نیست لیکن چون تو اصرار می کنی می گویم، شاید که تو نیز از آن پند گیری! حقیقت این است که من روزی به زنی رسیدم و گناهی مرتکب شدم، بعد از آن گناه توبه نمودم لیکن هنوز هر گاه به یاد گناه خود می افتم شرمسار شده می کوشم با عبادت زیاد آن را جبران نمایم.

عابد گفت : یعنی تو فکر می کنی اگر من هم مرتکب چنین گناهی شوم، به جبران آن همواره شب و روز به عبادت خواهم پرداخت؟

غریبه گفت : آری! خاصیت گناهی که بعد از آن توبه کنی همین است؟

عابد با افسوس گفت: کاش من نیز به آن زن دسترسی داشتم!

- من نشانی آن را به تو خواهم داد، همین امروز به نزد او برو، چند درهم به او بده و ...

عابد به میان حرف او پرید که : ...اما من درهمی ندارم، و نمی دانم درهم چیست.

غریبه دست در جیب برده و سکه ای بیرون آورد و به سمت عابد گرفت و گفت : این هم درهم ... بهتر است وقت را تلف نکنی!

ساعتی بعد عابد بنی اسرائیلی در شهر بود و او در حالی که درهمی در مشت می فشرد از همه سراغ خانه زنی را می گرفت.

مردم که عابد را با لباس روحانی دیر در مقابل خود می دیدند، با خود می اندیشیدند که این مرد خدا، از صومعه تا به اینجا راه پیموده تا زنی بدکار را موعظه نماید پس هر یک بر دیگری پیشی گرفته و نشانی خانه زن را به او می داد و او را به آن سو راهنمایی می کرد.

سرانجام مرد به منزل مورد نظر رسید و در زد، و چون آن زن در را گشود بی معطلی پای به درون نهاد و در را بست.

زن حیران و متعجب سر تاپای عابد را ورانداز می کرد، هر چه بیشتر می نگریست سر از کار او در نمی آورد. ناگزیر راه اتاق خود را پیش گرفت عابد به دنبال او روان شد و سکه را پیش روی او نهاد. زن تا سکه را دید با بهت و حیرت گفت: تو با این لباس و چنین ظاهری به سراغ من آمده ای؟! بگو بدانم حقیقت چیست؟!

عابد قصه آمدن غریبه به صومعه و پند و اندرز او راجع به گناه، توبه و عبادت همیشگی اش را باز گفت ...

زن بی اختیار قهقهه ای زد و گفت : گناه و توبه ؟! بی شک آن غریبه شیطانی بوده و قصد فریب تو را داشته و گرنه چنین نیست که توبه بعد از گناه چنین آسان باشد و یا هر توبه ای به درگاه خدا پذیرفته گردد ... لااقل ترک گناه آسان تر است و عاقلانه تر ...!

مرد عابد لحظه ای با خود اندیشید و به سمت دیر روانه شد و چون به آنجا رسید کسی را آنجا ندید.

و آن زن همان شب چشم از جهان فروبست و مردم دیدند که بر در خانه او نوشته که:

اینجا زنی از اهل بهشت مرده برای دفن او حاضر شوید ...

بعد از سه روز حضرت موسی (ع) به آنجا رسید و مردم را بر سر جنازه جمع کرد و فرمود خداوند به ما فرمان داده بر جنازه این زن نماز بگذاریم زیرا که او بنده ای را از نافرمانی و گناه باز داشته و بهشت بر او واجب گشته است.


...قصر ابلیس آن روز پر از هیاهو بود او بر سر خود می زد و فریاد می کرد که ای بی عرضه! بی وجود! تو را فرستادم عابدی را به گناه بکشانی ... تو رفتی و فاجری را توبه دادی و به بهشت رساندی ... وای بر من از این یاران بی عرضه!! امان از این باب توبه!! امان از رحمت خدا!!


برگرفته از حدیث عابد بنی اسرائیل، روضه کافی، ج۲، ص242

http://www.rajeem.irمنبع



تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:22 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

برنامه ریزی و مدیریت شیطان(۱)

هر شغل و حرفه، آسیب ها و آفت های خاص خود را دارا می باشد که به اقتضای حساسیت آن شغل تنوع آسیب ها نیز متفاوت خواهد بود. دشمنان نیز با توجه به تأثیر و نفوذ آن حرفه، در مورد آن سرمایه گذاری می نماید .
صرف نظر از کسانی که خیال شیطان بابت آنها راحت بوده و بی نیاز از برنامه ریزی برای او می باشند در مورد بقیه مردم، برنامه ریزی های متفاوتی دارد.
براساس مجموع روایات مردم دو گروه هستند :
۱- عباد و عبادات پیشگان
۲- متفکرین دینی
البته منظور از عابد کسی است که در مکانیزم طبیعت او را بنده ی عابد درگاه الهی بشمارند، نه آنکه صرفا خودش ، خویشتن را عابد معرفی نماید.
در روایت آمده : فرد فهیم و دانشمند دینی -یعنی کسی که در دوران غیبت، ایتام آل محمد (ص) را تربیت می نماید- در رضوان الهی همنشین ماست (کان معنا فی رفیق الاعلی) معنا در این روایت یعنی با ماست ، همسایه ماست ، با ما نزدیک است.
فضیلت و برتری فقیه و دانشمند دلسوز بر عابد این است که عابد فقط گلیم خود را بیرون می کشد، ولی فقیه علاوه بر مسئولیت خویش در فکر بندگان خدا بوده و برای ارشاد و راهنمایی و دستگیری آنان دست از پا نمی شناسد. به این سبب است که در روایات تفاوت زیادی بین این دو قشر قائل شده اند.
وقتی وظیفه شخصی تا این میزان خطیر بود، شیطان نیز آرام ننشسته، خدعه ها و نیرنگ هایش را برای خدشه دار ساختن این رسالت سنگین یا خدشه دار نمودن خلوص و پاکی نیت آن فرد برنامه ریزی می نماید ، بندهای شیطان نیر به تناسب شخصیت افراد متفاوت خواهد بود .
براساس روایات :
سراغ بعضی اساسا نمی رود و نیازی به وسوسه ندارند.
برای بعضی دامی به نازکی نخ کوک تدارک می بیند.
برای بعضی دامی به سان نخ پلاستیک.
عده ای را هم با زنجیرهای قطور می کشد.
عده ای با تکانی خود را از زنجیر شیطان رها ساخته و به مسیر بندگی خداوند باز می گردند. دل و روان چون مملکتی است که بر آن یاد خدا حکومت می کند یا شیطان !
و این دعوت علی الدوام از سوی خداوند ، به انسان ها صورت می پذیرد که ای بندگانم دل خود را به من بسپارید. از آن سو، شیطان نیز دائما انسان ها را به سوی خود دعوت می نماید .
«ان الشیاطین یطوفون حول قلوب بنی آدم» شیاطین دائما در اطراف قلب آدمیان چرخ می زنند ، نگهبانی می دهند. در همه حال ، جوانی ، پیری ، خواب ، بیداری و ... و او را رها نمی کنند .
دائما رصد می کنند و در کمین هستند تا مگر از یک لحظه غفلت استفاده کرده، به درون قلب راه یافته و فرمانروایی آن را بر عهده بگیرند، با توجه به اینکه مرکز فرماندهی و تدبیر آدمی قلب اوست، اگر مدیریت آن به دست شیطان بیفتد گوش و چشم و دست و پا و زبان و ... هم شیطانی عمل می کنند. یعنی اگر گرفتار شیطان شویم تمامی اعضا و جوارح ما شیطانی عمل می کنند.
بنابراین حتی یک گناه صغیره نیز می تواند چراغ سبزی به شیطان باشد و یک چراغ سبز، همان و سیطره شیطان بر دل همان .
از جمله داستان «بر صیصای عابد» در بحارالانوار می تواند برای این منظور پند آموز باشد .
بر صیصا فردی مستجاب الدعوه در میان بنی اسرائیل بود . چند جوان خواهر بیمار خود را که فلج بود نزد او آوردند تا عابد او را دعا کرده و شفا بگیرد لیکن زمانی به معبد رسیدند که چیزی به غروب خورشید نمانده بود ، لذا عابد به آنها گفت دعای من صرفا هنگام سحرگاهان مورد استجابت قرار می گیرد و در طول روز چنین خاصیتی ندارد . برادران به برصیصا گفتند پس خواهر ما نزد تو باشد، تا سحرگاهان برایش دعا کنی ما نیز فردا بازمیگردیم و او را خود می بریم .
عابد نیز نظر آنها را می پذیرد و مدیریت شیطان از این لحظه آغاز می شود .
در واقع اینکه در شرع مقدس ظرافت هایی در نظر گرفته شده که به رعایت آنها تأکید می گردد .
از جمله خلوت زن و مرد نامحرم را جایز نمی داند و حتی اگر آن مرد مقدس اردبیلی باشد . از روی حساب است .
این چنین شیطان شروع به فعالیت نموده و او را وسوسه می کند که برو نگاهی به این دختر بینداز ببین این دختر کیست پیر است یا جوان و ...
سرانجام عابد مرتکب معصیت کبیره می شود و می بیند که با این گناه دیگر مستجاب الدعوه نخواهد بود . بعلاوه فردا برادران دختر بازگشته و قضیه برملا می شود . شیطان پیشنهاد می کند دختر را بکش ، به این ترتیب او مرتکب قتل هم می شود و به راهنمایی شیطان او را را در جایی دفن می نماید . فردا برادران آمده و سراغ خواهر را از عابد می گیرند او همه چیز را انکار کرده و می گوید شما هرگز اینجا نیامده بودید در این لحظه شیطان متثمل گشته و محل دفن دختر را به آنها نشان می دهد . آنها نیز عابد را با خود به شهر آورده و با رسوایی در میان مردم به دار می آویزند شیطان در آخرین لحظه به کنار چوبه دار آمده و به عابد می گوید اگر میخواهی من همه چیز را به وضع قبل برگردانم و تو را رها کنم به من سجده نما . با چشمانت هم اشاره کنی کافی است...

ادامه دارد.
برنامه ریزی و مدیریت شیطان(۲)

در قسمت قبل دیدیم که چگونه شیطان برصیصای عابد را به گناه کبیره واداشت و عابروی او را برد و او را به پای چوبه دار کشانید و سرانجام از او خواست تا بر شیطان سجده کند. و اما ادامه داستان...
در اینجا عابد مستجاب الدعوه با اشاره چشم به شیطان سجده کرده و کافر می شود و شیطان به عابد می گوید من از تو بیزارم زیرا عمری در درگاه ربوبی قدر و منزلت داشتی لیکن نسبت به پروردگارت نمک نشناسی نمودی .
این داستان را مرحوم مجلسی ذیل آیه ۱۶ حشر آورده که می فرماید :
«کمثل الشیطان اذقال للانسان اکفر فلما کفر قال نّی بری‌ء منک انی اخاف الله رب العالمی»
مثل منافقین مثل شیطان است که به انسان گفت کافر شو، پس از آنکه بر فرمان او کافر شد به وی گفت من از تو بیزارم چه از عقاب پروردگار می ترسم.
این نکته قابل تذکری است که: نباید تصور کنیم که اگر سنی از ما گذشت یا به مرحله ی استادی یا امثال آن رسیدیم، دیگر راه نفوذ شیطان بر ما بسته شده و به مصونیت رسیده ایم. هرگز چنین نیست. شیطان در تمام طول عمر و تحت هر شرایط و موقعیت و مقامی مدام حول قلوب آدمیان می چرخد و لحظه ای او را رها نمی کند. لذا ما نیز باید همچنان در تمامی مراحل عمر به مقابله و ایستادگی در مقابل شیطان ادامه دهیم. بنابراین در زمینه راه کارهای عملی مبارزه با ابلیس در مکتب ما روش های متعددی پیشنهاد گردیده، از جمله:

- تربیت روح و نفس

در نامه ۴۵ نهج البلاغه امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند :
«انما هی نفسی، اروضها بالتقوی لتأتی آمنة یوم الخوف الاکبر و تثبت علی جوانب المزلق» همت و اندیشه من در این است که نفس خود را با پرهیزکاری تربیت نموده و خوار گردانم تا در روزی (قیامت) که ترس و بیم آن بسیار است، آسوده باشد و برای اطراف لغزشگاه استوار ماند. (نهج البلاغه فیض، ص ۹۷۰)

مکانیزم تربیت:
البته برای این سیر تربیتی، سلسله مراتبی نیز پیشنهاد گردیده است به عنوان مثال تربیت باطن و سیرت فرد مقدم بر تربیت زبان او مطرح شده است.
در بین کلمات قصار امیرالمؤمنین علی (ع) این مورد را شنیده اید که :
«من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرة قبل از تأدیبه بلسانه.»
کسی که خود را در مصدر راهنمایی دیگران قرار داد و عده ای به او اقتدا نموده و از او الگو می گیرند، بر او واجب می شود که پیش از آنکه اقدام به تعلیم و تربیت دیگران نماید به تربیت و اصلاح نفس خویش بپردازد و مکانیزم تربیتی او نیز باید به این ترتیب باشد که تأدیب سیرة و نفس او مقدم بر تأدیب زبانش صورت پذیرد.
البته شیطان اجازه نخواهد داد که آن مسیر به راحتی طی شود اولین اقدام او این است که حالتی ایجاد نماید که تأثیر کلام ما کم شده و جنبه الگویی ما از بین برود.
واقعیت این است که هرگاه نفس آدمی مورد تاخت و تاز شیطان قرار گرفته باشد او از منفذی ولو کوچک، وارد شده و حکوکت قلب ما را به دست می گیرد.
لذا علی (ع) اینگونه راهنمایی می فرمایند که: من نفس خود را به وسیله تقوا تربیت می نمایم و شما شیعیان نیز به همین نحو عمل نمایید.
در بخشی از همین نامه حضرت می فرمایند: شنیده ام یکی از متمکنین بصره میهمانی ویژه ای برگزار نموده و ثروتمندان و بزرگان شهر را دعوت کرده و تو عثمان بن حنیف که سفیر من هستی نیز در آن شرکت نمودی، در حالی که زیبنده تو نبود در چنین مجلسی حاضر گردی و می بایست مدام مراقب باشی که در لغزشگاه ها سقوط نکنی.
من همواره می کوشم نفس خود را به تقوا تربیت نمایم حال آنکه اگر می خواستم، وسایل آسایش به راحتی برایم فراهم می گشت لیکن من به پوششی معمولی و زندگی ساده بسنده کرده و فرضا اگر دو تا لباس پنج و ده درهمی خریداری نمایم لباس پنج درهمی را برای خود و ده درهمی را برای قنبر می گذارم زیرا که جوان تر بوده و نیاز عاطفی وی به پوشیدن لباس شیک بیشتر است .
در این مسیر بر مسئله ی تربیت قلب تأکید ویژه ای صورت گرفته است.
حضرت علی(ع)می فرمایند:
«اغسل قلبک بالتقوی کما تغسل ثیابک بالماء»
همانگونه که لباس چرک را با آب می شویی همانگونه قلبت را با تقوی بشوی .
یکی منظری است روحانی خانه دیو را چه دل خوانی ؟
آنچه دل نام کرده ای به گزاف رو به پیش سگان کوی انداز
قلب المؤمن ، عرش الرحمن. دل را اینگونه قرار داده اند که سکوی پرتاب به عرش خدا باشد. تقوی دو رویکرد دارد که عبارت است از یک جنبه اثباتی و یک جنبه نفی.
جنبه اثباتی آن همان تلاش و کوشش می باشد که در اصطلاح شرعی به آن «اجتهاد» می گویند. در جای دیگری از همین نامه فرموده اند:
«الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیا بطمریه و من طعمه بقرصیه. الا و انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفة وسداد»
یعنی بدان که امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است. البته شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید لیکن مرا با ورع، تلاش، عفت و پیمودن راه صحیح یاری دهید.
در واقع آن بزرگوار می خواهند بفرمایند شما تلاش کنید که در این مسیر باشید و لو آنکه فاصله شما با من یک میلیون کیلومتر باشد ، پس این در مسیر الگو و کمال قدم برداشتن ، اجتهاد یا همان جنبه مثبت تقوی است.

حضور مداوم در مسیر تقوی:
یکی از راهکارهای عملی تقویت نفس در مقابل نفوذ شیطان، تداوم عمل صالح است.
در روایت آمده که از امام صادق(ع) درمورد تفسیر تقوی سوال شد، فرمودند:
«لا یغیّبک الله حیث امرک و لایراک حیث نهاک»
جایی که خدا امر کرده حاضر باشی، تو را غایب نبیند و جایی که از آن نهی فرموده، تو را حاضر نبیند.
مثلا وقتی موقع نماز اول وقت شد تو غایب نباش، این جنبه اجتهاد در تقوی است .

سواری ندادن به نفس:
راهکار موثر دیگری که قدرت مقابله ی روح را در برابر حملات شیطان زیاد می کند، «نه گفتن» به خواسته های نفسانی است.
پیامبر (ص) می فرمایند :
«من اکل ما یشهتی و لبس ما یشتهی و رکب ما یشتهی لم ینظر الله الیه حتی ینزع او یترک»
کسی که هر آنچه دوست دارد می خورد و هر لباسی می پسندد می پوشد ، و هر مرکبی که می خواهد سوار می گردد ، در واقع رعایت رضای پروردگار را نمی کند او از رحمت خدا به دور است تا اینکه از چنین تمایلاتی به طور قهری، کنده شود، یا اینکه اختیارا ترک نماید.

حال ای بشر خاکی با جوهر افلاکی مگذار گریبانت در چنگ هوی افتد
تیمار بدن تا کی کن تقویت از روحت زان پیش که از جسمت ناگاه جدا افتد
جبران معاصی کن تا وقت بود باقی نگذار فعل بد حکمت به جزا افتد

از جنبه دیگر باید گفت در تعابیر روایات از نفس ما تعبیر به «مرکب چموش» شده است یعنی اسب وحشی و رام نشدنی. قدم اول برای رام کردن چنین اسبی افسار زدن به اوست . به این صورت که قطعه فلزی خاصی را در دهان اسب قرار می دهند که با فشار خود باعث می شود کنترل اسب در اختیار راکب قرار گیرد . فرموده اند نفس انسان نیز چنین حیوان چموشی است، مدارا کردن با او جواب نمی دهد .
این نفس بد اندیش سامان شدنی نیست این کافر بد کیش مسلمان شدنی نیست
لذا فرموده اند «جهاد النفس»! با نفس باید جهاد و قتال کنیم و هر لحظه کنترل آن را در دست داشته باشیم زیرا یک لحظه غفلت کافی است تا این مرکب چموش صاحب خود را به زمین بیفکند.
آورده اند که مجنون بر شتری سوار بود و به کوی لیلی می رفت غافل از اینکه شتر تازه ، بچه ای به دنیا آورده و تمایل او به بچه شتر و شیردادن به آن بود. تا زمانی که حواس مجنون جمع بود، با اشاره دستش، شتر را به سمت لیلی هدایت می کرد لیکن به محض اینکه حواس او پرت شده و افسار شل می گشت، شتر به سمت بچه ی خویش بر می گشت.
میل مجنون پیش آن لیلی روان میل ناقه از پی طفلش روان
یکدم از مجنون خود غافل شدی ناقه گردیدی و واپس آمدی
خلاصه کلام اینکه در پایان این مبحث نکته ای وجود دارد که تذکر آن کاملا ضروری است :
نکته ی نهایی که تذکر آن بسیار مهم و ضروری و اساسی به نظر می رسد اینست که تمامی ابزارهایی که ما برای مقابله با شیطان به کار می بریم و همه ی روش هایی که با استفاده از رهنمود های دینی و احادیث اتخاذ می کنیم اعم از مراقبه و مواظبت بر نفس و رعایت تقوی و پایداری در انجام واجبات و مستحبات، همه ی اینها در مقابل راه کارها و کیدها و دام هایی که شیطان برای فریب ما به کار می گیرد بسیار ضعیف و ناکارامد به نظر می رسد. تنها منبع و حقیقتی که با اطمینان می توان ادعا نمود شیطان را توان مقابله با آن نبوده و در برابر آن قطعا شکست می خورد همان پناه بردن به پناهگاهی استوار(کهف حصین) است که خداوند خود آن را برای این منظور تعیین فرموده است.
اگر بخواهیم با فریب شیطان مقابله کنیم هیچ مراقبه و مواظبت نفسی مفید و کارساز و موثر نیست و فرد را نجات نمی دهد مگر اینکه ابتدا به مأمن و پناهگاه و حصن حصین امام عصر (عج) پناهنده شده و به دامن ولایتشان چنگ بزنیم، تا مراقبه و مواظبت ما موثر واقع شود.
بعلاوه این تمسک و پیوند، باید دائمی و پیوسته باشد چرا که اگر لحظه ای از این ارتباط و وابستگی غافل بمانیم و لحظه ای اتصال ما و امام قطع گردد شیطان از این حفره و منفذ وارد شده و از پیروی حق بازمان می دارد.
در قرآن کریم نیز به عبارات مختلف به این نکته اشاره شده که اگر کسی از اطاعت «ولیّ» یا همان« ذکر خداوند» غافل گرد ، شیطان به سراغش آمده و همراه و همسایه وی می گردد.
ما بحث را با این نتیجه گیری به پایان می بریم که :
اگر چه شیطان مدیریت و برنامه ریزی دقیق و حساب شده ای برای باز داشتن مردم از صراط مستقیم و مسیر ولایت دارد لیکن تنها با تمسک و پیوند دائمی و بی وقفه با امام عصر (ع)، مراقبه و مبارزه با هوای نفس، می توان کیدهای او را باطل و بندهایش را گسست .
http://www.rajeem.irمنبع


تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 6:19 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |

اعمال سوخته

این سوگند مؤکّد شیطان دشمن آشکار ماست که:
«به یقین من بر مسیر صراط مستقیم تو خواهم نشست سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آن ها در می آیم که در اینصورت اکثر آنان را شاکر نخواهی یافت.» (اعراف/۱۶)
و «صراط» نیست مگر راه ولایت، مسیر تمسّک و پیوند با اهل بیت و خدمت و سرسپردگی.
امام صادق(ع) فرمودند:
«صراط عبارت است از راهی به سوی معرفت پروردگار، و این راه دوتاست. یکی راه دنیا و دیگری راه آخرت. راه دنیا، شناختن و معرفت امام است و بر هرکس واجب می باشد که در دنیا امام خود را شناخته و اطاعت نماید و او را پیشوای خود دانسته و به راهنمائیش از صراطی که پل جهنم است به خوبی عبور کند. و هرکه در دنیا امام زمان خود را نشناسد، قدم هایش در صراط بلغزد و به جهنم واصل گردد.»(معانی الاخبار/ص۲۸/ح۱)
همچنین فرمودند:
«صراط مستقیم راهی است که خداوند به محمد(ص) و ذریّه ی او عطا فرموده است»(معانی الاخبار/ص۳۱/ح۷)
در طول تاریخ آنانی که به حقیقت و عظمت این شاهراه های روشن پی برده اند، همواره مسیر خدمت گزاری و بندگی این بزرگواران را بهترین شیوه و روش برای جدا نیافتادن و دورنماندن از آن ها یافته و به صلاح خود دیده اند که همه عمر ملتزم رکابشان بوده و غلامی و بندگی ایشان را عادت و شیوه ی خویش قرار دهند.
به همین سبب اصحاب نزدیک و پیروان راستین پیامبر(ص) و ائمه ی اطهار(ع) همواره تا جای امکان خود را به این خاندان نزدیک نموده و متکفل رفع حوائج و دستورات ایشان می گشتند.
اینک نمونه ی مجسم صراط مستقیم، امام عصر(عج) در میان ماست و حلقه ی تمسّک و سرسپردگی او در گوش ما.
امروزه نیز دقیق ترین و صادق ترین مصداق تمسّک و پیوند مودّت با ولّی زمان(عج)، خدمت گزاری و بندگی آن بزرگوار می باشد.
کما اینکه امام صادق(ع) سال ها قبل از ولادت ایشان آرزوی خویش را اینچنین بیان می فرمایند:
«اگر ایّام حیات او را در می یافتم، همه ی عمر خدمتگزاریش می نمودم»()
لذا برای ما بهترین حالت و نزدیک ترین موقعیّت به خداوند نیز زمانی خواهد بود که با تأسّی به مولایمان امام صادق(ع)، با همه ی وجود و تمام اعضاء و جوارج اعم از قلب و فکر و چشم و گوش و زبان و ... مشغول خدمت به مولای خویش(صراط مستقیم خداوند) باشیم و به هر میزان از این موقعیت و مسیر فاصله بگیریم و دور شویم، از آن بهترین حالات فاصله گرفته و دور شده ایم.
ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقـی همه بـی حاصـلی و بـی خبـری بـود
حال آیا شیطان نسبت به این وضعیت ما بی تفاوت خواهد ماند و به ما اجازه ی ادامه ی بندگی خواهد داد؟!
آیا ما را از انجام وظیفه نسبت به ولی نعمت خویش منصرف نخواهد ساخت؟!
بی تردید او ما را در این مسیر رها نخواهد نمود، حا آنکه سوگند خورده که به هر حیله ای مانع از رسیدن دست رهروان به دامان راهنمایان آسمانیشان خواهد شد.
نباید فراموش کنیم که شیطان به عنوان بزرگترین و کینه توز ترین دشمن انسان، همه جا حضور دارد. تا وقتی زنده هستیم او در کمین ماست. بیمه ای وجود ندارد مگر آنکه بمیریم و او ما را رها کند.
شیطان رجیم در مراحل مختلف به سراغ آدمی آمده و در مسیر خدمت گزاری وی ایجاد اختلال کرده و مانع انجام آن می شود.
مرحله اول: پیش از شروع عمل
او تلاش می کند تا اعتقادات ما را از بین ببرد تا اساسا به فکر عمل نیفتیم و هیچ گونه برنامه ریزی انجام ندهیم.
از امام باقر(ع) ذیل آیه ۱۷ سوره اعراف «از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می آیم تا بیشتر آنان را سپاس گزار نیابی» روایت شده که فرمودند:
«ای زراره! این رفتار شیطان برای شما و نظایر شما می باشد و دیگران فارق هستند و لازم نیست که شیطان از طرف راست و چپ برای اغوای آنها بیاید، بلکه خودشان گمراهند.»
و نیز فرمودند:
«مراد از من (بین ایدیهم) آنست که امر آخرت را بر آنها سهل و آسان گیرد و منظور از (من خلفهم) آنست که ایشان را وادار به جمع اموال و ثروت نموده و نگذارد که حقوق واجبه را بدهند تا آن مال برای ورثه بماند و (عن ایمانهم) فاسد نمودن دین آنها به زینت دادن معاصی و گمراه نمودن مردمان است به نیکو شمردن شک و شبه ظن. و غرض از (شمائلهم) دوست داشتن لذّات و غلبه ی شهوات و هوای نفس است بر ایشان.» (تفسیر جامع/ج۲/ص۴۸۴)
مرحله دوم: به هنگام شروع عمل
حال اگر شیطان موفق به فساد در اعتقادات ما نشد، همّت ما را هدف قرار می دهد و به روش های مختلف وسوسه کرده و با اشتغالات متفرقه حواس ما را از خدمت گزاری منحرف ساخته و سرگرم امور فرعی می کند.
مرحله سوم: در حین عمل
اگر فرد با همت قوی خود بر وسوسه ی شیطان پیروز شده و اقدام به شروع خدمت نماید باز شیطان دست از وی بر نداشته و همچنان در کنارش مانده و می کوشد با وسوسه های جدیدتری او را از ادامه ی راه منصرف ساخته و تصمیم خود را عوض کرده یا وی را دچار کسالت و بی حوصلگی نماید. و یا اینکه از راه یا روشی غیر صحیح به اجرای تصمیم خود پرداخته و به اصطلاح از مصالح ناجور برای کارکردن استفاده نماید.
و این همان نکته ای است که در دعای برای امام زمان(عج) به آن اشاره شده:
«و اعذنا من السامة و الکسل والفترة» (مفاتیح الجنان)
پناه ده ما را از خستگی و دلتنگی و بی میلی و سستی
و یا اینکه در ادعیه ماه مبارک رمضان چنین آمده:
«الهم اذهب عنی فیه نعاس و الکسل و السامة و الفترة والقسوة و الغفلة»
پروردگارا از من بردار چرت و کسالت و بی حوصلگی و دلتنگی و سخت دلی و غفلت را

حال اگر شیطان نتوانست مانع شروع عمل شود یا در حین انجام آن فرد را منصرف کرده، یا در شیوه و راه و روش کار ایجاد انحراف نماید، این بار به سلاح ریاکاری روی آورده و اخلاص فرد را نشانه می گیرد و مانع از خدمت گزاری خالصانه می گردد و چه بسا به کارهایی وا می دارد که اعمال نیک را از بین ببرد و بسوزاند.

مرحله ی چهارم: بعد از عمل
اگر انسان به توفیق الهی مراحل خدمتگزاری را با اخلاص و شرایط کامل به پایان ببرد باز هنوز از خطر شیطان در امان نمی باشد. این دشمن حیله گر همچنان به سراغش می آید تا این بار با ترفندهایی متفاوت اعمال انجام شده و پایان یافته را تباه نماید و به اصطلاح موجب هبط حسنات گردد.
در روایت هست روزی پیامبر(ص) به اصحاب فرمودند: اگر کسی لا اله الا الله بگوید خداوند در بهشت درختی به او خواهد داد. یکی از حاضرین به او گفت: به این ترتیب ما چقدر درخت در بهشت داریم. حضرت پاسخ دادند: به شرط آنکه آتشی نفرستی و آنها را نسوزانی.
شیطان با وسوسه های خود اعمال مردم را «هباء منثورا» می کند. یکی از وسوسه هایی که او به قلب آدمی می کند اینست که به فرد القاء می نماید برای کسب رضای خداوند و نایل شدن به سعادت، مداومت بر تعدادی از امور مشخص کافی است و پرداختن به همه ی اعمال چندان ضرورتی ندارد، یا لااقل از اهمیت بالایی برخوردار نیست. حال اگر به وسوسه ی خود موفق شود می تواند شخص را به کارهای فرعی سرگرم و از امور مهم و اصلی غافل سازد و یا لااقل آن امور را در نظرش از اهمیت بیاندازد. به این ترتیب بدون آنکه وسوسه ی زیادی روی فرد داشته باشد به راحتی او را از خدمت گزاری و انجام وظیفه منحرف می سازد و مسؤلیت اساسی او را تعطیل نماید.
نتیجه اینکه اگرچه بهترین حالت برای انسان وضعیت خدمتگزاری به خدا از طریق اطاعت ولی معصوم بخصوص امام زمان(عج) است، لکن مسیر آن آسان نبوده و شیطان دم به دم مراقب افراد بوده و در هر مرحله ای از کار حیله ای متناسب با آن بکار گرفته و مانع از به سلامت پایان بردن تکالیف می گردد.
لذا ما باید هشیار باشیم تا با «اعمال سوخته» وارد محشر نگردیم. یعنی ضروری است ما نیز دم به دم به امام زمان (عج) التجاء نموده و به او پناهنده شویم تا ما را از وسوسه های شیطان رجیم نجات داده و در انجام وظیفه ی بندگیمان یاری نماید. ان شاءالله.
منبع :

www.rajeem.ir

تاريخ : پنجشنبه 16 خرداد1392 | 3:33 بعد از ظهر | نویسنده : العبد |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.